|
شهادت سالار و سرور شهیدان ابا عبد الله الحسین را به تمامی عاشقان و ازادمردان جهان تسلیت می گویم.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 16:12  توسط یه مسلمان 15 ساله
|
زندگی بخلق دوستیها وتقسیم مواهب ان با دیگران شیرین است ماخواهان تداوم زندگی هستیم نه بخاطر خودبلکه انهاییکه در غم دیگرانندحیات وتلاششان وقف دیگران است تمامی عظمت زندگی گروگان چنان انی است و تمامی شادمانی ان را در نهایت در خلق دوستی ها خواهیم یافت.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 16:5  توسط یه مسلمان 15 ساله
|
مرگ
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد در بهاري روشن از امواج نور در زمستام غبار آلودو دور يا خزاني خالي از فريادو شور
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد روزي از اين تلخ و شيرين روزها روز پوچي همچو روزان دگر سايه اي ز امروزها ،ديروزها
ديدگانم همچو دالانهاي تار گونه هايم همچو مر مرهاي سرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود من تهي خواهم شد از فرياد و درد
مي خزند آرام روي دفترم دستهاي فارغ از افسون شعر يادمي آرم که در دستان من روزگاري شعله مي زد خون عشق
خاک مي خواند مرا هردم به خويش مي رسند هردم که در خاکم نهند آه شايد عاشقانم نيمه شب گل به روي گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به يک سو مي روند پرده هاي تيره دنياي من چشمهاي ناشناسي مي خزند روي کاغذها ودفترهاي من
در اتاق کوچم پا مي نهد بعد من با ياد من بيگانه اي در بر آيينه مي ماند به جاي تار مويي ، نقش دستي ، شانه اي
مي رهم از خويش و مي مانم ز خويش هرچه بر جا مانده ويران مي شود روح من چون بادبان قايقي در افقها دورو پنهان مي شود
مي شتابد پي هم بي شکيب روزها و هفته ها و ماه ها چشم تو در انتظار نامه اي خيره مي ماند به چشم راه ها
ليک ديگر پيکر سرد مرا مي فشارد خاک ، دامنگير خاک بي تو ، دور از ضربه هاي قلب تو قلب من مي پوسد آنجا زير خاک
بعد ها نام مرا باران و باد نرم مي شويد از رخسار سنگ گور من گمنام مي ماند به راه فارغ از افسانه هاي نام و ننگ
فروغ فرخزاد (زمستان 1958 – مونيخ)
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:59  توسط یه مسلمان 15 ساله
|
چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام من بی رمق ترین نفس این حوالیم از بودن مکرر بر دار خسته ام من در عبور ثانیه ها خرد می شوم از حمل این جنازه ی هوشیار خسته ام
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:57  توسط یه مسلمان 15 ساله
|
|
|