تبليغاتX
فریاد در سکوت
فریادی در سکوت خفقان اور این جامعه

 

از حضرت امیر روایت است که پیامبر در شب معراج از خداوند پرسیدند:پروردگارا !کدام عمل فضیلت بیشتری دارد؟

خداوند فرمود :چیزی نزد من از توکل به خودمو خشنودی از تقسیم بالاتر نیست.

ای محمد!دوستی خود را نسبت به دوستداران لازم نمودم و محبت خود را به افراد مهربان که در راه من مهربانی  می کنند واجب کردم و محبت خود را نسبت به کسانی که به من پیوسته اند و افرادی که بر نم توکل نموده ناد لازم دیدم.

باید بدانی دوستی من پایان و نهایتی ندارد و هرگاه بر دوستی خود به ایشان بیفزایم نشانه ای در ان قرار می دهم .انان کسانی هستند که چون من به مخلوقاتم می نگرند و نیازهای  خود را نزد مردم ابراز نمی کنند و شکمها را از حرام نگاه می دارند .در دنیا به ذکر و محبت من غرق در نعمت اند و نهایت رضایت  را از ایشان دارم.

ای احمد ! اگر دوست داری که با ورع  ترین مردم باشی نسبت به دنیا زهد پیشه کن و به اخرت تمایل داشته باش.

حضرت پرسیدند:چگونه زاهد ترین باشم؟

فرمود:در دنیا اندکی از خوراکیها و نوشیدنیها و پوشیدنیها برگیر و برای روز بعد ذخیره مکن و بر ذکر من مداومت نما.

حضرت فرمود:چگونه بر ذکرت مداومت کنم؟

فرمود:با گرویدن به خلوت و عدم توجه به تلخ و شیرینی دنیاو خالی نگه داشتن شکم و خانه ات از نعمتهای دنیایی.

ای احمد!بر حذر باش که مانند کودکان نباشی که هر رنگی را می بینند و هر چیز ترش و شیرین که بدست می اورندمغرور می گردند.

عرض کرد:خدایا مرا به کاری دعوت کن که با انجام ان به تو نزدیک شوم.

فرمود :شب خود را روز  و روزت را شب خود قرار ده.

پرسید:چگونه؟

فرمود:خوابت را در شب تبدیل به نماز و غذایت را در روز تبدیل به گرسنگی کن.

ای احمد !سوگند به جلالم و عزتم که اگر بنده ای  چهار خصلت را برایم تضمین کند او را به بهشت وارد می کنم:

1.زبانش را جز در موارد لازم باز نکند .

2. دلش را از وسوسه ها حفظ کند.

3.بداند من نسبت به تمام حالاتش علم دارم و او را می بینم.

4.نور چشمش را گرسنگی بداند و روزه بگیرد.

ای احمد !ایا می دانی بنده در چه وقت به من تقرب می یابد؟

عرض کرد:نه ای پروردگار من.

فرمود:هنگامی که روزه باشد و یا در حال سجده.

ای محمد ! در عجبم از بنده ای که در حال نماز است و  می داند به سوی چه کسی دست را بالا برده است و جلوی چه کس ایستاده و چرت می زند .

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 18:10 | لینک  | 

پسر بچه اي وارد يك بستني فروشي شد و پشت ميزي نشست. پيشخدمت يك ليوان آب برايش آورد. پسربچه پرسيد:«يك بستني ميوه اي چند است؟» پيشخدمت پاسخ داد: « 50  سنت.» پسربچه دستش را در جيبش برد و شروع به شمردن كرد. بعد پرسيد: «يك بستني ساده چند است؟»
در همين حال، تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند. پيشخدمت با عصبانيت پاسخ داد: « 35  سنت.»
پسر دوباره سكه هايش را شمرد و گفت: « لطفا يك بستني ساده.» پيشخدمت بستني را آورد و به دنبال كار خود رفت. پسرك نيز پس از خوردن بستني، پول را به صندوق پرداخت ورفت.
وقتي پيشخدمت بازگشت، از آنچه ديد، شوكه شد. آنجا در كنار ظرف خالي بستني، دو سكه  5  سنتي و  5  سكه  1  سنتي گذاشته شده بود- براي انعام پيشخدمت.

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 0:18 | لینک  | 

چیزی مرا به قسمت بودن  نمی برد

از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام

من بی رمق ترین نفس این حوالیم

از بودن مکرر بر دا رخسته ام

من در عبور ثانیه ها خرد می شوم

از حمل این جنازه ی هوشیار خسته ام

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 12:13 | لینک  | 

مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !

آن ميلمن

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 16:12 | لینک  | 

 

                                       بسم الله الرحمن الرحیم

 

اگر دقت کرده باشید فیلم های ترسناکی که توسط مسیحیان ساخته می شود معمولا در باره ی پسر شیطان است و عدد 666 در همین راستا من با چند تا مسیحی صحبت کردم و گفتم بد نیست شما را هم از دانستن این موضوع بی بهره نگذارم .

در اعتقادات مسیحی امده است که عدد الهی و عدد خدا 7 است و شیطان چون ناقص است یک عدد کمتر و صاحب عدد 6 است و 666که شامل سه تا 6 است به خاطر پدر و پسر و روح القدس است .انها اعتقاد دارند که شیطان و پیروانش 7 سال بر روی زمین حکومت می کنند و سپس خدا (مسیح) همراه فرشتگان و پیروانش با انها جنگیده انها را نابود می کنند .

الان که یعنی حکومت شیطان شروع نشده چی هست !!!!!!!!!!خدا به داد زمان حکومت شیطان برسد .

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 20:48 | لینک  | 

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

1.سوال:ایا قبل از انسان موجوداتی  انسان مانند روی زمین زندگی میکردند؟

اری قوم بندلجام. این قوم که از جنیان بودند و خصوصیات انها بسیار به ما شباهت داشته بر روی زمین فساد کردند و خدا به فرشتگانش دستور داد انها را از روی زمین پاک سازی کنند .

فردی در ان گروه اظهار پشیمانی کرد و توبه کرد و خدا او را بخشید . او خدا را بسیار عبادت کرد تا جایی که مانند فرشته ها شد .

اری او کسی نبود جز ابلیس که باز هم توبه شکست! او با سجده نکردن به ادم راه را بر خود بست. خدا توبه پذیر است ولی ایا شیطان توبه می کند ؟

 

2.داستانی تعریف می کنم تا بفهمید کسی که گناه کند خیلی سخت می تواند باز گردد.گناه سد راه بزرگی برای بازگشت به تینت پاک الهی است.

روزی ابلیس به حضرت موسی گفت من پشیمانم و می خواهم توبه کنم ولی می دانم خدا مرا نمی بخشد ایا شفیع من می شوی تا خدا به خاطر تو مرا ببخشد ؟

موسی گفت :اری من با خدا حرف می زنم ولی اگر خدا قبول کرد باید توبه کنی . و ابلیس قبول کرد.

موسی در این مورد با خدا صحبت کرد و خدا در جواب موسی گفت: من توبه پذیرم ولی شیطان توبه نمی کند .

موسی به شیطان گفت:توبه کن که خدا توبه پذیر است.

ابلیس خوشحال شد بعد با لحظه ای درنگ گفت: نه.. حالا نه بسیار انسان بر روی زمین خواهند امد من چندین نفر دیگر را هم گمراه کرده و بعد توبه میکنم.

 

بلی همین غفلت های چند لحظه ای مخلوق را برای همیشه از راه راست و زندگی پاک جدا می کند.

 

برای بازگشت فرصت را از دست ندهیم>>>>

 

 

 

منبع(1):تفسیر صافی از ایات سو ره ی بقره که در مورد حضرت ادم است.(برنامه ی عصر ایمان)

 

منبع(2):صحت موضوع بر عهده ی راوی است.

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 20:46 | لینک  | 

                                             بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

می خواهم اعتقاد  اسلام را در مورد مسیحیت بنویسم.

ایه ی35 تا 37 ال عمران

(و به یاد اور )هنگامی را که همسر (عمران)گفت:((خداوندا !انچه در رحم دارم برای تو نذر کردم که محرر(و ازاد برای خدمت خانه ی تو )باشد . از من بپذیر که تو شنوا ودانایی ))

ولی هنگامی که او را به دنبا اورد (و او رادختر یافت) گفت:((خداوندا !من او را دختر اوردم –ولی خدا به انچه او به دنیا اورده بود اگاه تر بود –و پسر همانند دختر نیست.

(دختر نمی تواند خدمتگزاری معبد را همچون پسر انجام دهد)من او را مریم نام گذاردم و او و فرزندانش را از (وسوسه های )شیطان رانده شده در پناه تو قرار می دهم.))

خداوند به طرز نیکویی او را پیرفت و به طرز شایسته ای نهال وجود اورا رویاند و کفالت او را به ذکریا سپرد . هر زمان ذکریا وارد محراب او میشد غذای مخصوصی در انجا می دید .از او پرسید :((ای مریم این را از کجا اورده ای ؟!))گفت:((این از سوی خداست.خدا به هر کس که بخواهد بی حساب روزی می دهد.)) 

42 تا  ۶۴ ال عمران

و (به یاد اورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند :((ای مریم!خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان برتری داده است.))

ای مریم (به شکرانه ی این نعمت برای پروردگار خود خضوع کن و سجده به جا اور و

با رکوع کنندگان رکوع کن .))

(ای پیامبر)ان از خبرهای غیبی است که به تو وحی می کنیم و تو در ان هنگام که قلمهای خود را (برای قرعه کشی ) در اب می افکندند  تا کدام یک کفالت و سرپرستی  مریم را عهده دار شود و (نیز ) به هنگامی که (دنشمندان بنی اسرائیل

برای کسب افتخار سر پرستی او )باهم کشمکش داشتند حضور نداشتی (و همه ی اینها از راه وحی به تو گفته شد.)

(به یاد اورید )هنگامی راکه فرشتگان گفتند :((ای مریم!خداوند تو را به کلمه ای (وجود با عظمتی)از طرف خودش بشارت می دهد که نامش مسیح عیسی پسر مریم است

در حالی که در این جهان و جهان دیگر صاحب شخصیت خواهد بود و از مقربان الهی است.

و با مردم در گهواره و رد حالت کهولت و میان سالی سخن خواهد گفت و از شایستگان است .))

مریم گفت: ((پروردگارا !چگونه ممکن است فرزندی برای من باشددر حالی که انسانی با من تماس نگرفته است ؟))فرمود:((خداونداین گونه هرچه بخواهد می افریند .  هنگامی که چیزی را مقرر دارد (و فرمان هستی ان را صادر کند)فقط به ان می گوید: ((موجود باش !))ان نیز فورا موجود می شود.

و به او کتاب و دانش و تورات و انجیل می اموزد.

و(او را به عنوان ) رسول و فرستاده به سوی بنی اسرائیل (قرار داده که به انها می گوید ):من نشانه ای از سوی پروردگار شما  برایتان اوردم  من از گل چیزی به شکل پرنده می سازم سپس در ان می دمم و به فرمان خدا پرنده ای می گردد .به اذن خدا کور مادر زاد و مبتلایان به برص(پیسی ) را  بهبودی می بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده می کنم .و از انچه می خورید و در خانه ی خود ذخیره میکنید به شما خبر می دهم.مسلما در اینها نشانه هایی برای شماست اگر ایمان داشته باشید .

و انچه را پیش از من از تورات بوده تصدیق می کنم و (امده ام)تا پاره ای از چیزهای را که (براثر ظلم و گناه )بر شما حرام شده (مانند گوشت بعضی از چهارپایان و ماهیان)

حلال کنم و نشانه ای از طرف پروردگار شما برایتان اوردم پس از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید.

خداوند پروردگار من و پروردگار شماست او را بپرستید (نه من و نه چیز های دیگر را )این است راه راست .

هنگامی که عیسی از انان احساس کفر و (مخالفت) کرد گفت:((کیست که یاور من به سوی خدا (برای  تبلیغ ائین او )گردد؟))حواریان  (شاگردان مخصوص او )گفتند: ما یاوران خدائیم به خدا ایمان اوردیم و تو (نیز) گواه باش  که ما اسلام اوردیم(در برابر خدا تسلیم شدیم).

پروردگارا !به انچه نازل کرده ای ایمان اوردیم و از فرستاده  پیروی کردیم ما را در زمرهی گواهان بنویس .

و (یهود و دشمنان مسیح برای نابودی او و ایینش )نقشه کشیدند و خدا (برای حفظ او و ایینش )چاره جویی کرد و خدا بهترین چاره جویان است .

(به یاد اورید )هنگامی را که خدا به عیسی  فرمود:((من تو را بر میگیرم و به سوی خود بالا می برم و تو را از کسانی که کافر شدند پاک می سازم و کسانی راکه از تو پیروی  کردند تا روز رستاخیز برتر از کسانی که کافر شدند قرار میدهم سپس بازگشت همه ی شما به سوی من است و در میان شما در انچه اختلاف داشتید داوری می کنم .

اما انها که کافر شدند (و پس از شناختن حق ان را انکار کردند ) در دنیاو اخرت  انان را مجازات دردناکی خواهم کرد و برای انها یاورانی نیست.

اما انها که ایمان اوردند و اعمال صالح انجام دادند خداوند پاداش انان را به طور کامل خواهد داد و خداوند ستمکاران را دوست نمی دارد .))

اینها را که بر تو می خوانیم  از نشانه ها(ی حقانیت تو )است ویاداوری حکیمانه است.

مثل عیسی در نزد خدا همچون ادم است که او را از خاک افرید و سپس به او فرمود :

((موجود باش))او هم فورا موجود شد . (بنابراین  ولادت مسیح بدون پدر هرگز دلیل بر الوهیت او نیست.)

اینه حقیقتی است از جانب پروردگار تو پس هرگز از تردید کنندگان مباش  .

هرگاه پس از علم و دانشی که (درباره ی مسیح)به تو رسیده (باز)کسانی با تو به محاجه و ستیز  برخیزند به انها بگو :((بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم و شما هم فرزندان خود را مازنان خود را دعوت نمائیم  شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت کنیم و شما هم از نفوس خود انگاه مباهله می کنیم و لعنت خدا رابر دروغگویان قرار دهیم.))

این همان سرگذشت واقعی (مسیح) است. (و ادعاهایی همچون الوهیت او یا فرزند خدا بودنش بی اساس  است .) و هیچ معبودی جز خداوند یگانه نیست و خداوند  توانا و حکیم است .

اگذ(با این همه شواهد رو شن باز هم از پذیرش حق)روی گردانند (بدان که طالب حق نیستند و) خدا از مفسده جویان اگاه است .

بگو:((ای اهل کتاب !بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی  از ما بعض دیگر را

--به جای خدای یگانه—به خدایی نپذیرد.))هرگاه (از این دعوت )سر باز زنند بگوئید : ((گواه باشید که ما مسلمانیم .))

 

اری برادرم ما مسلمانیم ما  فراموش نکرده ایم که خداوند از اولین پیامبر تا 124000

پیامبر که پیامبر  ما بود  را فرستاد تا بت پرستی و محدود کردن خدا را در جسم و زمان ومکان از سر بشر بیندازد و بگوید خدا لا زمان لامکان و بی نیاز و ستوده است.

 

 

 

((یه مسلمان 15 ساله))

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 19:7 | لینک  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ (1) وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ (2) وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ (3)      

ترجمه:ان ساعت (قیامت)نزدیک امد و ماه اسمان شکافته شد(۱)و اگر کافران ایات بزرگی بینند(چون شکافتن ماه)باز اعراض کرده و گویند این سحری است کامل(۲)انها تکذیب کرده و پیرو هوای نفس باطل شدند و هر امری را عاقبت مقری خواهد بود(۳)

شکافته شدن ماه همان طور که در قران امده است

شکافته شدن ماه همان طور که در قران امده است

هنگامی که کفار پیامبر اسلام گفتند:اگر تو راست میگویی پس برای ما ماه را دو نصف کن و به او وعده دادند اگر چنین کند به او ایمان اورند و پامبر از خدا ان چه را خواسته بودند  کفار طلب کرد...پس ماه دو نصف شد پس انها ازادانه به ان نگاه میکردندو گفتند:محمد(ص)مارا سحر کرده است سپس گفتند اگر او ما را سحر کرده پس همه را که نمی تواند سحر کند !! سپس ابو جهل گفت :صبر کنید تا اهل البوادی بیایند پس خبر دو نصف شدن قمر را انها صحیح اعلام کردند  پس ابو جهل و مشرکین ان را سحر خواندند..... 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 17:27 | لینک  | 

پائين ترين سطح خشکی زمين

«غـُلِـبَـتِ الـرُّومُ ـ فی اَدْنـَی الاَرْضِ وَ هُـمْ مِـنْ بَعْـدِ غَـلَـبـِهـِمْ سَـيَـغـْـلِـبـُونَ »! روم ۱-۲

« رومیان مغلوب(فارسیان)شدند - در جنگی که در نزدیک تر زمین واقع شد و انها پس از مغلوب شدن فعلی به زودی بر فارسیان باز غلبه خواهند کرد»!

نکات آيات:1ـــ محل  شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است. 2ـــ روميان در اندک زمانی پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد..

1ـــ محل  شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است:

محل جنگ مورد نظر آيه که در سال 619 میلادی ميان ايرانيان و رومـيـان رخ داده و منجر به شکست روميان شـده در منطقه اَغوار دریای مرده در فلسطین قرار دارد. آن نقطه دقیقاً پائین ترین نقطه سطح خشکی زمین است و 392 متر از سطح دریا پائین تر است. این اندازه گیری البته با امکانات ماهواره ای صورت گرفته و از دانش قرن بیستم بشر است.

2ـــ روميان در اندک زمانی پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد:

در سال 626 میلادی یعنی 7 سال بعد، جنگ دیگری میان ایرانیان و روميان در گرفته بوده که در آن رومی ها پیروز شده اند. اگـر چـنـين جنگ مجددی ميان روميان و ايرانيان رخ نمی داد يا نتيجه آن چنانکه آيه پيش بينی کرده بود نمی شد، همه دين محمد می سوخت. روشن است که کـسـيکه ديـنی را از خود در می آورد هـيچگاه چنين چيزی راجع به آينده نمی گويد، که در صورت درست درنيامدن همه دين وی بسوزد. و تنها خداوند می تواند این حرفها را بزند.

 

اگر در تاريخ مشخص شـده مزبور (يعنی در فـاصله سـه تـا نه سـال پس از شکست روميان از ايرانيان) ميان مسلمانان و دشمنان آنها نبردی صورت نمی گرفت و يا نتيجه آن چنانکه قـرآن پـيـش بـيـنی کرده بـود نمی شـد ديـن محـمد می سوخت. روشن است که وقتی کسی دينی را از خود مـی سـازد هـيـچـگـاه هـمه دار و ندار خود را در گرو يک چنين پـيـش بينی ای نمی گذارد. و روشن است که چنين پيش گوئيهائی فـقـط کار خداوند می تواند باشد.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 17:21 | لینک  | 

سـرانـگـشـتـان

« ایا ادمی پندارد که ما دیگر ابدا استخوانهای او را جمع نمی کنیم؟ بلی ما  قادريم سرانگشتان او را  هم  درست گردانیم »!

نکـتـه آيه: سرانگشتان وضعيت خاصی دارند:

اينکه قـرآن "دوباره سازی سرانگشتان" را مطرح می کند به اين معنی است که سرانگشتان چيزِ خاصی دارند.

سـر انـگـشـتـان هــر فــردی رسـم و نـمودار کاملا منحصر بفرد خود دارد. حتی دو نـفـر دو قـلـو را نمی توان يافت که نمودار سرانگشتان آنها نظير هم باشد

 

 

دوستان همه ما می دانیم که اثر انگشت که یک قرن از کشف ان هم نمیگذرد قران ۱۴۰۰ سال پیش به ان اشاره کرده است که نشانه از کلام افریدگار انسان است که از همه درون و برون انسان با خبر است دوستان انسان در دین اسلام با دلیل و برهان و عقل و معجزه و شواهد به خدا میرسد که همه ادیان فاقد ان هستند

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 17:18 | لینک  | 

واقعا جای تاسف است که با این همه برهان و دلایل عقلی بر وجود خدا باز هم انسانها نافرمانی رب العالمین را میکنند (خدایا واقعا تو مهربانی که با این همه گناه باز هم توبه ما را می پذیری )

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 17:16 | لینک  | 

از زمانی که انسان سفرهای اسمانی همچون سفر به کره ماه را اغاز کرد متوجه شد که هر چه از زمین دورتر شود و به طرف بالا برود و اکسیژن کمتر می شود و نفس کشیدن مشکل میگردد تا جایی که در ارتفاعات بالا تر کیسه اکسیژن هراه او نباشد خفه میشود.از پرواز به سوی اسمان ۱۰۰ سال هم نمی گزرد و اگاهی نداشتن از این مهم باعث قربانی شدن افراد زیادی در ابتدای پیدایش بالن ها و هوا پیما گردید . موضوع کمبود اکسیژن در ارتفاعات وتنگی نفس را قران کریم ۱۴۰۰سال پیش خبر داده است:

                  

ترجمه:پس هر که را خدا هدایت او خواهد قلبش را به نور اسلام روشن گرداند و هر که را خواهد گمراه نماید (به حال گمراهی وا گذارد)دل او را از پذیرفتن ایمان تنگ گرداند که گویی از زمین بر فراز اسمان رود این است که خدا انان را که به حق نمیگروند مردود و پلید میگرداند.

   دوستان واقعا با این ایه که بر اثبات این که این کتاب از جانب پروردگار است شک دارید.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 17:12 | لینک  | 

سلام دوستان گلم

من وقتی انجیل متی را می خواندم برام سوالاتی پیش اومد و گفتم چه کسی بهتر از شما برای جواب دادن به سوالات من در ضمن من نمی خواهم مسیحیت را با سوالام انکار کنم .راسیاتش وقتی تو وبلاگ یوحنا جان  دیدم مسیحی ها حضرت مسیح را به عنوان خدا قبول دارن متعجب شدم و اکثر این سوالات در مورده خدا بودن حضرت مسیح هست . اینم  سوالات من در مورد عیسی مسیح :

1.اگر مسیح خدا باشد یا حتی قسمتی از خدا انوقت حضرت مریم (س) می شود مادر خدا و فکر کنم مسیحیت هم  چون ما خدا را از داشتن والد مبرا بداند.برای این چه جوابی است؟

2.اگر حضرت مسیح خدا و یا قسمتی از خداست پس چرا می خوابید غذا می خورد

مگر خداوند بی نیاز نیست حا ل چه  در جسم انسان هلول کندو یا غیر؟

3. اگر حضرت عیسی خداست و میخواست گناهان انسان راببخشد احتیاج نبود  این همه شکنجه تحمل کند خب میبخشید یعنی خدا از خودش مایه می گذارد تا مردم را ببخشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

4.اگر حضرت مسیح خداست پس چرا اجاه داد بنده هایش با او این کار را بکنند و او را به صلیب بکشند مگر خدا قدرت مطلق نیست ؟

5. در فیلم مصائب مسیح دیدم که ابلیس در هنگام شکنجه از کنار بدن حضرت رد شده  و لبخند می زند. این یعنی چی یعنی ابلیس از حضرت مسیح که خداوند است قوی تر و نیرومند تر است؟

6. اگر حضرت عیسی خداست پس چرا مورد امتحان ابلیس قرار گرفت یعنی خدا می خواست خودش را یا قسمتی از خودش را امتحان کند؟(باب 4 انجیل متی ایه ی  اول)

7.صلح کنندگان فرزندان خدا خوانده می شوند ؟پس این طوری خدا یک عالمه بچه پیدا می کند که!!!!!!(باب 5 انجیل متی ایه ی 10)

8.در ایه ی 22  باب 5 انجیل متی گفته شده است که ظلم را جواب دهید و در ایه ی 39 تا 48 همین باب گفته شده اگر بر یه ور صورت سیلی زدند انطرف صورت را هم بگیرید تا بزنند .خب فکر کنم یکم ضد و نقیض هست .اگه بگید هر کدام منظور کجا بوده ممنون میشم.

9.از ایه ی 25 تا 32 باب 5 انجیل متی امده است که زنا نکنید ولی با قانون جدیدی که در جوامع غربی حاکم شده و اعتقاد بر این است که اگر دو طرف راضی باشند مشکلی ندارد  شما باز هم می گوئید در دین شما تغییر داده نشده است؟

10. ما برای گذران زندگی نباید کاری کنیم و تلاش و فعالیت داشته باشیم؟( ایه ی 26 باب 6انجیل متی)

11.در ایه ی  21 باب 7 متی امده که نباید حتما به خداوندی حضرت عیسی ایمان بیاوریم بلکه عمل به دستورات خداوند متعال لازم است پس چرا شما مارا گمراه می دانید؟

12.اگر در ایه ی 15 باب 7 دقت کنید در می یابید که باید بعد از حضرت عیسی پیامبری بیاید که حضرت توصیه میکنند پس چرا شما اخرین را دین خود و بعد از حضرت مسیح به امدن پیامبر دیگری اعتقاد ندارید؟

13.در ایه ی 11 باب 8 متی در مورد کسانی گفته شده است که از مغرب و مشرق برخاسته و همنشین حضرات: ابراهیم و اسحاق و یعقوب می شوند . مگر کسی غیر از پیامبر می تواند همنشین پیامبر شود پس یعنی پیامبری بعد از حضرت مسیح می اید؟

14.من اصلا معنی ایه های 34 و 35 باب 10 متی رانفهمیدم !!!یعنی حضرت مسیح امدند تا بجنگند ؟

15.مگر قبل از حضرت مسیح صلیب بوده؟(ایه ی 38 باب 10متی) 

16. خواهشن در مورد 666که عدد شیطان است و پسر شیطان هم برایم توضیحی دهید          .

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 19:44 | لینک  | 

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي. كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد. مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي! درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست.

 

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 11:58 | لینک  | 

 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 17:14 | لینک  | 

سلام

داستان خلقت انسان هم خیلی زیبا و هم بسیار غرور اور است .

پیش نیاز :

بسیار ادیان در این موضوع با هم مشترکن و حتی در ایران باستان هم با تفاوتهایی در این مورد اشتراکاتی دارند که به ان خواهیم پرداخت  .

تورات ( کتاب عهد قدیم ) در کتاب آفرینش خود به چگونگی پدید امدن جهان هستی و بخش کوتاهی به آفرینش انسان می پردازد که  در نوع خودیک شاکار بی نظیره . تورات هم مثل سایر ادیان دیگر افرینش را در شش روز بیان می کند که در روز ششم انسان بوجود می اید . روز اول تا ششم را می توا اینگونه بطور مختصر توضیح داد که در روز اول خداوند روشنایی را افرید و اینگونه روز از شب جدا شد و سپس روز دوم اسمان و اقانوسها را پدید اورد  و روز سوم خداوند آبها را  در یک جا جمع کرد تا خشکی پدید امد و سپس خداوند فرمودند که تمامی نباتات و گیاهانه دانه دار و درختان میوه برویند پس همین طور شد . روز چهارم خدا دو روشنای بوجود اورد ( منظور خورشید وماه است ) که یکی برای حکومت بر روز ودیگری برای حکومت بر شب که زمین را روشن کنن .وستارگان را نیز پدید اوردن. روز پنجم خدا ابها را پر از موجودات کردوپرندگان را آفرید وسپس حیوانات اهلی و وحشی و خزندگان را پدید اورد . و اما روز ششم ، خدا انسان را افرید تا بر انها حکومت کند .

تورات باتمامی زیبایی ها که در توصیف این افرینشها دارد اما در افرینش انسان بسیار کم گویی کرده ولی قران با تاید تمامی موارد فوق افرینش ،داستان افرینش روز ششم ( روز انسان ) را خیلی دقیق  تر و زیبا تر بیان می کنه که شخصیت و مقام انسان نه فقط برای حکومت کردن بود بلکه سوالی می شود برای ما که سالیانیست در فکر وتفکر بسیاری از انسانها پدیدار بوده و هست .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 11:28 | لینک  | 

 

خواستم بگویم : فاطمه دختر خدیجه بزرگ است .

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم  بگویم که  : فاطمه دختر محمد (ص) است .

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه همسر علی است .

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه مادر حسین است .

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه مادر زینب است .

باز دیدم فاطمه فاطمه نیست .

نه ، اینها همه هست . این همه فاطمه  نیست .

فاطمه ، فاطمه است .

خوب هر جا که فاطمه را بر میداریم دیگری هم نیست میشه .

حالا بایید به جای فاطمه از کلمه زن استفاده کنید .

بله فاطمه دختر خدیجه بزرگ است . اما باز  فاطمه  است . اما باز زن است . میراث دارا نقش مادرش .

بله فاطمه دختر محمد رسول است . اما باز فاطمه است ، باز زن است . تولد فاطمه خود یک نوع رسالت بود . وحرکتی انقلابی برای جامعه ای که زن را فاقد ارزش و حتی ننگ و لایق خاک می دانستن . اینجاست که شریعتی برداشتش را این چنین ابراز می کند : مریم اسلام . باز مرد از جامعه حذف می شود تا نقش زن در جامعه نقش بندد اما با رسالتی دیگر . محمد دو پسرش را از دست می دهد . تا دختر میراث دار پدر گردد .

بله فاطمه همسر علی ایست . آن علی که فاتح خیبرس . اما باز فاطمه فاطمه است . باز زن است با نقش یک همسر . همسری که در سکوت علی مجاهد جهاد می کند .

بله فاطمه مادر حسین است . باز فاطمه است بازم زن با نقش تربیت یک فرزند بنام حسین . این است نقش تربیتی زن برای پرورش پسری که می تواند حتی حسین باشد .

و اما فاطمه مادر زینب است ،اما فاطمه است، باز زن است ، برای تربیت زنی بعنوان میراث دار خویش . فاطمه دیگر بنام زینب که بتواند باز نقش های او را تکرار کند .

این است نقش زن با کاستهای کلام من .

این است انقلابی در دیگر .دختری میراث داره ابراهیم شد .

میراث داره اسماعیل و...... و محمد .

 نه ، اینها همه هست . این همه فاطمه  نیست .

فاطمه فقط و فقط زن است با نام فاطمه.

فاطمه فاطمه است.

یا فاطمه الزهرا  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 5:20 | لینک  | 

باز هم اعجاز پیچیده ی ریاضی در تعداد واژه های قرآنی...

آیا می دانید واژه ی " رحیم " به معنای مهربان بودن خداوند در دنیا نسبت به تمام موجودات ،هم انسان های صالح و هم انسان های کافر ( و همه ی مخلوقات ) و... می باشد؟

و آیا می دانید واژه ی " رحمن " ، یعنی مهربان بودن خدا در آخرت نسبت به بندگان شایسته و صالح؟...

و آیا می دانید در تمام قرآن ، واژه ی رحیم ۱۱۴ مرتبه و واژه ی رحمن دقیقا ۵۷ مرتبه ( یعنی نیمی از آن ) آورده شده است؟!

براستی این نظم عددی از کجا آمده است؟

نوشته شده توسط قلم سبز در ساعت 23:22 | لینک  | 

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 15:13 | لینک  | 

سلام  دوباره

خب اومدم تا در مورده وبلاگ گروهی بنویسم . تا اونجا که من میدونم کاری موفق میشه که قانون داشته باشه و در ضمن اگر کاری گروهی باشه نمی شه یه نفر در موردش تصمیم بگیره پس اول احتیاجه که با هام همکاری کنید و با هم براش قانون بذاریم و بعد هم تقسیم کار . در ضمن باید یکم با اعتقادات و نظرات همدیگر اشنا بشیم تا بعد نگیم فلان مطلب به نظر من غلطه و بین اعضا کدورت پیش نیاد.

من میگم  از طریق مسنجر با هم در ارتباط باشیم(البته به نظره من ) هر چند بعضی ها به اسم مسنجر هم حساسیت دارند ولی مسنجر راحت ترین و بهترین و سریعترین راه ارتباط است و به کسانی که  علاقه ای به شرکت در این کنفرانس نداشته باشند احترام گذارده در وبلاگشان تصمیم گیری ها را خبر داده و می توانند از طریق وبلاگم نظر خودشان را هم بگویند.من هدف اصلی ام از این پیشنهاد این بود که بچه هایی که یک  دغدغه مشترک دارند و ان هم  تلاش برای ترویج اصل دین که می شود گفت همان هویت انسان است  را دور هم جمع کنیم.

 

 

با تشکر  خواهر کوچک شما

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:59 | لینک  | 

سلام  گرم تابستونی

بچه ها  از  نظراتتون متشکر  من در پست بعدی می خوام در مورد  وبلاگ گروهی مذهبی نظرمو  بگم  چون الان تازه اومدم و نمی تونم حرف بزنم پس بعد از ظهر با چند مطلب توپ به خدمت می رسیم.

راستی امار وبلاگ:  ظرف ۱۲  روز  گذشته

بازدید:۲۰۲

نظر:۴۵ 

ایول دمم گرم

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:16 | لینک  | 

سلام  دوستان عزیز

دیروز  در حال گشت وگذار در بین وبلاگ های مختلف به چند وبلاگ اسلامی و مسیحی بود رفتم واقعا ناراحت شدم .                                                                                                                اهانت به مقدسات و نفی عقاید دینی یکدیگر ان هم با کلمات بسیار تند در بین چند دسته یا چند دین از بین ادیان الهی ناراحت کننده بود .                                                                                         یکی نیست بگوید خدا و  پیامبرش شما را به این برخورد سفارش كرده است؟                             وقتی زندگینامه ی پیامیبران الهی را می خوانیم می بینیم که در مقابل همه ی اهانت ها و بی احترامی ها که نشانه ی جهل انسان است با مدارا و نرمی برخورد می کنند چون حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت عیسی (ع)و حضرت محمد(ص) و هزاران پیامبر الهی که از جانب خدا برای تربیت انسان و تعالی روح او امده اند.

کسانی که وبلاگ مذهبی میزنند باید با کمال ادب و احترام صحبت کرده و به مقدسات یکدیگر بی احترامی نکنند. به خصوص این سفارش را به دوستان مسلمان و به خصوص شیعیان می کنم.

اخر ما که همگی خود را بندگان  خدا می دانیم و خود را یکتا پرست می دانیم  چه كسي  را به عنوان الگو بر گزیده ایم که به مقدسات یکدیگر بی احترامی  می کنیم؟                                                  به خدا بعضی ها سرتا پا ادب و احترامند و در مقابل انها کسانی که با اهانت به دگر دین ها می خواهند تبلیغ دین خود کنند . واقعا ما که می خواهیم تبلیغ دینمون را بکنیم تا حالا رفتیم معنی قران را بخونیم تا ببینیم  چقدر کار اهانت به مقدسات دیگران زشت و نا پسند است و برای خدا دین مهم نیست اصل چیز دیگری است.

 برایتان مثالی می اورم:

((انها که به پیامبر اسلام ایمان اوردند و انها که به ایین یهود گرویدند و صائبان(پیروان یحیی )هر گاه به خدا و روز رستاخیز ایمان بیاورند و اعمال صالح انجام دهند پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است و هیچ گونه ترس و اندوهی   برای انها نیست.))

بقره 62

و حال اينكه ما فراموش كردیم که اصل رسیدن به خدا و تعالی روح است و در این راه اسم طریق و روش رسیدن به خدا مهم نیست.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 18:49 | لینک  | 

Image and video hosting by TinyPic

دوسه روزه که دلم بد جوری هواتو کرده          باز دوباره هوس گرمی اون نگاتو کرده

چند شبه که باز دوباره تو به خوابم نمیای       تو سراغ این دله خونه خرابم نمی ای

هر جمعه دارم من با خودم می گم که امروز تو میای

                               اما وقتی که دیگه غروب می شه دلم میدونه نمیای

هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پرپر

                              می شینم منتظرت تا تو بیای از سفر تا تو بیای از سفر

ای من به فدای قامت رعنا اون سبز قبات

                                    بیا  دلگیر دیگه بدون تو حالا این جمعه شبها

توبیا که توی دنیا قحطی مهر و عاطفه است

                                    واسه عاشقای دنیا عاشقی یه خاطره است

                                         

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 14:40 | لینک  | 

توجه                                                                          توجه

بچه ها بیاین یه وبلاگ مذهبی گروهی بزنیم کمیت میاد پائین اماکیفیت میره بالا.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 14:3 | لینک  | 

بچه ها امیدوارم از پست های امروز خوشتان بیاد .
نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:57 | لینک  | 

مـوج

مردی تصمیم گرفت به دیدار زاهدی برود که می گفتند نه چندان دور از صومعه اسکتا میزید.پس از مدتی سرگردانی بی هدف در صحرا، سر انجام راهب را یافت و گفت: می خواهم نخستین گامم را در طریق روح بدانمزاهد مرد را به کنار چاه کوچکی برد و از او خواست بازتاب چهره خودش را در آب بنگرد. مرد کوشید چنین کند، اما در همان هنگام ، زاهد ریگهایی به درون آب پرتاب میکرد و به آب موج می انداخت.

مرد گفت: اگر شما همین طور ریگ در آب بیندازید که نمیتوانم چهره ام را در آب ببینم.

زاهد گفت: درست همان طور که آدم نمیتواند جهره خودش را در آب های مواج ببیند ، جست و جوی خداوند با ذهنی نگران هم ناممکن است.

این نخستین گام است !

پائلو کوئلیو

 

-----------------------------------

 

تلاش در برابر مشكلات

يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد.

سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد.
آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد.   پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.

آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.

هيچ اتفاقي نيفتاد

در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.

چيزي که آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بود که محدوديت پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ آن،  راهي بود که خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز کند.

گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگي نياز داريم.
اگر خدا اجازه مي داد که بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.


من قدرت خواستم و خدا مشکلاتي در سر راهم قرار داد تا
قوي شوم .
من دانايي خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل کنم .
من سعادت و ترقي خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت   ماهيچه داد تا کار کنم .
من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم .
من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند .
من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت   داد .
من به  هر چه که خواستم نرسيدم ...
اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم ..

http://www.harfayeman.blogfa.com/  منبع:

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:56 | لینک  | 

آدمي در 2 جنس زن و مرد آفريده شده است و خداوند گرايش اين دو جنس به يکديگر را در نهاد آنها سرشته است طبيعت انسان، عرف جامعه و شريعت اسلام هم بر اين گرايش صحه گذاشته و آن را به عنوان بديهي ترين اصل فطرت پذيرفته است؛ اما ارتباط دختر و پسر پيش از ازدواج چگونه و حد و حدود آن کدام است؟ مبناي اين ارتباط چيست و چگونه مي توان حد و مرز آن را تعيين کرد. بايد بدانيم مبناي ارتباط دختر و پسر از نظر دين اسلام چيست.

نظريه اضطرار:

يک مبنا در جامعه ما اين است که در ارتباط دختر و پسر، اصل بر اضطرار يا ضرورت است. يعني تا در جامعه ضرورتي نباشد و موقعيت اضطرار به وجود نيامده باشد بهتر است زن و مرد، دختر و پسر با يکديگر ارتباط بر قرار نکنند. اين نظريه بيشتر ميان خانواده هاي سنتي و افراد سنتي. مذهبي به چشم مي خورد

نظريه اختلاط :

در برابر اين نظر، مبناي ديگري در جامعه تبليغ و ترويج مي شود که نظريه اختلاط نام دارد. بر اساس اين نظريه زن و مرد با رعايت حدود شرعي و حجاب و نگاه و ... با يکديگر ارتباط برقرار مي کنند. مثل 2 انسان نه 2 جنس مخالف. براي مثل 2 دانشجوي دختر و پسر مي توانند با يکديگر، بحث علمي کنند و معاشرت داشته باشند، ضمن آن که حدود شرعي را حفظ کنند.

اگر تحريک را کم کرديم، حرص ايجاد نمي شود؛ اما اگر گفتيم دختر و پسر مي توانند با هم باشند. و باهم مراوده کنند، در واقع عامل تحريک را بتدريج ايجاد کرده ايم. از طرف ديگر آنها را منع مي کنيم که شما فقط حق داريد در حد بيان مسائل درسي، علمي، فرهنگي و سياسي با يکديگر صحبت کنيد و وارد فضاهاي ديگر نشويد، اين امکان ندارد، چون زمينه هاي تحريک فراهم شده است

در حال حاضر اين نظريه در نهادهاي رسمي کشور، اداره ها، واحدهاي فرهنگي و دانشگاه ها، صدا و سيما و ... حاکم شده است. حال بايد ديد مبناي 2 نظريه اختلاط و اضطرار چيست؟

کساني که قائل به نظريه اضطرار در ارتباط دختر و پسر هستند مي گويند : " آقا جان زن و مرد مثل آتش و پنبه هستند و قرار گرفتن آنها کنار هم خطرناک است " در نهاد دختر و پسر، کشش فوق العاده اي وجود دارد؛ البته برخي تصور مي کنند اين همان غريزه جنسي است در حاليکه با هم متفاوت است .

به هر حال بر اساس اين نظريه آنچه مسلم است اين است عشقي که ميان 2 جنس مخالف به وجود مي آيد، به قدري قوي و انرژي زاست که خانمان سوز مي شود و ديگر، عقل و تقوا نمي تواند آن را کنترل کنند.

اين گروه حضرت يوسف (ع) را هم مثال مي آورند که با وجود همه پاکي و نجابت ، نتوانست در مقابل يک زن مقاومت کند. آنجاست که دست به دعا برمي دارد و مي گويد:

"خدايا اگر مرا نجات ندهي ممکن است پايم بلغزد ".

اين مساله نشان مي دهد که پاکي افراد ، نمي تواند از بروز خطر جلوگيري کند و از طرفي عقلانيت افراد هم جلوي آن را مي گيرد. اينها مي گويند حالا که مي دانيد اينقدر احتمال خطر وجود دارد، بهتر است دختر و پسر هيچ ارتباطي با هم نداشته باشند، مگر آن که مجبور شوند با يکديگر ارتباط بر قرار کنند.

نظريه اختلاط چه مي گويد؟

در برابراين گروه، اختلاطيون مبناي ديگري را بيان مي کنند و مي گويند: " الانسان حريص علي ما منع منه"، يعني انسان حريص است بر آن چيزي که او را منع کنند. آنها بر اين باورند که اگرمي خواهيم جامعه اي سالم داشته باشيم بايد حساسيت دختر و پسر را نسبت به يکديگر کم کنيم.

شهيد مطهري در کتاب فلسفه حجاب بيان خيلي زيبايي از حرص و حريص شدن دارد. او مي گويد:

"حرص در 2 زمان پديد مي آيد، يکي وقتي عامل، تحريک باشد و ديگري وقتي عامل، منع باشد. اگر زمينه تحريک بر طرف شد و بعد منع کرديم، حرص ايجاد نمي شود. "

شهيد مطهري مي گويد:

" اگر تحريک را کم کرديم، حرص ايجاد نمي شود؛ اما اگر گفتيم دختر و پسر مي توانند با هم باشند و باهم مراوده کنند، در واقع عامل تحريک را بتدريج ايجاد کرده ايم. از طرف ديگر آنها را منع مي کنيم که شما فقط حق داريد در حد بيان مسائل درسي، علمي، فرهنگي و سياسي با يکديگر صحبت کنيد و وارد فضاهاي ديگر نشويد، اين امکان ندارد، چون زمينه هاي تحريک فراهم شده است "

http://ghafer.blogfa.com/     منبع:

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:55 | لینک  | 

      

اهمیت : ابو سعید خدری از پیامبر (ص) نقل کرده است که فرمود :خداوند بزرگ به موسی بن عمران (ع) فرمود : ای موسی ، اگر آسمان ها و و ساکنان آنها با زمینهای هفت گانه نزد من در یک کفه ای بگذارند و ذکر لا اله الا الله را در کفّه دیگر ، ذکر لا اله الا الله بر همه آنها برتری خواهد داشت.

       پاداش: عمروبن جمیع در حدیثی مرفوعه از پیامبر (ص) نقل کرده است که فرمودند: بهای بهشت ذکر لا اله الا الله است.

       عبیدالله بن ولید نیز در حدیثی مرفوعه از پیابر (ص) نقل کرده است که فرمودند: هر کس «لا اله الا الله » بگوید ، در بهشت درختی از یاقوت سرخ برای او کاشته می شود که زمین آن از مشک سفید است و شیرین تر از عسل و سفیدتر از برف و خوشبو تر از مشک است .

         ابو طفیل از حضرت علی (ع) نقل کرده است که فرمودند: هیچ بنده مسلمانی نیست که بگوید «لا اله الا الله » مگر این که این ذکر بالا می رود و هر سقفی را می شکافد ، و به هر گناهی از گناهانش می گذرد آن را نابود تا به دیگر کارهای نیک او برسد و بایستد.

        ابو عمران عجلی در حدیثی مرفوعه از پیامبر خدا(ص) نقل کرده است که فرمود: هیچ مؤمنی ذکر «لا اله الا الله » نمی گوید مگر اینکه گناهانی که در نامه عملش ثبت شده است محو می گردد ، آن ذکر در کنار دیگر کارهای نیک او قرار می گیرد.   

توجه:صحت احادیث بر راوی است

منبع : کتاب ثواب الاعمال و العقاب الاعمال-شیخ صدوق

http://ghafer.blogfa.com/
نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:53 | لینک  | 

شیطان در مورد فریب آدم سعی کرد بفهمد او به چه چیزی عاشق است.لذا پرسید: این جایگاه را چگونه دیدی؟گفت :جای بسیار خوبی است وای کاش این جا جاودانه بمانیم.ابلیس گفت:آیا می خواهی رمز بقا و جاودانگی را به تو معرفی کنم؟از همین شجره تناول کن تا ماندگار شوی.آدم گفت: راستی چنین است؟ او سوگند یاد کرد که آری چنین است.

شیطان وقتی می خواهد سراغ انسان بیاید اول مطالعه می کند ببیند آیا در میان محبوبهای داخل دل انسان محبوب یا محبوبهایی وجود دارد که با خدا برابری کند؟واگر محبوبی در دل انسان از محبوب خدا بالاتر زد این همان شکارگاه شیطان است .و او از همین جا کار خود را شروع می کند.مخلصین انسانهایی هستند که برای اضلال شیطان عنصری در وجودشان باقی نمانده است.

    سری درسهای استاد بهرامپور

  منبع:                                           http://www.blog.hadith.ac.ir/velayat 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:52 | لینک  | 

« بگو یا صاحب الزمان »

 

   یکی از مبلغان امام زمان(عج) می گوید: در سال 1415 ماه مبارک رمضان که به جهت تبلیغ به اطراف شیراز رفته بودم، افطاری را در منزل خدا کرم زارع بودم و ایشان داستان زیر را نقل کردند.

 

   همسرم به خاطر غده ای که در سر او پیدا شده مدتی بود که به سر درد مبتلا می شد، آن هم سر درد شدید و دکترها از خوب شدن او مایوس بودند. به اهل بیت عصمت و طهارت مخصوصا وجود اقدس حجت بن الحسن، امام زمان ارواحنا له الفداه توسل پیدا کرد.

 

   یک روز خیلی ناراحت و افسرده در منزل نشسته بود که ناگاه صدای درب بلند شد و سیدی نورانی وارد حیاط شدند. این خانم وقتی سید بزرگوار را می بیند از علاقه ای که به سادات دارند می گویند ای آقا! من مبتلا به سر درد هستم که دکترها از خوب شدن من مایوسند، شما از جدتان بخواهید تا مرا شفا دهند، من هم هر چقدر پول بخواهید به شما می دهم.

 

   آقا در حالی که تبسم داشتند فرمودند: ما احتیاج به چیزی نداریم و آمده ام برای شفای شما، و شما خوب می شوید. پس از این هم هر کجا درمانده شدی بگو « یا صاحب الزمان » .

 

   بی اختیار فریاد زد یا صاحب الزمان و بیهوش شد. وقتی به هوش آمد متوجه شدکه سرش بر دامن زنان همسایه است. گفتند: جریان چیست؟ از اول تا آخر داستان را برای آنان نقل کرد، بحمد الله از همان وقت دیگر سر درد او برطرف و نگرانی از این جهت ندارد.

 

به خدا قسم اگه صداش کنیم، بی جواب نمی ذاره ... صداش کن ... همین الان ... نگو از سر من گذشته ... نگو با کارنامه ای که من دارم آقا حتی دیگه نگاهمم نمی کنه ... فقط بگو « یا صاحب الزمان» ...

... یا صاحب الزمان ...

 

شب و روز بگو یا صاحب الزمان ... هر کجا که هستی بگو یا صاحب الزمان ...

... اونوقت ببین با دلت چی کار می کنه ...

... التماس دعا ...

 

----------

نورٌ علی نور

ملاقات بانوان با امام عصر(ع)، ص

 

 

 

http://ghoroob-shod-bia.blogfa.com   منبع :

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:50 | لینک  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

روايتى ديگر در كافى است كه فضيل بن عثمان مرادى گويد از ابوعبدالله ، امام صادق عليه السلام شنيده است :
رسول خدا (ص ) فرمود: ((چهار خصلت است كه در هر كه باشد در وقت ورود به بارگاه خداوند، پس از آن ديگر او را هلاكتى نيست جز آن كه شايسته هلاكت باشد و آن عبارت است از اين كه بنده همت به كارى نيك بندد كه آن را به انجام رساند. چنانچه آن را به انجام نرساند، خداى برايش (به سبب نيّت نيكش ) حسنه اى بنويسد، و چنانچه آنرا انجام دهد، خداى برايش ده حسنه بنويسد، و چنانچه همت به كارى زشت بندد كه آن را به انجام رساند؛ پس چنانچه آن را به انجام نرساند، چيزى بر او نوشته نشود، و اگر آن را انجام دهد، هفت ساعت بدو مهلت داده شود، فرشته كاتب حسنات كاتب سيّئات را كه بر جانب چپ راست گويد: شتاب مكن كه شايد عمل زشتش را به عملى نيك دنبال كند كه آن را پاك سازد؛ چه خداى عزّوجلّ فرمايد: ان الحسنات يذهبن السيئات ، و يا بخشش طلبد؛ پس اگر گويد استغفر الله الذى لااله الا هو، عالم الغيب و الاكرام و اتوب اليه چيزى بر او نوشته نشود. چنانچه هفت ساعت بگذرد و نه حسنه اى انجام دهد و نه آمرزش طلبد، كاتب حسنات ، كاتب سيّئات را گويد: بنويس گناه را بر اين نگون بخت محروم .))(

در كتاب شريف و گران سنگ كافى ، از ابن وهب نقل است كه مى گويد:
شنيدم كه ابوعبدالله ، امام صادق عليه السلام فرمود: ((چون بنده توبه نصوح كند، خداوند او را دوست بدارد، و در دنيا و آخرت ، (گناهان ) او را بپوشاند.))
پرسيدم : چگونه گناهان او را مى پوشاند؟
فرمود: ((گناهانش را كه دو ملك نوشته اند، از يادشان ببرد، و اعضاى بدنش را وحى فرمايد كه گناهانش را پنهان كنيد، و به مواضعى از زمين (كه در آنها گناه كرده است ) وحى فرمايد كه گناهانى كه در شما مرتكب شده ، كتمان كنيد. پس او به لقاى خداى رود در حالى كه چيزى بر گناهانش گواهى ندهد.))

روايتي از امام باقر

روايتى از امام باقر عليه السلام نقل شده است ، كه آن حضرت فرمود: ((اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفتند: اى رسول خدا از نفاق مى ترسيم .
فرمود: چرا از آن مى ترسيد؟
گفتند: چون نزد تو آييم آخرت را به يادمان آورى و در نتيجه ، ميل و رغبتمان بدان برانگيخته مى شود و دنيا را فراموش مى كنيم و از آن دورى مى جوييم ؛ به طورى كه در حالى كه نزد تو هستيم ، آخرت و بهشت و جهنم را مى بينيم . ولى چون از نزد تو مى رويم و به خانه هاى خود وارد مى شويم و فرزندان خود را مى بوييم و عيال خود را مى بينيم ، آن حالت از بين مى رود؛ مثل اين كه اصلا چنان حالتى نداشته ايم . آيا خوف آن ندارى كه اين حالت ، نفاق باشد؟
حضرت فرمود: هرگز اين نفاق نيست بلكه ، خطوات شيطان است كه شما را به دنيا راغب و مايل مى كند. به خدا سوگند اگر بر آن حالتى كه گفتيد باقى بمانيد (به مقامى مى رسيد كه )، يا ملايكه مصافحه كرده ، روى آب راه مى رويد...))

نوفلى گفت : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : مؤ من خوابى مى بيند و همان گونه خواهد بود كه ديده است . و چه بسا كه خواب مى بيند و واقعيتى ندارد.
امام عليه السلام در جواب فرمود: مؤ من كه خوابيده است روح او حركتى مى كند كه تا به آسمان كشيده مى شود پس آن چه را كه در ملكوت آسمان در موضع تقدير و تدبير ديده است آن حق است ، و آن چه را كه در زمين ديده است آن اضغاث احلام است .
نوفلى گويد: به امام گفتم : آيا روح مؤ من به آسمان صعود مى كند؟
گفت : آرى .
گفتم : آن چنان كه چيزى از روح در بدنش باقى نمى ماند؟
فرمود: نه اين گونه نيست ، اگر روح به كلّى از بدن خارج شود كه چيزى از آن در بدن نماند، هر آينه كه بدن مرده است .
گفتم : پس چگونه خارج مى شود؟
فرمود: آيا آفتاب را نمى بينى كه در جاى خود است و شعاع آن در زمين است ؟ هم چنين است روح كه اصل آن در بدن است و حركت آن ممدود است

منبع:   http://www.hekayat85.blogfa.com

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:48 | لینک  | 

 

 

 

سالها قبل، در دهکده ای فقیر، دهقانی با پسرش زندگی می کرد .

 

دار و ندارش تکه ای زمین ، کلبه ای پوشا لی و اسبی بود که از

 

پدرش به او رسیده بود.

 

روزی اسب گریخت و مرد ماند که چگونه زمینش را شخم بزند .

 

همسایه ها که به خاطر صداقت و شرافتش احترام زیادی به او

 

می گذاشتند به خانه اش آمدند تا تسلایش بدهند .

 

دهقان از همه تشکر کرد اما بعد پرسید:

 

"از کجا می دانید که این اتفاق برای من یک بدبختی بوده ؟ "

 

کسی به بغل دستی اش گفت : نمی تواند حقیقت را بپذیرد بگذار

 

هر طور دلش می خواهد فکر کند . این طوری کمتر غصه

 

می خورد. و بعد در حا لی که وانمود می کردند حق با اوست

 

از آنجا رفتند.یک هفته بعد، اسب به طویله برگشت اما تنها

 

نبود، مادیان زیبایی هم با خود آورده بود .

 

همسایه ها دوباره به خانه او رفتند تا به او تبریک بگویند:

 

قبلا فقط یک اسب داشتی اما حالا دو تا داری ! تبریک !

 

دهقان پاسخ داد :

 

 "از همه تان متشکرم، اما از کجا می دانید این اتفاق در زندگی

 

 من خیر است ؟"

 

همه فکر می کردند دیوانه شده و از آنجا رفتند و با خود گفتند :

 

 " واقعا نمی فهمد که خدا برای او هدیه ای فرستاده ؟"

 

یک ماه بعد پسر دهقان خواست مادیان را رام کند . اما مادیان

 

لگدی زد، پسرک افتاد و پایش شکست.

 

همسایه ها به عیادت پسر دهقان آمدند . کدخدا نیز همدردی

 

زیادی با مرد دهقان کرد.

 

مرد از همه تشکر کرداما پرسید:

 

" از کجا می دانید این اتفاق در زندگی من یک بدبیاری بوده؟"

 

همه تعجب می کردند، همه فکر می کردند بلایی که سر پسرک

 

آمده یک بدبختی بزرگ است .

 

چند ماه گذشت، کشور همسایه به آنها اعلام جنگ داد.

 

پادشاه در تمام کشور اعلام کرد که مردان جوان باید

 

به سپاه ملحق شوند. تمام پسران جوان آن ده هم مجبور شدند

 

به جنگ بروند بجز پسر دهقان، که پایش شکسته بود.

 

هیچ کدام از پسران جوان زنده بر نگشتند . پای پسر خوب شد ،

 

اسبها زاد و ولد کردند و کره اسبها را به قیمت خوبی فروختند.

 

دهقان به دیدار همسایه ها رفت تا به آنها تسلیت بگوید و

 

کمکشان کند . اما هر کدام از همسایه ها که شکایت می کرد

 

دهقان می گفت :

 

" از کجا می دانی که این یک بدبختی است؟ "

 

 و اگر کسی خیلی خوشحال می شد  می گفت:

 

" از کجا می دانی این اتفاق خیر است؟ "

 

و اهالی ده دیگر می دانستند که زندگی چهره های گوناگون

 

و معانی مختلفی دارد.

 

                 

 

               منبع:  قصه هایی برای پدران، فرزندان، نوه ها (پائولو کوئلیو)

 

http://www.kuhetur.blogfa.com/

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:47 | لینک  |