تبليغاتX
فریاد در سکوت
فریادی در سکوت خفقان اور این جامعه

این وبلاگ را به عنوان یادگاری نگه میدارم ولی از این پس پست جدیدی نخواهد داشتو نظرات چک نمی شود لطفا برای ارتباط با ايميل بنده در تماس باشيد

با تشكر از همه ي دوستانم و شما كه وقت گذاشتيد

خدا پشت و پناهتون

مسلمان ايراني ۱۸ ساله

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 22:24 | لینک 

سلام به همه ی موجودات روی زمین راستش دیدم وبلاگم تاثیری نداره فقط جا گرفته تصمیم گرفتم حذفش کنم از اول با این امید اومدم که با سایر افراد تبادل نظر کنم ولی کسی را نیافتم واز مسیر اصلی دور شدم حالا نه وقتی برا وبلاگ نویسی دارم و نه حوصله ای برای کاری که دوستش ندارم از کل پست های این وبلاگ حدودا ۱۰ را خودم نوشتم و بقیه کپی

از خدا می خواهم تمام جوانانمون ارامش داشته باشند و عاشقش بشند که عشق به خدا زیبا ترین و لذت بخش ترین کار دنیاست

خدا نگه دار شما تمام موجودات روی زمین

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 10:57 | لینک  | 

حضرت رسول اکرم (ص) می فرمایند: هر دل سوخته ای را عاقبت پاداشی است. زورمند کسی است که بر خود چیره باشد. حضرت علی (ع) می فرمایند: پاکدامنی برترین عبادت است. حضرت امام صادق (ع) می فرمایند: نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده به خداست. به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان هم به شما نیکی کنند.
نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 17:4 | لینک  | 

سلام حتما موقع ورود به سايت مطالب منو خوندين كه من يه مسلمان ۱۵ ساله ام و...

حالا اومدم بگم من شدم يه مسلمان ۱۸ ساله كه كنكورش داده و خيلي فرق كرده واين تابستان وقت كافي براي خونه تكوني داره پس منتظر باشين و ببينين

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 23:49 | لینک  | 

       بقلم:أورخان  محمَّد علي            ترجمه:سيد احمد هاشمي

چندي بيش يكي از دوستان نامه اى را از طريق ايميل برايم فرستادكه حاوي خبري جالب در باره سياره مريخ بوداين خبر در يكي از سايتهاي مشهور امريكايي متخصص در علم نجوم منتشر شده كه اين دوست  ادرس سایت  را هم نوشته بود.

اين خبر واقعا جالب بود زيرا حقيقتا به معجزه اى آشكار از معجزات نبوي اشاره داشت كه جايي را براى توجيه يا اعتراض و انكار باقى نمى گذاشت.

و اينك بخشي از اين خبر مفصل نجومي را بعرض ميرسانم:

((بيش از يك قرن است كه سياره مريخ مورد توجه دانشمندان و ستاره شناسان قرار داشته است ،تا اينكه نظرياتي مطرح شد كه احتمال مي داد در مريخ حيات وجود داشته باشد،زيرا كه اين سياره ازلحاظ فاصله  از خورشيد، در رده دوم بعد از زمين قرار ميگيرد،واين بدين معناست كه گرمايي كه از خورشيد به آن ميرسد باحتمال وجود نوعي حيات در اين سياره كمك ميكند.

برخى از دانشمندان در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم زمانيكه سياره مريخ را رصد ميكردند ياد آور شدند كه آنها از طريق تلسكوب خطوط منظمي شبيه به كانالهاي آبرساني را بر سطح مريخ مشاهده كرده اند،روزنامه ها اين خبر را منتشر كردند و آن را دليلي بر وجود حيات بر سطح مريخ دانستند،بعقيده آنان وجود اين كانالها ميتواند دليلي بروجود تمدني زنده يا منقرض شده در گذشته باشد0

ولي ديري نگذشت كه دانشمندان متوجه شدندكه اين خطوط اصلا بر سطح مريخ وجود ندارد،و خطوط مشاهده شده در واقع خطوط موئينه شكلي بوده كه بر روي عدسيهاي تلسكوب وجودداشته و رصد كننده تصور كرده كه اين خطوط كانالهاي آبرساني بر روي مريخ است،ولي با اين وجود توجه دانشمندان به اين سياره كمرنگ نشدتا آنجا كه در سه سال أخير اين توجه چند برابر هم شد زيرا آنان بر اساس محاسبات نجومي دريافته بودندكه اين سياره در اواخر سال 2003 ،پس ازهزاران سال در نزديكترين  فاصله خود از زمين قرار ميگيرد0رصد خانه هاي سراسر دنيا تلسكوبهاي خود را بسوي مريخ تنظيم كردند تا بتوانند حركات آنرا دنبال كنند و منتظر نزديك شدنش به زمين باشند و در اين فرصت بتوانند عكسهاى واضحترى از آن بگيرند.متعاقب آن مطالب زيادي نيز پيرامون اين سياره نوشته شد.

عجيب ترين چيزي كه دانشمندان در هنگام رصد اين سياره با آن برخورد كردند اين بود كه سرعت مريح پيرامون محورش در جهت مشرق در ماه ژولاي سال گذشته به كندى گراييد و در روز چهارشنبه برابر با 30 ژولاي گردش مريخ در جهت مشرق متوقف شد ،و در ماههاى اوت و سپتامبر گردش مريخ بطور معكوس يعني در جهت مغرب تغيير كردو تا روز 29 سپتامبر گردش مريخ درجهت معكوس ادامه داشت ،و اين بدان معناست كه خورشيد در طول اين مدت از مغرب مريخ طلوع ميكرده است نه از مشرق،پس از آن مريخ يكبار ديگر به گردش عادي خود در جهت مشرق ادامه داد0

اين پديده عجيب در علم نجوم، حركت قهقرايي (Retrograde motion) ناميده ميشود،ستاره شناسان ميكويند: اين پديده روزي درهر يك از سيارات منظومه شمسي اتفاق خواهد افتاد كه زمين نيز از آن جمله است يعني روزى خورشيد از مغرب زمين طلوع خواهد كرد.

آيا اين دقيقا همان چيزي نيست كه رسول خدا صلی الله عليه وسلم مارا از آن خبرداده است ؟آيا نفرموده كه يكي از نشانه هاى بزرگ قيامت طلوع خورشيد از مغرب است؟

قبل از اينكه رواياتي را كه در اين زمينه وارد شده ذكر كنم لازم ميدانم متن انگليسي مطالب فوق را كه در سايت مذكور آمده است نقل نمايم و سپس به ترجمه آن بپردازم و خوانندگان عزيزميتوانند خود ازاين سايت بازديد نمايند:

For the past few weeks, Mars has appeared to slow in its eastward trajectory, almost see For the past few weeks, Mars has appeared to slow in its eastward trajectory, Almost seeming to waver, as if it had become uncertain.On Wednesday, July 30, that steady eastward course will come to a stop. Then, for the next two months, the planet will move backward against the star background-toward the west .On Sept 29 it will pause again before resuming its normal eastward direction.All the planets exhibit retrograde motion at one time or another. Ancient astronomers were unable to come up with a satisfactory explanation for it.,

ترجمه متن فوق چنين است: ((در طول چند هفته گذشته چنين به بنظر ميرسد كه گردش سياره مريخ در جهت مشرق بكندي ميگرايد،تقريبا اينطور بنظرميرسد كه مريخ متردد است آيا در جهت شرق گردش كند يا در جهت غرب؟

در روز چهارشنبه برابر با 30 ژولاى گردش يكنواخت مريخ بسمت شرق متوقف خواهد شد و در دوماه آينده اين سياره در جهت غرب يعني در خلاف جهت سابق خود گردش خواهد كرد ،درروز29 سپتامبر حركتش يكبار ديكر متوقف خواهد شد تا بار ديگر حركت عادى خود را بسمت شرق از سر بگيرد0همه سيارات ديگرنيز روزي گردش قهقرايي را از خودنشان خواهند داد0ستاره شناسان باستان ازارائه توضيح قابل قبولى براي اين پديده عاجز بودند))0

روايات وارده در اين باره:

روايات زيادي در اين باره وارد شده كه بيانگر اين است كه يكى ازنشانه هاى بزرگ قيامت طلوع خورشيد از مغرب است و زمانيكه اين علامت ظهور مي كند ،توبه هيچ بنده اى و ايمان هيچ انسان غير مؤمني پذيرفته نمي شود، خداوند متعال ميفرمايد:

﴿هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْيَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ

يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا

خَيْراًقُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ ﴾(158الأنعام).)

يعني:(آيا انتظار دارندمگراينكه فرشتگان بنزدآنان بيايد؟يا پروردگارت يا بخشي از نشانه هاي پروردگارت  بيايد؟روزي كه بخشي از نشانه هاى بروردگارت بيايد،ايمان كسي كه  قبلا ايمان نياورده،يا ازايمانش خيري كسب نكرده ،به او سودي نمي رساند. بگومنتظر باشيد كه ما هم در حال انتظاريم) برخى از أحاديث صحيح دلالت بر اين دارند كه منظور ازبعضي نشانه ها در اينجا طلوع خورشيد از مغرب است واين همان چيزى است كه بيشتر مفسرين به آن إشاره كرده اند0

امام طبرى در تفسير اين آيه ميفرمايد:بهترين قول در ميان اين أقوال همان است كه از رسول خدا صلی الله عليه وسلم وارد شده است كه فرمودند:(اين (بخشي از نشانه هاي پروردگار)وقتي است كه خورشيد از مغرب طلوع ميكند)0

ابو هريره از رسول خدا صلی الله عليه وسلم نقل ميكند كه فرمودند:(قيامت برپا نمي شود تا وقتي كه خورشيد از مغرب طلوع كند،وقتي كه خورشيد ازمغرب طلوع كرد ومردم همگي آنرا ديدند،آنگاه است كه ايمان كسي كه  قبلا ايمان نياورده،يا ازايمانش خيري كسب نكرده ،به او سودي نمي رساند.)رواه الشيخان

از عبد الله بن عمر روايت شده كه گفت :از رسول خدا صلی الله عليه وسلم حديثي را حفظ كرده ام كه هنوز آنرا فراموش نكرده ام ،شنيدم كه رسول خدا صلی الله عليه وسلم فرمودند:(اولين نشانه هاى قيامت طلوع خورشيد از مغرب است)0رواه أحمد

باز رسول خدا صلی الله عليه وسلم فرمودند:(خداوند دستش را شبانگاهان ميگستراند تا گنهكار روز توبه كند .وروز دستش را ميگستراند تا گنهكار شب توبه كند  تا وقتي كه خورشيد از مغرب طلوع كند (يعني بعد از آن دروازه توبه بسته ميشود)

بعضي از علماء بر اين باورند كه آنكسانيكه توبه و ايمانشان پذيرفته نميشود كفاري هستند كه طلوع خورشيد از مغرب را مشاهده كرده وبا چشم سر آنرا ديده اند0

منبع:مجله كويتي المجتمع-شماره:1608-3/7/2004-اورخان محمَّد علي پژوهشگر و مورخ تركمن عراقي الأصل مقيم تركيه

منبع:این مطلب از وبلاگ لقمان است http://www.loghman2000.blogfa.com

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:56 | لینک  | 

 

 دين جهانى، با آداب و سُنن ملّى چه رفتارى دارد؟ آيا آنها را كنار مى نهد و خود به ساختن آداب و رسوم تازه مى پردازد؟ يا آنها را تأييد مى كند و در كنار خويش مى نشاند؟ و يا از ميان آنها گزينش مى كند؟

نخست بايد دانست كه دين كامل، آن نيست كه خود، همه چيز را برعهده گيرد و به جاى همه استعدادهاى آدمى و همه نهادهاى مدنى بنشيند؛ بلكه دين كامل، دينى است كه همه اينها را در جاى خود، به درستى مى بيند و جهتى كلّى به آنها مى دهد و آنچه را از توان (قُواى فردى) و (نهادهاى جمعى) خارج است، بر عهده مى گيرد و اين، فلسفه اى عميق دارد؛ زيرا چنان كه دين، فعل تشريعى خداوندى است، قواى آدمى و لوازم تابعه آن (مانند نهادهاى جمعى) نيز فعل تكوينى الهى اند و هيچ گاه تكوين و تشريع، ناسازگارى ندارند؛ چرا كه از مبدأ واحدى دستور مى گيرند.

اگر با اين پيش زمينه عقلى به منابع و مصادر دينى بنگريم، مى يابيم كه خواست دين، برچيدن بساط سُنن ملّى قومى نيست؛ بلكه بر آن است كه اين سنّت ها را سَمت و سوى عالى بخشد و دين، تنها آنچه را كه با فطرت آدمى مغايرت دارد، برمى چيند. چنان كه قرآن كريم، حرمت و احترام ماه هاى حرام را كه رسمى جاهلى بود پاس داشت:

فإذا انسلخ الأشهر الحُرم فاقتلوا المشركين. [1]

پس چون ماه هاى حرامْ سپرى شدند، مشركان را بكشيد.

يا أيها الذين آمنوا! لاتحلّوا شعائر اللّه ولا الشهر الحرام. [2]

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! حرمت شعائر خدا و ماه حرام را نگه داريد.

رسول خدا فرموده است:

مَنْ سَنَّ سُنَةً حَسَنَةً عُمِلَ بِها مِنْ بَعْدِهِ، كانَ لَهُ أجُرهُ وَ مِثْلُ اُجورهِم مِنْ غَيْرِ أنْ يَنْقُصَ مِنْ اُجورِهِمْ شَيْئاً وَمَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِئَةً فَعُمِلَ بِها بَعْدَهُ، كانَ عَلَيْهِ وِزْرهُ وَ مِثْلُ أوزارِهِمْ مِنْ غَيرِ أنْ يَنْقُصَ مِنْ أوزارِهِمْ شَيْئا. [3]

آن كه سنّتى نيك را پايه گذارى كند و بدان عمل شود، پاداش عمل خودش به اندازه پاداش ديگر عاملان، به وى داده مى شود، بدون آن كه از پاداش عاملان كم شود؛ و آن كه سنّتى بد را پايه گذارَد و بدان عمل شود، وَبال عمل خودش و ديگران برعهده اوست، بدون آن كه از وِزْر و وَبال ديگران كاسته شود.

اميرالمؤمنين به مالك اشتر فرمود:

ولاتَنْقُضْ سُنّةً صالِحَةً عَمِلَ بها صدورُ هذِهِ الاُمَةِ وَاجْتَمَعَتْ بِها الاُلْفَة وَصَلُحَتْ عليها الرعِيَّةُ وَلاتَحْدُثَنَّ سنّةً تَضُرُّ بشى‏ء مِنْ ماضى تلكَ السُّنَنِ فيكونُ الأجْرُ لِمَنْ سَنَّها وَالوِزْرُ عليكَ بِما نَقَضْتَ مِنها. [4]

آيين پسنديده اى را بر هم مريز كه بزرگان اين امتْ بِدان رفتار نموده اند و به وسيله آن، مردم به هم پيوسته اند، و رعيّت با يكديگر سازش كرده اند؛ و آيينى مگذار كه چيزى از سنّت هاى نيك گذشته را زيان رسانَد تا پاداش از آنِ نهنده سنّت باشد و گناه شكستن آن بر تو مانَد.

از سوى ديگر ،به نمونه هايى از سنّت هاى پيش از اسلام (جاهلى) برمى خوريم كه مورد تأييد اسلام قرار گرفته‏اند:

1) ديه در جاهليت، صد شتر بود. پيامبر(ص) آن را امضا نمود. [5]

2) زنان حائض، در جاهليت از شركت در اعياد مذهبى و مراسم قربانى ممنوع بودند و اسلام نيز آن را حفظ كرد. [6]

3) پيامبر(ص) در «حِلفُ الفضول» در سن 25 سالگى شركت كرد و بعدها بدان افتخار مى كرد و مى فرمود: (اگر بار ديگر بدان پيمان دعوت شوم، مى پذيرم). [7]

4) تحريم لباس شُهرت در فقه، شاهدى ديگر بر پذيرش سنّت هاى ملّى صالح است. [8] روشن است كه لباس شهرت در هر جامعه اى با آداب و رسوم همان جامعه مشخّص مى گردد.

5) ارجاع مسائلى چند به عُرف، گواه ديگرى بر اين موضوع است: مقدار نَفَقه، [9] استطاعت در حج‏ [10] و زكات‏ [11] اين شواهد، گواهى مى دهند كه آيين اسلام، بر محو همه سنّت ها توصيه نمى كند؛ بلكه آنچه را كه خير و صلاحى در پى دارد، و يا اين كه مفسده اى به دنبال ندارد، مى پذيرد و جز آن را طرد مى كند كه مى توان از اين نمونه ها نام بُرد:

1) سنّتى كه نشانگر يك آيين باطل باشد. حرمت حمل و ساخت و نگهدارى صليب، از اين قبيل است. [12] رسول خدا وقتى عَديّ بن حاتم را ديد كه صليب به گردن دارد، فرمود: «اين بت را كنار بگذار». [13]

2) سنّتى كه ترويج خُرافه باشد. حليمه سعديه، وقتى در كودكيِ پيامبر(ص)، خواست مهره اى به بازوى رسول خدا ببندد، با اعتراض پيامبر(ص) رو به رو شد. رسول خدا فرمود: «خداوند، نگهدار ماست و از اين مهره، كارى ساخته نيست». [14]

3) سنّتى كه با احكام شرعْ ناسازگار باشد. پيامبر(ص) با زينب، همسر زيد (پسر خوانده خود) ازدواج كرد تا نشان دهد اين سنّت جاهلى كه: «نمى توان با زنِ پسر خوانده ازدواج كرد»، غلط است. [15]

حال كه نظرگاه كلّى دين در باب آداب و سنن بومى و ملّى روشن شد، به يكى از رسم هاى كهن و ريشه دار ايرانى، يعنى نوروز، مى‏نگريم.

اگر در باب نوروز، دستورى خاص از سوى دين در تأييد يا رد، به دست ما نمى رسيد، براساس همان قاعده نخست مى گفتيم نوروز به عنوان رسمى ايرانى كه مردمانى آن را از ديربازْ حرمت مى نهاده اند، جاى مذمّت و منع ندارد؛ چرا كه اصل «نوروز» به عنوان نشانى از آيين هاى باطل، مورد تكريم و احترام نيست؛ بلكه رنگ و بوى ملّى و بوميِ آن، منظور نظر مردمان است. بلى؛ اگر در آن، ناشايستى نهفته باشد، يا ترويج خُرافه اى صورت گيرد، بايد آن را وانهاد.

ليك، احاديثى در مصادر شيعه و اهل سنّتْ روايت شده اند كه برخى بر آن، مُهر تأييد مى زنند و برخى ديگر، قهر مى ورزند و با آن مى ستيزند. اين دوگانگيِ روايت ها سبب شده است كه از ديرباز، عالمان حوزه دين، به چگونگيِ حلّ اين تعارض بينديشند؛ برخى جانب تأييد را گرفته، از آن دفاع كنند و برخى ديگر، جانب رد را اختيار نمايند.

رسالت اين نوشتار، نخست، گزارش تلاش عالمان در برخورد با اين روايت هاست و در پس آن مى كوشد از منظر ديگرى بِدان بنگرد. شايد ثمر بخشد!

پيش از طرح ديدگاه ها سزاوار است روايت ها نقل شوند. بر اين اساس، مباحث اين نوشتار، در سه بخشْ تنظيم مى گردد: نوروز در روايات، ديدگاه ها، و ارزيابى نهايى.


يك. نوروز در روايات

چنان كه گذشت، روايت ها در زمينه نوروز، به دو گروه تقسيم مى شوند: گروهى به تصريح يا اشاره، آن را تأييد كرده‏اند و گروهى ديگر، آن را مذمّت مى‏كنند.


1) روايات موافق


الف. احاديث شيعه

1. كلينى (م‏329ق) در «الكافى» چنين روايت مى كند:

عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زياد و أحمد بن محمد جميعاً، عن ابن محبوب، عن ابراهيم الكرخى، قال: سألتُ أباعبداللّه(ع) عن الرجل تكون له ضيعة، فإذا كان يوم المَهرَجان أو النَّيروز، أهدوا اليه الشى‏ء ليس هو عليهم، يتقرّبون بذلك اليه. فقال(ع): «أليس هم مُصلّين؟». قلتُ: بلى. قال: فليقبل هديّتهم و لْيُكافِهِم؛ فإنّ رسول اللّه(ص) قال: «لو أهدى اليّ كراع لقبلتُ، و كان ذلك من الدين، ولو أنّ كافراً أو منافقاً أهدى اليّ وسقاً ما قبلت، و كان ذلك من الدين. أبى اللّه عزّ وجلّ لى زبد المشركين والمنافقين وطعامهم». [16]

ابراهيم كرخى مى گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم كه: شخصى مزرعه اى دارد. روز مهرگان يا نوروز، هدايايى به او داده مى شود و قصد تقرّب جُستن به وى را ندارند [آيا بپذيرد؟ ]. فرمود: آيا نمازگزار هستند؟ گفتم: آرى. فرمود: بايد هديه آنان را بپذيرد و تلافى كند. به درستى كه رسول خدا فرمود: اگر برايم ران بُزى هديه آورند، مى پذيرم و اين، جزو ديندارى است و اگر كافر يا منافقى ران گاو يا گوسفندى برايم هديه آورد، نخواهم پذيرفت و اين هم جزو ديندارى است. خداوند، خوراك و دستاورد مشرك و منافق را براى ما روا نداشته است.

2. شيخ صدوق (م‏381ق) در «كتاب من لايحضره الفقيه» آورده است:

أتى على(ع) بهدية النَّيروز، فقال(ع): «ما هذا؟». قالوا: يا أميرالمؤمنين! اليوم النَّيروز. فقال(ع): «إصنعوا لنا كلّ يوم نَيروزاً». [17]

براى على(ع) هديه نوروز آوردند. فرمود: «اين چيست؟». گفتند: اى اميرمؤمنان! امروز، نوروز است. فرمود: هر روزِ ما را نوروز سازيد!

3. همو نقل مى كند: روى أنّه قال (ع): نيروز ناكل يوم. [18]

روايت شده است كه على(ع) فرمود: هر روزِ ما نوروز است.

4.نعمان بن محمد تميمى (م 363ق ) در كتاب «دعائم الاسلام» روايت مى كند:

عنه [على ](ع) أنّه اُهدى اليه فالوذج، فقال: «ماهذا». قالوا: يوم نيروز. قال: فَنَيرزوا إن قدرتم كلَّ يومٍ [يعنى تهادوا و تواصلوا فى اللّه ]. براى على(ع) فالوده هديه آوردند. فرمود: «اين چيست؟». گفتند امروز، نوروز است. فرمود: اگر مى توانيد، هر روز را نوروز سازيد [يعنى به خاطر خداوند، به يكديگر هديه بدهيد و به ديدار يكديگر برويد]. [19]

5. شيخ طوسى (م‏460ق) در «مصباح المتهجّد» چنين آورده است: عن المُعلَّى بنِ خُنيس، عن مولانا الصادق(ع) فى يوم النَّيروز، قال(ع): إذا كان يوم النيروز، فاغتسل و البس أنظف ثيابك و تطيب بأطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائماً، فإذا صلّيت النوافل والظهر والعصر فصلّ بعد ذلك أربع ركعات، تقرأ فى أوّل كلّ ركعة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «إنّا أنزلناه فى ليلة القدر»، و فى الثانية فاتحة الكتاب و عشر مرّات «قل يا أيها الكافرون»، وفى الثالثة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «قل هو اللّه أحد»، و فى الرابعة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «المعوّذتين»، و تسجد بعد فراغك من الركعات سجدة الشكر و تدعو فيها، يغفر لك ذنوب خمسين سنة. [20]

امام صادق(ع) در روز نوروز فرمود: هنگامى كه نووز شد، غسل كن و لباس پاكيزه بپوش و خودت را خوشبو ساز و آن روز را روزه بدار. پس هنگامى كه نماز ظهر و عصر و نافله هاى آن را به جاى آوردى، نمازى چهار ركعتى بگزار كه در ركعت اوّل آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره قدر را مى خوانى. در ركعت دوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره كافرون را مى خوانى. در ركعت سوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره توحيد را مى خوانى و در ركعت چهارم، سوره حمد را با سوره هاى فلق و ناس. پس از نماز هم سجده شكر مى گزارى و دعا مى كنى. [بدين ترتيب، ] گناهان پنجاه ساله‏ات بخشوده مى شود.

6. ابن فهد حلّى (م‏841ق) در كتاب «المهذّب البارع» چنين آورده است:

و ممّا ورد فى فضله و يعضد ما قلناه، ما حدّثنى به المولى السيد المرتضى العلاّمة بهاء الدين على بن عبدالحميد النسّابة دامت فضائله ، ما رواه بإسناده إلى المعلّى بن خُنيس عن الصادق(ع): إنّ يوم النوروز، هواليوم الّذى أخذ فيه النّبى(ص) لأميرالمؤمنين(ع) العهد بغديرخم، فأقرّوا له بالولاية، فطوبى لمن ثبت عليها والويل لمن نكثها، وهو اليوم الّذى وَجَّه فيه رسول اللّه(ص) عليّاً(ع) إلى وادى الجن، فأخذ عليهم العهود والمواثيق. وهو اليوم الذى ظفر فيه بأهل النَّهروان، و قتل ذَا الثَدْية. وهو اليوم الذى يظهر فيه قائمنا أهل البيت وولاة الأمر و يظفّره اللّه تعالى بالدجّال، فيصلبه على كناسة الكوفة. و ما من يوم نوروز إلاّ و نحن نتوقّع فيه الفرج؛ لأنه من أيّامنا حفظه الفرس وضيَّعتموه. ثم إنَّ نبيّاً من أنبياء بنى إسرائيل سأل رَبَّه اَنْ يُحييَ القوم الّذين خرجوا من ديارهم وهم اُلوف حذر الموت فأماتهم اللّه تعالى، فأوحى إليه أنْ «صُبِّ عليهم الماء فى مضاجعهم»، فصَبَّ عليهم الماء فى هذا اليوم، فعاشوا وهم ثلاثون ألفاً، فصار صبُّ الماء فى يوم النيروز سنّة ماضيةً لايعرف سببها إلاّ الراسخون فى العلم. وهم أوّل يوم ٍ من سنة الفرس.

قال المعلّى: وأَملى عليّ ذلك، فكتبته من إملائه. [21]

از آنچه در فضليت نوروزْ روايت شده و گفته ما را تأييد مى كند، حديثى است كه علامه سيد بهاءالدين على بن عبد الحميد، با سند خود از مُعلّى بن خُنيس نقل كرده است كه: روز نوروز، همان روز است كه پيامبر(ص) در غديرخم براى اميرالمؤمنين(ع) بيعت گرفت و مسلمانان به ولايت وى اقرار كردند. خوشا به حال آنان كه به اين بيعت، استوار ماندند و واى بر آنان كه آن را شكستند. و اين، همان روزى است كه پيامبر(ص) على(ع) را به منطقه جنّيان روانه ساخت و از آنان عهد و پيمان گرفت. و همان روز است كه على(ع) بر نهروانيان پيروز شد و ذوالثديه (صاحب پستان) را به قتل رساند. و همان روز است كه قائم ما و صاحبان حكومت، ظهور مى كنند و خداوند، او را بر دجّالْ پيروز مى گرداند و دجّال را در زباله دان كوفه به دار مى آويزد. ما در هر نوروز، اميد فرج داريم؛ چرا كه نوروز، از ايّام ماست كه پارسيانْ آن را پاس داشتند و شما آن را تباه نموديد.

همچنين پيامبرى از پيامبران بنى اسرائيل، از خداوند خواست كه گروهى چند هزار نفره را كه از بيم مرگ، ديار خويش را ترك گفتند و گرفتار مرگ شدند، زنده سازد. خداوند، بر آن پيامبر، وحى فرستاد كه بر محل گورستان آنان آب بپاشد. پيامبر در روز نوروز، چنين كرد. سپس زنده شدند و تعدادشان سى هزار نفر بود. از همين روز، پاشيدن آب در نوروز، سنّتى ديرينه شد كه سبب آن را جز آنان كه دانشى پايدار دارند، ندانند و همان، آغاز سال پارسيان است.

معلّى گويد: امام صادق(ع) اين سخنان را بر من املا كرد و من نوشتم.

7. علاّمه مجلسى (م‏1111ق) در «بحارالأنوار» آورده است:

رأيت في بعض الكتب المعتبرة، روى فضل اللّه بن على بن عبيد اللّه بن محمد بن عبداللّه بن محمد بن محمد بن عبيد اللّه بن الحسين بن على بن محمد بن الحسن بن جعفر بن الحسن بن الحسن بن على بن أبى طالب، عن أبي عبداللّه جعفر بن محمد بن أحمد بن العباس الدوريستي، عن أبي محمد جعفر بن أحمد بن علي المونسي القمي، عن علي بن بلال، عن أحمد بن محمد بن يوسف، عن حبيب الخير، عن محمد بن الحسين الصائغ، عن أبيه، عن مُعَلّى بن خُنَيس، قال: دخلت على الصادق جعفر بن محمد(ع) يوم النَّيروز، فقال(ع): «أتعرف هذا اليوم؟». قلت: جعلت فداك، هذا يومٌ تعظّمه العجم وتتهادى فيه. فقال أبو عبداللّه الصادق(ع): «والبيت العتيق الذي بمكة، ما هذا إلاّ لأمر قديم اُفسّره لك حتى تفهمه». قلت: يا سيدي! إن علم هذا من عندك أحب إليّ من أن يعيش أمواتي و تموت أعدائي. فقال: «يا مُعلّى! إن يوم النيروز هو اليوم الذي أخذ اللّه فيه مواثيق العباد أن يعبدوه و لا يشركوا به شيئاً، و أن يؤمنوا برسله و حججه، و أن يؤمنوا بالأئمة(ع)». وهو أوّل يوم طلعت فيه الشمس، و هبت به الرياح، و خلقت فيه زهرة الأرض. وهو اليوم الذي استوت فيه سفينة نوح(ع) على الجودي. و هو اليوم الذي أحيى اللّه فيه الذين خرجوا من ديارهم و هم ألوفٌ حذر الموت، فقال لهم اللّه موتوا ثمّ أحياهم. وهو اليوم الذي نزل فيه جبرئيل على النبي(ص). و هو اليوم الذي حمل فيه رسول اللّه(ص) أميرالمؤمنين(ع) على منكبه حتى رمى أصنام قريش من فوق البيت الحرام فهشمها، و كذلك إبراهيم(ع). و هو اليوم الذي أمر النبى(ص) أصحابه أن يبايعوا علياً(ع) بإمرة المؤمنين. و هو اليوم الذي وجه النبي(ص) علياً(ع) إلى وادي الجن يأخذ عليهم البيعة له. وهو اليوم الذي بويع لأميرالمؤمنين(ع) فيه البيعة الثانية. و هو اليوم الذي ظفر فيه بأهل النهروان و قتل ذا الثديّة. وهو اليوم الذي يظهر فيه قائمنا و ولاة الأمر. وهو اليوم الذي يظفر فيه قائمنا بالدجال فيصلبه على كناسة الكوفة. و ما من يوم نَيروز إلاّ و نحن نتوقّع فيه الفرج؛ لأنه من أيامنا وأيام شيعتنا، حفظته العجم وضيّعتموه أنتم.

وقال(ع): (إن نبياً من الأنبياء سأل ربه كيف يحيي هؤلاء القوم الذين خرجوا، فأوحى اللّه إليه أن يصب الماء عليهم في مضاجعهم في هذا اليوم، وهو أول يوم من سنة الفرس، فعاشوا و هم ثلاثون ألفاً، فصار صب الماء في النيروز سنّة).

فقلت: يا سيدي! ألا تعرّفني جعلت فداك أسماء الأيام بالفارسية؟ فقال(ع): «يا مُعَلّى! هي أيام قديمة من الشهور القديمة، كلّ شهر ثلاثون يوماً لا زيادة فيه ولا نقصان». [22]

مُعلّى پسر خُنَيس گويد: در روز نوروز، بر امام صادق(ع) وارد شدم. فرمود: «آيا اين روز را مى شناسى؟». گفتم: قربانت گردم! اين روز را فارسيانْ گرامى مى دارند و به يكديگر هديه مى دهند. فرمود: «سوگند به خانه كعبه كه اين، رمزى ديرينه دارد و برايت روشن مى سازم تا آگاه گردى». گفتم: سرورم !آموختن اين امر از شما برايم بهتر از آن است كه مردگان زنده شوند و دشمنانم بميرند.

آن گاه فرمود: «اى معلّى! روز نوروز، همان روز است كه خداوند از بندگان پيمان گرفت او را بپرستند و به او شرك نورزند، به پيامبران و حجت هايش بگروند و به امامان ايمان آورند. اين همان روز است كه خورشيد طلوع كرد، بادها وزيدن گرفت و گل هاى زمين روييدند. اين همان روزى است كه كشتى نوح(ع) بر ساحل جودى آرامش يافت و همان روزى است كه خداوند، گروهى چند هزار نفره را كه از ترس مرگ از خانه ها بيرون رفته بودند زنده ساخت، پس از آن كه آنان را ميرانده بود. اين، روز فرود جبرئيل بر پيامبر اسلام است و روزى است كه پيامبر(ص) امام على(ع) بر دوش گرفت تا بت هاى قريش را در مسجد الحرام شكست و در همين روز، ابراهيم، بت ها را شكست. اين همان روزى است كه پيامبر به يارانش دستور داد با على(ع) بيعت كنند و در همين روز، على را براى بيعت گرفتن از جنيان فرستاد. در همين روز، دومين بيعت با اميرالمؤمنين انجام شد. در همين روز بر نهروانيان پيروز شد و ذوالثديه (صاحب پستان) را به قتل رساند. در اين روز، قائم ما و صاحبان حكومتْ قيام كنند و در همين روز، قائم ما بر دجّال پيروز گردد و او را در زباله دان كوفه به دار آويزد. در هر روز نوروزى، ما آرزوى فرج داريم؛ چرا كه آن از روزهاى ما و شيعيان ماست. فارسيان، آن را گرامى داشتند و شما آن را ضايع كرديد.»

و فرمود: يكى از پيامبران بنى اسرائيل از خداوند پرسيد چگونه مردمانى را كه خارج شدند، زنده مى كند. خداوند بدو وحى كرد كه در نوروز، آب بر قبر آنان بپاشد و آن، اولين روز سال فارسيان است و آنها زنده شدند، در حالى كه سى هزار نفر بودند. از همين جا پاشيدن آب در نوروز، سنّت شده است.

گفتم: آيا نام هاى روزهاى فارسى را به من تعليم نمى‏دهى؟ فرمود: اى معلّى! اينها روزهايى كهن از ماه هايى كهن است. هر ماه، سى روز است، بدون كم و كاست.

گفتنى است ابن فهد نيز بخشى از اين روايت را پيش از علاّمه مجلسى در كتاب «المهذّب البارع» آورده است. [23]

8. مُحدث نورى (م‏1320ق) در «مستدرك الوسائل» به نقل از كتاب حسين بن همدان آورده است:

عن المفضّل بن عمر، عن الصادق(ع)، قال له فى خبر طويل فى جملة كلامه(ع):أ فأوحى اللّه اليه: «يا حزقيل! هذا يوم شريف عظيم قدره عندى، و قد آليت أن لايسألنى مؤمن فيه حاجة الا قضيتها فى هذا اليوم و هو يوم نيروز». [24]

مفضّل، فرزند عمر از امام صادق(ع) نقل مى كند كه: خداوند بر حزقيلْ وحى فرستاد كه: «اين روز، روزى گرامى و بلند مرتبه نزد من است. با خود عهد كرده ام هر مؤمنى در اين روز از من حاجتى بخواهد آن را برآورده سازم و آن روز، نوروز است».


ب.احاديث اهل سنت

9. بخارى (194-256ق) در «التاريخ الكبير» چنين روايت مى كند:

حمّاد بن سلمة بن على بن زيد، عن السعر التميمى: أتى عليٌّ بفالوذج. قال: «ما هذا؟». قالوا: اليوم النيروز. قال: فنَيرِزوا كل يوم! [25]

سعر تميمى گويد: براى على(ع) فالوده آوردند. فرمود: «اين چيست؟». گفتند: امروز نوروز است. فرمود: هر روز را نوروز كنيد!

10. بيرونى (م‏440ق) در «الآثار الباقية» آورده است:

أو قسّم الجام بين أصحابه و قال: ليت لنا كلّ يومٍ نوروز! [26]

[از آن جا كه نسخه عربى مورد استفاده ما افتادگى دارد، ترجمه حديث را از جديدترين كتاب كه بر اساس برخى نسخه ها كامل شده است، در اين جا مى آوريم: ] آورده اند كه در نوروز، جامى سيمين، پر از حلوا، براى پيغمبر(ص) هديه آوردند. آن حضرت پرسيد: «اين چيست؟». گفتند: امروز، روز نوروز است. پرسيد: «نوروز چيست؟» گفتند: عيد بزرگ ايرانيان است. فرمود: «آرى در اين روز بود كه خداوند، عسكره را زنده كرد». پرسيدند: عسكره چيست؟ فرمود: «عسكره، هزاران مردمى بودند كه از ترس مرگ، ترك ديار كرده، سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان فرمود: "بميريد" پس مردند. پس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه بر آنان ببارند. از اين روست كه سنّت آب پاشيدن [ در نوروز ]، رواج يافته است». آن گاه از حلوا تناول كرد و جام را ميان اصحابْ قسمت كرد و فرمود: كاش هر روز براى ما نوروز بود! [27]

11. فيروز آبادى (729-817ق) در «القاموس» آورده است:

قدم الى على شى‏ء من الحلاوى، فسأل عنه، فقالوا: «للنيروز»، فقال: «نيروزنا كل يوم!» و فى المهرجان قال: مَهرِجونا كل يوم! [28]

مقدارى حلوا براى على(ع) آوردند. پرسيد كه چيست. گفتند: براى نوروز است. فرمود: هر روز ما نوروز است.

و در مهرگان گفت: هر روز را براى ما مهرگان كنيد!


2) روايات مخالف


الف. احاديث شيعه

12. قطب الدين راوندى (م‏573) در كتاب «لبّ اللباب» آورده است:

عن رسول اللّه(ص): أبدلكم بيومين يومين: بيوم النيروز و المهرجان، الفطر والأضحى. [29]

دو روز را براى شما جانشين دو روز كردم: عيد فطر و قربان را به جاى عيد نوروز و مهرگان.

13. ابن شهرآشوب (م‏588ق) در كتاب «المناقب» روايت مى كند:

و حكي أن المنصور تقدّم إلى موسى بن جعفر(ع) بالجلوس للتهنئة في يوم النيروز و قبض ما يحمل إليه فقال (ع): «إني قد فتشت الأخبار عن جدي رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله فلم أجد لهذا العيد خبراً وإنه سنة للفرس و محاها الإسلام، و معاذ اللّه أن نحيي ما محاه الإسلام». فقال المنصور: «إنما نفعل هذا سياسةً للجند، فسألتك باللّه العظيم إلاّ جلست»؛ فجلس و دخلت عليه الملوك والأمراء والأجناد يهنؤونه، و يحملون إليه الهدايا و التحف، و على رأسه خادم المنصور يحصي ما يحمل، فدخل في آخر الناس رجل شيخ كبير السنّ، فقال له: يا ابن بنت رسول اللّه! إنني رجل صعلوك لا مال لي أتحفك ولكن أتحفك بثلاثة أبيات قالها جدّي في جدّك الحسين بن على(ع):

عجبت لمصقول علاك فرنده يوم الهياج وقد علاك غبار

ولأسهم نفذتك دون حرائر يدعون جدّك والدموع غزار

ألاّ تغضغضت السهام وعاقها عن جسمك الإجلال والإكبار

قال: «قبلت هديتك، اجلس بارك اللّه فيك»، و رفع رأسه إلى الخادم و قال: «امض إلى أميرالمؤمنين و عرّفه بهذا المال، و ما يصنع به». فمضى الخادم وعاد وهو يقول: «كلها هبة منى له، يفعل به ما أراد». فقال موسى للشيخ: اقبض جميع هذا المال فهو هبة منى لك. [30]

آورده اند كه منصور به امام كاظم(ع) پيشنهاد كرد كه نوروز را براى تبريك و شاد باش و گرفتن هدايا جلوس كنند.

حضرت كاظم در جواب فرمود: من در ميان روايت هاى جدّم رسول خدا(ص) جستجو كردم و تأييدى براى اين عيد نيافتم. همانا اين سنّت فارسيان است كه اسلام، آن را نابود ساخته است و پناه مى برم به خدا كه آنچه را اسلامْ نابود ساخته، زنده بدارم.

منصور گفت: «اين كار را جهت اداره نظاميان انجام مى دهيم و شما را به خداوند سوگند مى دهم كه جلوس داشته باشيد». آن گاه حضرت پذيرفت و فرمانروايان و لشكريان، براى تبريك آمدند و هدايايى با خود آوردند. خدمتگزار منصور، بالاى سر حضرت ايستاده بود و هدايا را مى شمرد. آخرين نفر، مردى كهن سال بود. به امام كاظم(ع) گفت: «اى فرزند دختر پيامبر خدا! من مردى تهى دستم و مالى ندارم تا هديه دهم؛ ولى چند بيت شعر كه جدّ من درباره جدّتان حسين(ع) سروده، به شما هديه مى كنم».

حضرت فرمود: «هديه‏ات را پذيرفتم. بنشين. خداوند به تو بركت دهد!».

آن گاه حضرت، سر بلند كرد و به خدمتگزار منصور گفت كه نزد منصور روانه شود و اين هدايا را برايش بازگو كند. خدمتگزار رفت و باز گشت و گفت منصور گفته است: «اين هدايا از آنِ شماست. هر چه مى خواهيد با آنها انجام دهيد». امام كاظم(ع) هم به پيرمرد فرمود: «اين اموال را به عنوان هديه براى خودت بردار».


ب. احاديث اهل سنّت

14. بخارى (م‏256ق) در «التاريخ الكبير» آورده است:

أيوب بن دينار، عن أبيه: «إنّ عليّاً لا يقبل هدية النيروز». حدّثنى ابراهيم بن موسى عن حفص بن غياث، وقال أبو نعيم: حدّثنا أيوب بن دينار أبو سليمان المكتب، سمع علياً بهذا. [31]

ايوب بن دينار گويد: على(ع) هديه نوروز را نمى پذيرفت.

15. آلوسى (م‏1342ق) در «بلوغ الارب» مى گويد:

قدم النبى(ص) المدينة ولهم يومان يلعبون فيهما، فقال: «ما هذا اليومان؟». فقالوا: «كنّا نلعب فيهما فى الجاهلية. فقال: قد أبدلكم اللّه تعالى بهما خيراً منهما يوم الأضحى و يوم الفطر». قيل: هما النيروز والمهرجان. [32]

پيامبر(ص) وارد مدينه شد. مردمان مدينه دو عيد داشتند كه در آنها به سرگرمى و خوشى مى پرداختند. رسول خدا فرمود: «اين دو روز چيست؟». گفتند دو يادگار جاهليت است. فرمود: «خداوند، بهتر از آنها را جايگزين كرده است: عيد قربان و عيد فطر». گفته شده كه آن دو روز، نوروز و مهرگان بود.

تا اين جا شانزده حديث از مصادر مختلف شيعه و سنّى در تأبيد يا ردّ نوروز گرد آمد. تلاش ما در اين بخش، فحص كامل و استقصاى همه روايت ها بود و تلاش شد روايت ها براساس تاريخ ثبت و كتابتْ تنظيم گردد؛ چنان كه كوشيديم هر روايت را مصدريابى كرده، به منابع گوناگونش ارجاع دهيم. حال، پس از نقل روايت ها به بيان ديدگاه‏ها و ارزيابى نهايى رو مى كنيم.


دو. ديدگاه ها

ترديدى نيست كه روايت هاى متفاوت، زمينه شكل گيرى آراى متفاوت اند و جستجو در كتب فقه و حديث، اين امر را روشن مى سازد.

پاره‏اى از دانشوران، به نقد روايت هاى نوروز پرداخته و با ذكر خلل ها و سستى هايى كه در آنهاست، آنها را قابل اعتنا و اتكا نشمرده اند؛ چنان كه در مقابل، بيشتر فقيهان به مضمون روايت هاى دسته نخستْ فتوا داده و آدابى را براى نوروز در كتب فقهى خويش برشمرده اند. اينان ضمن فتوا دادن به محتواى روايات، در مقام پاسخگويى به ناقدان و منتقدان نيز برآمده‏اند.

اينك مرورى بر اين دو ديدگاه مى افكنيم.


الف. مخالفان

ناقدان و مخالفان احاديث نوروز، بسيار نيستند. اينان كوشيده اند خلل هاى موجود در روايت هاى دسته نخست را برملا سازند و در نتيجه به محتواى دسته دوم از روايت ها ملتزم شده اند؛ گرچه كوشش آنان در تصحيح و تأييد دسته دوم متمركز نيست.

اينان براى روايت هاى موافق، ضعف ها و كاستى هايى از اين دست برشمرده‏اند:

1. ضعف سند،

2. تناقض و تهافت در روايت هاى معلّى،

3. ذكر نشدن روايت هاى معلّى در مصادر كهن،

4. عدم تطبيق وقايع ذكر شده در روايت ها با واقعيت هاى تاريخى،

5. معلوم نبودن نوروز ايرانى،

6. ترويج شعائر مجوس.

مخالفان، بر پايه اين ايرادها، روايات موافق را بى اعتبار مى دانند و به هيچ رو گراميداشت نوروز را روا نمى انگارند. اينان بر اين باورند كه آداب و سنن ذكر شده در اين روايت ها قابل اخذ و عمل نيست و نمى توان با قاعده «تسامح در ادلّه سنن» از ضعف و سستى اينها چشم پوشيد؛ چرا كه با محذور بزرگى چون ترويج شعائر مجوسى روبه رور هستيم. در اين جا پاره‏اى از اين ديدگاه ها را مى آوريم:

آقا رضى قزوينى (در رساله اى كه در سال 1062قمرى نگاشته)، شايد نخستين كسى باشد كه به تفصيل، نوروز را نقد كرد. وى به طور عمده منكر تطبيق نوروز رايج با نوروز ياد شده در روايات است و از اين طريق بر روايت هاى مؤيد، خرده مى گيرد و پس از نقل روايت معلّى مى نويسد:

با توجه به استحباب اعمال مذكوره در نوروز و اين كه اين اعمال، موقته است و در امثال اين عبادات، اگر التزام وقت خاص نشود و در اوقات ديگر به عمل آيد، بدعت مى باشد، بنابراين، تعبد به اين عمل [را ] مكلّفى تواند كه لااقل ظن به تعيين وقت مذكور تحصيل كرده باشد. تحصيل اين ظن، لامحاله از امارات شرعيه و عرفيه تواند بود و چون در عرف به اعتبار اختلاف اصطلاحات حاليه نوروز متعدد است چنان كه بعضى از آن، بعد از اين مذكور مى گردد و اشهريت بعضى به بعضى ازمنه اماره نمى شود و در ظاهر قرآنْ چيزى در اين باب نيست، اماره آن از روايات و اخبارْ تتبّع بايد نمود. [33]

محمد اسماعيل خواجويى (م‏1173ق) تناقض هاى روايت هاى معلّى را دليل ناتمام بودن آن مى داند و مى نويسد:

فقير بى بضاعت گويد: به حسب ظاهرى ميان اين حديث و حديث سابق تناقض است؛ چه، در حديث سابق مذكور است كه پيغمبر(ص) در روز نوروز، اميرالمؤمنين(ع) را به دوش مبارك برداشته تا بتان قريش را از فوق كعبه به زير انداخته، شكست و فانى ساخت، و اين، بلاشبهه در سال فتح مكه معظمه بود، چنان كه اخبار بسيار از طرق خاصه و عامه دلالت بر اين دارد و فتح مكه معظمه در ماه مبارك رمضان سال هشتم هجرت واقع شد، چنان كه شيخ مفيد و نيز طبرسى و اين شهرآشوب و ديگرانى روايت كرده اند، و احاديث معتبره بر اين دلالت كرده است، و اكثر برآن اند كه در روز سيزدهم ماه بوده، و بعضى بيستم هم گفته اند، و حركت حضرت از مدينه در روز جمعه دوم ماه مبارك رمضان، بعد از نماز عصر بوده، و روز غدير خم در سال دهم هجرت در حجة الوداع در روز هجدهم ذى الحجة الحرام بود. پس چگونه تواند بود كه هر دو در روز، نوروز باشد؟ چه، نوروز، از قرار حساب گذشته، بعد از شش هفت سال از فتح مكه معظمه، بلكه بيشتر، به ذى الحجة خواهد رسيد، نه بعد از يك سال، چنان كه مقتضاى اين دو حديث است. [34]

وى ادامه مى دهد:

و چون هر دو به يك طريق از معلّى منقول است، پس ترجيح احدهما بر ديگرى من حيث السند متصور نيست، و بنابراين، مضمون هيچ يك حجت نخواهد بود، و بر آن، اعتماد نشايد كرد، و به او استدلال نتوان نمود؛ چه، تناقض در كلام معصومين(ع) غير واقع است. پس، از اين جا فهميده مى شود كه اين دو حديث، كلاهما او احدهما از معصوم تلقى نگرديده، و چون از او نباشد، حجيت را نشايد و سند شرعى نتواند بود. [35]

استاد محمد تقى مصباح در حاشيه بر «بحارالأنوار»، ذيل اين روايت ها نگاشته است:

در باب نوروز، دو دسته روايت مختلف روايت شده است. يكى را معلّى از امام صادق(ع) آورده و بر عظمت و ارزش نوروز دلالت دارد و ديگرى حديث امام كاظم(ع) است كه آن را از سنّت هاى پارسيان دانسته كه اسلام، آن را از ميان برداشته است.

بايد دانست كه هيچ يك از آنها صحيح نيست و از اعتبار برخوردار نمى باشد تا بتوان بر پايه آن، حكم شرعى را اثبات كرد. گذشته از آن كه روايت معلّى، ايرادهاى ديگرى دارد، از جهت تطبيق نوروز بر مناسبت هاى ماه هاى عربى. [36]

آن گاه مى نويسد:

ظاهر روايت منصور، حرمت بزرگداشت نوروز است؛ چرا كه اين كار، بزرگداشت شعائر كفار و زنده داشتن سنّت هايى است كه اسلام، آنها را ميرانده است. اين روايت گرچه واجد شرايط حجّيت نيست اما مطلب كلى اى كه در آن آمده (يعنى حرمت بزرگداشت شعائر كفار)، با ادلّه عامه به اثبات رسيده است و اين كه نوروز از آن آداب و رسوم است، به وجدانْ اثبات مى شود.

و اما فتواى فقيهان، مبنى بر استحباب غسل و روزه در نوروز، مبتنى بر قاعده تسامح در ادلّه سنن است؛ ولى اين جا محل اجراى آن قاعده نيست؛ زيرا قاعده تسامح در ادلّه سنن، از مواردى كه احتمال حرمت تشريعى دارند، انصراف دارد. [37]

جناب آقاى سيد جواد مدرّسى در مقاله اى در مجلّه «نور علم» مى نويسد: با وجود تضارب روايات و عدم توجه قدما و كدورت متن و عدم صحت سند، فتواى به مشروعيت نوروز، و تعيين روز آن، مشكل است. راهى كه باقى مى ماند، تمسك به ادلّه «تسامح در ادله سنن» است؛ و لكن تعيين روز، گفتار بعض فقهاست نه مضمون روايت؛ و ادله مذكور، شامل كلام فقها نمى شود.

از جهت ديگر، عيد نوروز از شعائر مجوسى و محتمل الحرمه است و ادله تسامح در سنن چنان كه بعضى گفته اند از چنين موردى منصرف است. [38]

آقاى رسول جعفريان نيز در اين باره گفته است: اين بود آنچه در منابع شيعه قرن ششم درباره نوروزْ نقل شده است. در اين باره، مهم، همان روايت معلّى بن خنيس است و جز آن، چيزى درباره تاييد نوروز به چشم نمى خورد. منشأ آنچه در آثار بعدى درباره استحباب غسل روز نوروز و نماز و دعاى مربوطه آمده، همين نص است و بس. البته مطالب ديگرى نيز افزوده شده كه منشأ آنها را اشاره خواهيم كرد. [39]

و در جاى ديگر گفته است:

و مشكل اين دو حديث (منظور، دو حديثى است كه ابن فهد حلّى در تأييد نوروز از معلّى نقل كرده است)، آن است كه در منابع كهن شيعه نيامده است. افزون بر آن، روايات مزبور كه در اصل بايد يكى باشد، حاوى دو نوع آگاهى درباره روز نوروز است كه اين، خود، منشأ شبهه درباره آن شده و احتمال جعل آن را تقويت مى كند. افزون بر آن، دانسته است كه، ابن غضايرى گفته: «غاليان رواياتى را به معلّى بن خنيس نسبت داده اند و نمى توان بر اخبار وى اعتماد كرد». در اين صورت، اين روايت كه بى گرايش غاليانه يا نگرش افراطى همه نيست ، از همان دسته مجعولاتى مى باشد كه غاليان به معلّى نسبت داده اند. بايد اين دو نكته را نيز يادآورى كرد كه گفته شده قرامطه (گرايشى وابسته به مذهب افراطى اسماعيليه) دو روز را در سال كه نوروز و مهرگان بوده روزه مى گرفته اند. بلافاصله بايد تأكيد كنيم كه مجوسيان، نه تنها نوروز را روزه نمى گرفته اند، بلكه به نقل بيرونى اساساً «مجوس را روزه‏اى نيست و هر كس از ايشان روزه بگيرد، گنه كرده است». [40]


ب. موافقان

آداب نوروز از قبيل روزه، نماز، ادعيه، در كتب حديثى و فقهى، از زمان شيخ طوسى در ميان عالمان شيعه رواج داشته است.

شيخ طوسى (م‏460ق) در «مصباح المتهجد)، [41] پس از او ابن ادريس (م‏598ق) در «السرائر) [42] و سپس يحيى بن سعيد (م‏589ق) در «الجامع للشرائع) [43] و پس از وى، شهيد اول (م‏786ق) در «القواعد و الفوائد) [44] و نيز «الدروس) [45]و «البيان) [46] و «الذكرى) [47] و «اللمعة) [48] بدان اشاره دارد.

ابن فهد (م‏841ق) در «المهذّب البارع) [49] و محقق كَرَكى (م‏940ق) در «جامع المقاصد) [50] و شهيد ثانى (م‏966ق) در «المسالك) [51] و «شرح اللمعة) [52] و محقق اردبيلى(م‏993ق) در «مجمع الفائدة و البرهان) [53] و شيخ بهايى(م‏1030ق) در «جامع عباسى) [54] و «الحبل المتين) [55] و فاضل هندى(م‏1137ق) در «كشف اللثام) [56] و شيخ يوسف بحرانى (م‏1186ق) در «الحدائق الناضرة) [57] و كاشف الغطاء (م‏1228ق) در «كشف الغطاء) [58] و نراقى (م‏1245ق) در «مستند الشيعة) [59] و صاحب جواهر در (م‏1266ق) «جواهر الكلام) [60] و شيخ انصارى (م‏1281ق) در «كتاب الطهارة) [61] بدين آدابْ فتوا داده‏اند.

همچنين در كتب فتوايى و فقهى معاصر، چون: العروة الوثقى، [62] جامع المدارك، [63] المستند [64] فتوا بدين آداب به چشم مى خورد.

در كتب روايى نيز چنان كه در بخش نخست آورديم ، آداب نوروز، در: مصباح المتهجّد، وسائل الشيعة و بحارالأنوار، ياد شده است؛ چنان كه روايت هايى نيز كه به گونه اى ضمنى نوروز را تأييد مى كنند در: الكافى، كتاب من لايحضره الفقيه و دعائم الاسلام منقول است.

شايد همين كثرت فتواها و نقل ها سبب شده است كه صاحب «جواهر» بگويد:

غسل روز نوروز، نزد متأخران مشهور است؛ بلكه مخالفى در آن نديديم. [65]

بجز اين، تلاش محدّثان و فقيهان در پاسخگويى به ديدگاه مخالفان نيز درخور درنگ است. علامه مجلسى در «بحارالأنوار»، بيشترين كوشش را در اين باره به انجام رسانده و شبهه هاى مخالفان را پاسخ گفته است؛ وى در قسمتى از نوشتار مفصلش در نقد روايت ابن شهرآشوب (در مذمت نوروز)، مى نويسد:

اين حديث، با روايت هايى كه معلّى بن خنيس آورده مغايرت دارد و بر جايگاه نداشتن نوروز در شريعتْ دلالت دارد؛ ليك روايت هاى معلّى از نظر سند، قوى تر و نزد اصحاب ،مشهورتر ند.

از سوى ديگر مى توان گفت كه اين، حديث تقيه است؛ چرا كه در روايات «مناقب»، مطالبى ذكر شده كه زمينه تقيه دارد. [66]

پس از وى نيز عالمان ديگرى به پاسخگويى اجمالى يا تفصيلى گام برداشته‏اند.

شيخ انصارى در نقد روايت «مناقب» مى گويد:

روايت «مناقب» نمى تواند با احاديث معلّى معارضه كند؛ زيرا روايت معلّى نزد اصحاب، از شهرت بيشترى برخوردار است و احتمال تقيّه در روايت «مناقب» وجود دارد. [67]

همچنين صاحب «جواهر» در دفاع از روايت هاى معلّى و نقد حديث «مناقب» مى نويسد:

روايت معلّى جاى مناقشه در سند و دلالت ندارد؛ چنان كه حديث «مناقب» نمى تواند با آن معارضه كند؛ چرا كه با سستى اى كه در آن مشهود است، احتمال تقيه نيز در آن مى رود. [68]

گفتنى است حمل روايت «مناقب» بر تقيه بعيد نيست؛ چرا كه اهل سنّت، روزه نوروز را مكروه مى دانند. [69] و بدين جهت، در تعارض روايت هاى معلّى و «مناقب»،

جانب روايات معلّى رجحان مى يابد.

بجز اينها، رساله ها و كتبى نيز در تأييد فضيلت نوروز و روايات معلّى تدوين شده، كه برخى به چاپ رسيده و برخى ديگر، خطى باقى مانده>اند. [70]

سه. ارزيابى نهايى

چنان كه پيش از اين ياد شد، اين نوشتار، نوروز را از منظر حديث و روايت مى كاود و از تاريخ و تقويم نگارى و فقه، تنها آن را برمى رسد كه به گونه اى با حديث و روايتْ مرتبط شود و در نقد يا تأييد آن، سودمند افتد.

اينك نكته هايى درباب اين رواياتْ آورده مى شود تا پس از آن به جمع بندى نهايى نزديك شويم.

يكم: در نقد نوروز، چهار حديث آورديم. اين احاديث، به هيچ رو قابل تصحيح و اعتبار نيستند؛ زيرا:

1. روايت اول و چهارم، مضمونى واحد دارند كه اوّلى در مصادر شيعه و دومى در مصادر اهل سنّت ياد شده است. روايت شيعى را به قطب راوندى (از عالمان قرن ششم) نسبت داده اند كه در كتاب «مستدرك الوسائل» حاجى نورى (م‏1320ق) روايت شده است. اين روايت، گذشته از آن كه در مصادر كهنْ موجود نيست، مضمون آن را هم نمى توان تأييد كرد؛ زيرا چگونه دو عيد باستانى ايرانى در جزيرة العرب در سال هاى نخستين اسلام، رايج و مرسوم بود كه پيامبر(ص) آنها را با فطر و اضحى منسوخ بدارد؟! بى ترديد، نوروز و مهرگان، از آيين هايى باستانى ايرانيان اند كه آوازه شان، پس از ارتباط اعراب با ايرانيان، بدان سرزمين رفته است و پيش از آن، آن چنان مقبول مردمان نبوده اند كه پيامبر(ص) آنها را با اعياد اسلامى نسخ كند.

حديث ديگر، آن است كه آلوسى آورده است و تعبيرهاى «نوروز» و «مهرگان» در متن آن نيست و ظاهراً راويان، اين دو را از روى احتمال (نه قطع و يقين)، به روايت افزوده اند. بدين رو آلوسى پس از نقل حديث مى گويد: «قيل: هما النيروز والمهرجان». گفتنى است كه برخى نويسندگان، اين اضافه را به آلوسى نسبت داده اند كه جزو حديث آورده است:

آلوسى در «بلوغ الارب»(ج‏1، ص‏364، قاهره، 1925م) نقل مى كند كه انصار، عيد نوروز و مهرگان را بر حضرت رسول(ص) عرضه كردند. حضرت فرمودند: خداوند متعال، بهتر از آن را (فطر و اضحى را) به من داده است. [71]

چنان كه پيش از اين آورديم، روايت آلوسى چنين است:

قدم النبى(ص) المدينة و لهم يومان يلعبون فيهما. فقال: «ما هذا اليومان؟». فقالوا: كنّا نلعب فيهما فى الجاهلية. فقال: «قد أبدله اللّه تعالى بهما خيراً منهما: يوم الأضحى و يوم الفطر». قيل: هما النيروز و المهرجان.

2. روايت «مناقب»، گذشته از آن كه مرسل است و با تعبير «حُكيَ (آورده اند)» نقل شده است، نه حاكى آن معلوم است و نه مصدر نقل ابن شهرآشوب.

3. روايت بخارى كه على(ع) هديه نوروز را نمى پذيرفت، گذشته از آن كه با روايت ديگر بخارى كه على(ع) هديه نوروز را مى پذيرفت معارضه دارد، با نقل هاى بسيار ديگر شيعى نيز ناسازگار است و نمى توان به آن، استناد جُست.

دوم: در ارزيابى سندى روايت هاى موافق، مى توان چنين گفت:

1. روايت كلينى از سند معتبر برخوردار است.

2. روايت شيخ طوسى از معلّى، اگر چه بدون سند است، ليكن وى در كتاب «فهرست» به كتاب معلّى سند معتبر دارد. [72] محتمل است آن روايت، براساس همين سند باشد.

3. علامه مجلسى در« زاد المعاد» مى گويد: «به اسانيد معتبره از معلّى بن خنيس كه از خواص حضرت صادق(ع) بوده است، منقول است) [73] و سپس روايتى را نقل مى كند كه ذيل آن، مطابق روايتى است كه شيخ در «مصباح» آورده است.

4. نقل اين روايت ها در مصادر كهنى چون: الكافى، كتاب من لا يحضره الفقيه، مصباح المتهجّد و دعائم الاسلام، مى تواند شاهدى بر اعتبار آنها باشد.

بر اين پايه مى توان گفت از مجموع احاديث دوازده گانه مى توان اين مطلب را به پيشوايان دينى نسبت داد كه رفتار ايرانيان در گراميداشت نوروز، در مرأى و منظر آنان بوده و نه تنها مخالفتى با آن نكرده اند، بلكه نسبت به اصل آن و پاره اى رفتارهاى ضمنى آن، روى خوش نشان داده و تشويق كرده‏اند.

بلى؛ ما معتقديم كه بر پايه اين احاديث و بدون شواهد تاريخى ديگر، نمى توان خصوصيت هاى موجود در آنها را به اثبات رساند و اشارات تاريخى موجود در آنها را تأييد كرد. چنان كه به جهت برخى نكات تاريخى نامعلوم در آنها نمى توان اين كليّت را تضعيف كرد و ناديده انگاشت.

سوم: بررسى مصادر كهن، نشان مى دهد كه نوروز به عنوان يك آيين ايرانى، در فرهنگ مسلمانان و شيعيانْ رواج داشته است.

اينك شواهد اين امر را بجز روايات ياد شده، بازگو مى كنيم:

1. به اعتقاد برخى متخصصان تبديل گاه شمار، در جلسه مشورتى خليفه دوم براى تعيين تقويم، هرمزان تازه مسلمانْ شركت داشت و تقويم ايرانى را براى حاضران شرح كرد و خليفه، آن تقويم را براى امور ديوانى و خراج پذيرفت‏ [74] و روشن است كه نوروز، جزئى از تقويم ايرانى به شمار مى رود.

2. نجاشى در شرح حال ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجارى نوشته است كه وى از ثقات شيعيان است و كتاب هايى دارد، از جمله: «كتاب ما روى فى يوم النيروز». [75]

همچنين ابن نديم درباره صاحب بن عبّاد، آورده است كه «كتاب الأعياد و فضائل النيروز» نگاشته است. [76]

در دوره صفويه نيز نوروزيه هايى بسيار به قلم علماى دينْ تحرير شد. [77]

3. خراج در دوره عباسيان بر اساس نوروز تنظيم مى شده است. [78]

4. خلفاى اموى و عباسى هداياى نوروز را مى پذيرفته اند؛ بلكه دستور مى داده اند تا برايشان ارسال گردد. [79]

گفتنى است در برخى مناطق، حاكمان اهل سنّت، گرفتن هداياى نوروز را منع مى كردند؛ چنان كه از برگزارى مراسم نوروز، ممانعت به عمل مى آوردند. [80]

5. از ديرباز تاكنون، نوروز در سروده هاى شاعران تازى گو و پارسى زبانْ حضور جدّى دارد و اين نيز شاهدى گويا بر حضور نوروز در فرهنگ ايرانيان مسلمان است. [81]

با توجه به اين شواهد و امور ديگر، نوروز را در دوره اسلامى از شعائر مجوسى دانستن، سخنى نا صواب است؛ چنان كه آن را ترويج آيين آتش پرستان انگاشتن، واقعيت خارجى ندارد. گذشته از اينها در روايات اسلامى و سخن فقيهان، فضيلت روزه نوروز مطرح است و به نقل بيرونى: «مجوس را روزه اى نيست و هر كس از ايشان روزه بگيرد، گناه كرده است». [82]

گيريم روزگارى نيز نوروز چنان بود؛ ولى زمانى كه در عرف ايرانيان مسلمان، آن حالت از ميان رفت، ديگر ذَمّى بر آن نيست. همان گونه كه امام خمينى فتوا داد كه شطرنج، اگر روزى ابزار قمار نباشد، حرمتى در بازى با آن نيست‏ [83] و استاد مطهرى، مجسمه سازى را مجاز دانست؛ چرا كه فلسفه حرمت آن،به جهت فاصله گرفتن از دوران بت پرستى، از ميان رفته است‏ [84] و نمونه هاى بسيار ديگر.

اصوليان را قاعده اى است كه در اين جا به كار آيد. آنان گويند اگر در ميان مردمان، آداب و رسومى رواج داشت و در جان و دل آنان رسوخ يافته بود، چنانچه شرع با آن روى خوشى ندارد و مى خواهد آن را طرد سازد، بايد ادله اى روشن و قوى كه همپاى سيره باشد، ارائه دهد وگرنه نمى توان گفت شارع از آن سيره بيزار است و آن را طرد كرده است. به تعبير ديگر، سيره هاى راسخ و استوار را نمى توان با عمومات يا ادلّه سست بنيان طرد كرد؛ بلكه دليل مانع و رادع بايد به اندازه قوت سيره، قوت داشته باشد.

بر اين اساس و با توجه به آنچه در ريشه دارى نوروز و گذشته اش در ميان ايرانيان گفته شد، دليلى بر منع و ردع آن از سوى شرع در دست نيست؛ چرا كه ادلّه خاص چنان كه ياد شد موهون است كه وجهش گذشت و عمومات را نيز در چنين مواردى ياراى رويارويى نخواهد بود.

چهارم: اگر بپذيريم كه روايت هاى موافقْ قابل اعتماد نيستند و نمى توان بر پايه آنها رأى و حكمى را اثبات كرد، همچنان كه نمى توان بر دسته دوم از احاديث تكيه زد، در اين فرض بايد حكم نوروز را با اصل اوّلى و قاعده عام دينى نشان داد.

همان گونه كه در ابتداى مقاله گذشت، اسلام كه دينى جهانى است و همه انسان ها را به سوى خود فراخوانده است، به اقتضاى خصلت جهان شمولى اش، هيچ گاه به معارضه سنّت ها و آداب و رسوم ملّى نرفته، مگر آن جا كه ترويج باطل باشد يا به تثبيت خرافه اى انجامد و يا ملازم با محرّمات شرعى گردد.

آيين نوروز، قرن هاست در ايران اسلامى بر پاداشته مى شود و مسلمانان، نه به عنوان ترويج آيين مجوس، بلكه به عنوان آيينى ملّى بدان مى نگرند. بمانَد كه رسم نوروز، پيش از آيين زردتشت نيز در ايران برپا بوده است. [85]

از سوى ديگر، نوروز، تثبيت خرافه اى باطل كه با دين ناسازگار باشد، نيست و در سرشت خود، محرّمات شرعى را به همراه ندارد؛ ولى اگر كسى يا كسانى آن را به محرّمات بيالايند، اين بدان ماند كه ساير كردارهاى مباح و حتى امور شرعى را با محرّمات شرعى همراه كنند، كه طبعاً معنايش ناپسند شدن آن امر مباح يا شرعى نيست؛ بلكه آنان كه چنين مى كنند، قابل سرزنش و مذمت اند.

از سوى ديگر، بسيارى از رفتارهاى پسنديده، چون: پاكيزگى و آراستگى، سير و سفر، ديد و بازديد، بخشش و دلجويى، هديه دادن در اين رسم و آيين به انجام مى رسد كه از نگاه شرع و عقل، ستودنى است.

با اين وصف، ايستادگى در برابر اين آيين ملّى، از زاويه شرع و دين، مستندى محكم ندارد و نشايد بدان دامن زد.

پنجم: آنچه تأييد شده يا مورد ردع قرار نگرفته، چيزى است كه در عرف عمومى ايرانيان، نوروز ناميده مى شود. اگر در طول زمان، تغييراتى در آن صورت گرفته است كه همين عرف عمومى آنها را برمى تابد، خللى در اين امضا يا عدم ردع شرعْ وارد نمى سازد.

بر اين پايه، ايرادى كه برخى فقيهان و نويسندگان در اين موضوع گرفته اند (كه نامعلوم بودن روز نوروز و تغيير آن، به شرعى بودنش لطمه مى زند)، پذيرفتنى نيست.

حاصلْ آن كه:

1. روايت هاى وارد شده در مخالفت با نوروز، به هيچ روى قابل تأييد و اعتبار نيستند.

2. در روايت هاى موافق، به جهت شواهد و قرائن ياد شده، مى توان گفت كه اصل آيين نوروز، مورد امضا و تأييد است؛ گرچه خصوصيت هاى ياد شده در احاديث را نمى توان تأييد كرد.

3. از آن رو كه نوروز در ميان ايرانيان در دوره اسلامى رايج بود و به عنوان سيره اى عمومى استمرار داشت، نمى توان طرد و ردع آن را از سوى شارع با قواعد كلّى يا ادلّه سست پذيرفت؛ بلكه ردع چنين سيره هايى نيازمند ادلّه خاص و قوى است.

4. اگر بپذيريم كه ادلّه موافق و مخالف، هيچ كدام قابل اعتماد و تأييد نيست، اقتضاى قواعد عمومى دينى، عدم مخالفت با نوروز است. [86]

پى نوشت‏ها

[*]. مجله علوم حديث.

[1]. سوره توبه، آيه 5.

[2]. سوره مائده، آيه 2.

[3]. كنزالعمّال، ج‏15، ص‏78.

[4]. نهج البلاغة، تحقيق: صبحى صالح، ص‏431.

[5]. وسائل الشيعة، ج‏19، ص‏142.

[6]. دائرة المعارف الاسلامية، ج‏8، ص‏165.

[7]. تاريخ سياسى اسلام، ج‏1، ص‏72.

[8]. بحارالأنوار، ج‏70، ص‏251.

[9]. جواهر الكلام، ج‏16، ص‏59.

[10]. نظرية العرف، ص‏96.

[11]. شرح اللمعة، ج‏1، ص‏308.

[12]. تحريرالوسيلة، ج‏1، ص‏496.

[13]. بحارالأنوار، ج‏9، ص‏98.

[14]. فروغ ابديت، ج‏1، ص‏33.

[15]. بحارالأنوار، ج‏43، ص‏234.

[16]. الكافى، ج‏5، ص‏141؛ كتاب من لايحضره الفقيه، ج‏3، ص‏300؛ تهذيب الأحكام، ج‏6، ص‏378؛ وسائل الشيعة، ج‏12، ص‏215.

[17]. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص‏300؛ وسائل الشيعة، ج‏12، ص‏213.

[18]. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص‏300؛ وسائل الشيعة، ج‏12، ص‏213.

[19]. دعائم الاسلام، ج‏2، ص‏326 .

[20]. مصباح المتهجّد، ص‏591؛ وسائل الشيعة، ج‏12، ص‏428 و ج‏5، ص‏288 و ج‏7، ص‏346.

[21]. المهذّب البارع، ج‏1، ص‏194-195.

[22]. بحارالأنوار، ج‏56، ص‏91.

[23]. المهذّب البارع، ج‏2، ص‏195-196.

[24]. مستدرك الوسائل، ج‏1،ص‏471؛ (چاپ سنگى) ج‏6، ص‏354 (چاپ آل البيت).

[25]. التاريخ الكبير ،البخارى، ج‏1، ص‏414.

[26]. الآثار الباقية، بغداد: مكتبة المثنّى، ص‏230 .

[27]. القاموس، ج‏2، ص‏279 (داراحياء التراث العربى).

[28]. آثار الباقيه، ترجمه: اكبر داناسرشت، تهران: اميركبير، 1363، ص‏325.

[29]. مستدرك الوسائل، ج‏6، ص‏152 (چاپ آل البيت).

[30]. المناقب، ج‏4، ص‏319، ج‏3، ص‏433؛ بحارالأنوار، ج‏48، ص‏108-109 و ج‏95، ص‏419.

[31]. التاريخ الكبير، ج‏4، ص‏201.

[32]. بلوغ الارب، ج‏1، ص‏364.

[33]. نامه مفيد، ش‏9، ص‏215.

[34]. همان، ص‏218.

[35]. همان جا.

[36]. بحارالأنوار، ج‏56، ص‏100(پاورقى).

[37]. همان جا.

[38]. نور علم، ش‏20، ص‏115.

[39]. نامه مفيد، ش‏9، ص‏206.

[40]. همان، ص‏210.

[41]. مصباح المتهجد، ص‏591.

[42]. السرائر، ج‏1، ص‏315.

[43]. الجامع للشرائع، ص‏33.

[44]. القواعد و الفوائد، ج‏1، ص‏3.

[45]. الدروس، ص‏2.

[46]. البيان، ص‏4.

[47]. الذكرى، ص‏23.

[48]. اللمعة، ص‏34.

[49]. المهذّب البارع، ج‏1، ص‏194-195.

[50]. جامع المقاصد، ج‏1، ص‏75.

[51]. شرح اللمعة، ج‏1، ص‏316.

[52]. مسالك الأفهام، ج‏1، ص‏171.

[53]. مجمع الفائدة والبرهان، ج‏2، ص‏73.

[54]. جامع عباسى، ص‏11 و 78.

[55]. الحبل المتين، ص‏80.

[56]. كشف اللثام، ج‏1، ص‏11.

[57]. الحدائق الناضرة، ج‏4، ص‏212.

[58]. كشف الغطاء، ص‏324.

[59]. مستند الشيعة، ج‏1، ص‏208.

[60]. جواهر الكلام، ج‏5، ص‏40.

[61]. كتاب الطهارة، ص‏328.

[62]. العروة الوثقى، ج‏1، ص‏461 و ج‏22، 242.

[63]. جواهر الكلام، ج‏5، ص‏40.

[64]. جامع المدارك، ج‏3، ص‏182.

[65]. المستند، ج‏17، ص‏299.

[66]. بحارالأنوار، ج‏56، ص‏100.

[67]. كتاب الطهارة، ص‏328.

[68]. جواهر الكلام، ج‏5، ص‏40.

[69]. بدائع الصنائع، ج‏2، ص‏79؛ المغنى، ج‏3، ص‏99.

[70]. چاپ شده ها مانند: رساله نوروزيه، سيد هاشم نجفى يزدى، 1371قمرى. براى نسخه هاى خطى بنگريد به: الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج‏24، ص‏379-384؛ نامه مفيد، ش‏9، ص‏213-215، مقاله« نوروز در فرهنگ شيعه».

[71]. نور علم، ش‏8، ص‏108.

[72]. الفهرست، شيخ طوسى، ص‏193.

[73]. زاد المعاد، ص‏482.

[74]. گاهشمارى هجرى قمرى و ميلادى، دكتر رضا عبداللهى، ص‏25-26.

[75]. رجال النجاشى، ص‏428.

[76]. الفهرست، ابن النديم، ص‏190.

[77]. بنگريد: الذريعة، ج‏24، ص‏379-348؛ نامه مفيد، ش‏9، ص‏213-215، مقاله (نوروز در فرهنگ شيعه).

[78]. تاريخ الطبرى، ج‏9، ص‏218 و ج‏10، ص‏39 و ج‏11، ص‏203.

[79]. تاريخ اليعقوبى، ج‏2، ص‏306 و 313؛ عيون أخبار الرضا(ع)، ص‏550.

[80]. نامه مفيد، ش‏9، ص‏208-207.

[81]. نوروزگان، ص‏167-197؛ نامه مفيد، ش‏9، ص‏207-206؛ نور علم، ش‏20، ص‏104، 106، 107.

[82]. الآثار الباقية، ص‏230، آثار الباقيه، ص‏357.

[83]. صحيفه نور، ج‏21، ص‏15.

[84]. تعليم و تربيت در اسلام، ص‏46 .

[85]. آيين ها و جشن هاى كهن در ايران امروز، محمود روح الامينى، تهران: آگاه، ص‏38-36.

[86]. جهت آگاهى بيشتر، بنگريد به: بحارالأنوار، ج‏59، ص‏91-143؛ زادالمعاد، ص‏485-842؛ المهذّب البارع، ج‏1؛ بلوغ الارب، ج‏1، ص‏348-357؛ الخطط المقريزية، ج‏1، ص‏369-367؛ الآثار الباقية، ص‏212-33؛ رساله نوروزيه، سيد هاشم نجفى يزدى ( يزد: پاينده)؛ نوروز در تاريخ و دين، سيد عبدالرضا شهرستانى (نجف: مطبعة الآداب)؛ النوروزه أثره فى الادب العربى، فؤاد عبدالمعطى الصياد (جامعة بيروت، 1972م)؛ نوروز، تاريخچه و مرجع شناسى، پرويز اذكايى (وزارت فرهنگ و هنر، 1353)؛ النوروز فى مصادر الفقه والحديث، مركز المعجم الفقهى (قم)؛ نوروزگان، مرتضى هنرى (سازمان ميراث فرهنگى، 1377)؛ «نوروز در فرهنگ شيعه»، رسول جعفريان (نامه مفيد، ش‏9، ص‏201220)؛ «نوروز در تاريخ و اسلام»، سيد جواد مدرسى (نور علم، ش‏20، ص‏115-103)؛ (عيد نوروز و صبغه هاى اسلامى آن)، ابراهيم شكورزاده (مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه مشهد، سال 15، ش‏1و2، ص‏258 242)؛ «نوروز ايرانى در تقويم اسلامى»، ابوالفضل نبئى (مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه مشهد، سال 15، ش‏4، ص‏738 703).

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 17:48 | لینک  | 

 

 

 1. كلينى (م‏329ق) در «الكافى» چنين روايت مى كند:

عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زياد و أحمد بن محمد جميعاً، عن ابن محبوب، عن ابراهيم الكرخى، قال: سألتُ أباعبداللّه(ع) عن الرجل تكون له ضيعة، فإذا كان يوم المَهرَجان أو النَّيروز، أهدوا اليه الشى‏ء ليس هو عليهم، يتقرّبون بذلك اليه. فقال(ع): «أليس هم مُصلّين؟». قلتُ: بلى. قال: فليقبل هديّتهم و لْيُكافِهِم؛ فإنّ رسول اللّه(ص) قال: «لو أهدى اليّ كراع لقبلتُ، و كان ذلك من الدين، ولو أنّ كافراً أو منافقاً أهدى اليّ وسقاً ما قبلت، و كان ذلك من الدين. أبى اللّه عزّ وجلّ لى زبد المشركين والمنافقين وطعامهم». [16]

ابراهيم كرخى مى گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم كه: شخصى مزرعه اى دارد. روز مهرگان يا نوروز، هدايايى به او داده مى شود و قصد تقرّب جُستن به وى را ندارند [آيا بپذيرد؟ ]. فرمود: آيا نمازگزار هستند؟ گفتم: آرى. فرمود: بايد هديه آنان را بپذيرد و تلافى كند. به درستى كه رسول خدا فرمود: اگر برايم ران بُزى هديه آورند، مى پذيرم و اين، جزو ديندارى است و اگر كافر يا منافقى ران گاو يا گوسفندى برايم هديه آورد، نخواهم پذيرفت و اين هم جزو ديندارى است. خداوند، خوراك و دستاورد مشرك و منافق را براى ما روا نداشته است.

2. شيخ صدوق (م‏381ق) در «كتاب من لايحضره الفقيه» آورده است:

أتى على(ع) بهدية النَّيروز، فقال(ع): «ما هذا؟». قالوا: يا أميرالمؤمنين! اليوم النَّيروز. فقال(ع): «إصنعوا لنا كلّ يوم نَيروزاً». [17]

براى على(ع) هديه نوروز آوردند. فرمود: «اين چيست؟». گفتند: اى اميرمؤمنان! امروز، نوروز است. فرمود: هر روزِ ما را نوروز سازيد!

3. همو نقل مى كند: روى أنّه قال (ع): نيروز ناكل يوم. [18]

روايت شده است كه على(ع) فرمود: هر روزِ ما نوروز است.

4.نعمان بن محمد تميمى (م 363ق ) در كتاب «دعائم الاسلام» روايت مى كند:

عنه [على ](ع) أنّه اُهدى اليه فالوذج، فقال: «ماهذا». قالوا: يوم نيروز. قال: فَنَيرزوا إن قدرتم كلَّ يومٍ [يعنى تهادوا و تواصلوا فى اللّه ]. براى على(ع) فالوده هديه آوردند. فرمود: «اين چيست؟». گفتند امروز، نوروز است. فرمود: اگر مى توانيد، هر روز را نوروز سازيد [يعنى به خاطر خداوند، به يكديگر هديه بدهيد و به ديدار يكديگر برويد]. [19]

5. شيخ طوسى (م‏460ق) در «مصباح المتهجّد» چنين آورده است: عن المُعلَّى بنِ خُنيس، عن مولانا الصادق(ع) فى يوم النَّيروز، قال(ع): إذا كان يوم النيروز، فاغتسل و البس أنظف ثيابك و تطيب بأطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائماً، فإذا صلّيت النوافل والظهر والعصر فصلّ بعد ذلك أربع ركعات، تقرأ فى أوّل كلّ ركعة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «إنّا أنزلناه فى ليلة القدر»، و فى الثانية فاتحة الكتاب و عشر مرّات «قل يا أيها الكافرون»، وفى الثالثة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «قل هو اللّه أحد»، و فى الرابعة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «المعوّذتين»، و تسجد بعد فراغك من الركعات سجدة الشكر و تدعو فيها، يغفر لك ذنوب خمسين سنة. [20]

امام صادق(ع) در روز نوروز فرمود: هنگامى كه نووز شد، غسل كن و لباس پاكيزه بپوش و خودت را خوشبو ساز و آن روز را روزه بدار. پس هنگامى كه نماز ظهر و عصر و نافله هاى آن را به جاى آوردى، نمازى چهار ركعتى بگزار كه در ركعت اوّل آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره قدر را مى خوانى. در ركعت دوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره كافرون را مى خوانى. در ركعت سوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره توحيد را مى خوانى و در ركعت چهارم، سوره حمد را با سوره هاى فلق و ناس. پس از نماز هم سجده شكر مى گزارى و دعا مى كنى. [بدين ترتيب، ] گناهان پنجاه ساله‏ات بخشوده مى شود.

6. ابن فهد حلّى (م‏841ق) در كتاب «المهذّب البارع» چنين آورده است:

و ممّا ورد فى فضله و يعضد ما قلناه، ما حدّثنى به المولى السيد المرتضى العلاّمة بهاء الدين على بن عبدالحميد النسّابة دامت فضائله ، ما رواه بإسناده إلى المعلّى بن خُنيس عن الصادق(ع): إنّ يوم النوروز، هواليوم الّذى أخذ فيه النّبى(ص) لأميرالمؤمنين(ع) العهد بغديرخم، فأقرّوا له بالولاية، فطوبى لمن ثبت عليها والويل لمن نكثها، وهو اليوم الّذى وَجَّه فيه رسول اللّه(ص) عليّاً(ع) إلى وادى الجن، فأخذ عليهم العهود والمواثيق. وهو اليوم الذى ظفر فيه بأهل النَّهروان، و قتل ذَا الثَدْية. وهو اليوم الذى يظهر فيه قائمنا أهل البيت وولاة الأمر و يظفّره اللّه تعالى بالدجّال، فيصلبه على كناسة الكوفة. و ما من يوم نوروز إلاّ و نحن نتوقّع فيه الفرج؛ لأنه من أيّامنا حفظه الفرس وضيَّعتموه. ثم إنَّ نبيّاً من أنبياء بنى إسرائيل سأل رَبَّه اَنْ يُحييَ القوم الّذين خرجوا من ديارهم وهم اُلوف حذر الموت فأماتهم اللّه تعالى، فأوحى إليه أنْ «صُبِّ عليهم الماء فى مضاجعهم»، فصَبَّ عليهم الماء فى هذا اليوم، فعاشوا وهم ثلاثون ألفاً، فصار صبُّ الماء فى يوم النيروز سنّة ماضيةً لايعرف سببها إلاّ الراسخون فى العلم. وهم أوّل يوم ٍ من سنة الفرس.

قال المعلّى: وأَملى عليّ ذلك، فكتبته من إملائه. [21]

از آنچه در فضليت نوروزْ روايت شده و گفته ما را تأييد مى كند، حديثى است كه علامه سيد بهاءالدين على بن عبد الحميد، با سند خود از مُعلّى بن خُنيس نقل كرده است كه: روز نوروز، همان روز است كه پيامبر(ص) در غديرخم براى اميرالمؤمنين(ع) بيعت گرفت و مسلمانان به ولايت وى اقرار كردند. خوشا به حال آنان كه به اين بيعت، استوار ماندند و واى بر آنان كه آن را شكستند. و اين، همان روزى است كه پيامبر(ص) على(ع) را به منطقه جنّيان روانه ساخت و از آنان عهد و پيمان گرفت. و همان روز است كه على(ع) بر نهروانيان پيروز شد و ذوالثديه (صاحب پستان) را به قتل رساند. و همان روز است كه قائم ما و صاحبان حكومت، ظهور مى كنند و خداوند، او را بر دجّالْ پيروز مى گرداند و دجّال را در زباله دان كوفه به دار مى آويزد. ما در هر نوروز، اميد فرج داريم؛ چرا كه نوروز، از ايّام ماست كه پارسيانْ آن را پاس داشتند و شما آن را تباه نموديد.

همچنين پيامبرى از پيامبران بنى اسرائيل، از خداوند خواست كه گروهى چند هزار نفره را كه از بيم مرگ، ديار خويش را ترك گفتند و گرفتار مرگ شدند، زنده سازد. خداوند، بر آن پيامبر، وحى فرستاد كه بر محل گورستان آنان آب بپاشد. پيامبر در روز نوروز، چنين كرد. سپس زنده شدند و تعدادشان سى هزار نفر بود. از همين روز، پاشيدن آب در نوروز، سنّتى ديرينه شد كه سبب آن را جز آنان كه دانشى پايدار دارند، ندانند و همان، آغاز سال پارسيان است.

معلّى گويد: امام صادق(ع) اين سخنان را بر من املا كرد و من نوشتم.

7. علاّمه مجلسى (م‏1111ق) در «بحارالأنوار» آورده است:

رأيت في بعض الكتب المعتبرة، روى فضل اللّه بن على بن عبيد اللّه بن محمد بن عبداللّه بن محمد بن محمد بن عبيد اللّه بن الحسين بن على بن محمد بن الحسن بن جعفر بن الحسن بن الحسن بن على بن أبى طالب، عن أبي عبداللّه جعفر بن محمد بن أحمد بن العباس الدوريستي، عن أبي محمد جعفر بن أحمد بن علي المونسي القمي، عن علي بن بلال، عن أحمد بن محمد بن يوسف، عن حبيب الخير، عن محمد بن الحسين الصائغ، عن أبيه، عن مُعَلّى بن خُنَيس، قال: دخلت على الصادق جعفر بن محمد(ع) يوم النَّيروز، فقال(ع): «أتعرف هذا اليوم؟». قلت: جعلت فداك، هذا يومٌ تعظّمه العجم وتتهادى فيه. فقال أبو عبداللّه الصادق(ع): «والبيت العتيق الذي بمكة، ما هذا إلاّ لأمر قديم اُفسّره لك حتى تفهمه». قلت: يا سيدي! إن علم هذا من عندك أحب إليّ من أن يعيش أمواتي و تموت أعدائي. فقال: «يا مُعلّى! إن يوم النيروز هو اليوم الذي أخذ اللّه فيه مواثيق العباد أن يعبدوه و لا يشركوا به شيئاً، و أن يؤمنوا برسله و حججه، و أن يؤمنوا بالأئمة(ع)». وهو أوّل يوم طلعت فيه الشمس، و هبت به الرياح، و خلقت فيه زهرة الأرض. وهو اليوم الذي استوت فيه سفينة نوح(ع) على الجودي. و هو اليوم الذي أحيى اللّه فيه الذين خرجوا من ديارهم و هم ألوفٌ حذر الموت، فقال لهم اللّه موتوا ثمّ أحياهم. وهو اليوم الذي نزل فيه جبرئيل على النبي(ص). و هو اليوم الذي حمل فيه رسول اللّه(ص) أميرالمؤمنين(ع) على منكبه حتى رمى أصنام قريش من فوق البيت الحرام فهشمها، و كذلك إبراهيم(ع). و هو اليوم الذي أمر النبى(ص) أصحابه أن يبايعوا علياً(ع) بإمرة المؤمنين. و هو اليوم الذي وجه النبي(ص) علياً(ع) إلى وادي الجن يأخذ عليهم البيعة له. وهو اليوم الذي بويع لأميرالمؤمنين(ع) فيه البيعة الثانية. و هو اليوم الذي ظفر فيه بأهل النهروان و قتل ذا الثديّة. وهو اليوم الذي يظهر فيه قائمنا و ولاة الأمر. وهو اليوم الذي يظفر فيه قائمنا بالدجال فيصلبه على كناسة الكوفة. و ما من يوم نَيروز إلاّ و نحن نتوقّع فيه الفرج؛ لأنه من أيامنا وأيام شيعتنا، حفظته العجم وضيّعتموه أنتم.

وقال(ع): (إن نبياً من الأنبياء سأل ربه كيف يحيي هؤلاء القوم الذين خرجوا، فأوحى اللّه إليه أن يصب الماء عليهم في مضاجعهم في هذا اليوم، وهو أول يوم من سنة الفرس، فعاشوا و هم ثلاثون ألفاً، فصار صب الماء في النيروز سنّة).

فقلت: يا سيدي! ألا تعرّفني جعلت فداك أسماء الأيام بالفارسية؟ فقال(ع): «يا مُعَلّى! هي أيام قديمة من الشهور القديمة، كلّ شهر ثلاثون يوماً لا زيادة فيه ولا نقصان». [22]

مُعلّى پسر خُنَيس گويد: در روز نوروز، بر امام صادق(ع) وارد شدم. فرمود: «آيا اين روز را مى شناسى؟». گفتم: قربانت گردم! اين روز را فارسيانْ گرامى مى دارند و به يكديگر هديه مى دهند. فرمود: «سوگند به خانه كعبه كه اين، رمزى ديرينه دارد و برايت روشن مى سازم تا آگاه گردى». گفتم: سرورم !آموختن اين امر از شما برايم بهتر از آن است كه مردگان زنده شوند و دشمنانم بميرند.

آن گاه فرمود: «اى معلّى! روز نوروز، همان روز است كه خداوند از بندگان پيمان گرفت او را بپرستند و به او شرك نورزند، به پيامبران و حجت هايش بگروند و به امامان ايمان آورند. اين همان روز است كه خورشيد طلوع كرد، بادها وزيدن گرفت و گل هاى زمين روييدند. اين همان روزى است كه كشتى نوح(ع) بر ساحل جودى آرامش يافت و همان روزى است كه خداوند، گروهى چند هزار نفره را كه از ترس مرگ از خانه ها بيرون رفته بودند زنده ساخت، پس از آن كه آنان را ميرانده بود. اين، روز فرود جبرئيل بر پيامبر اسلام است و روزى است كه پيامبر(ص) امام على(ع) بر دوش گرفت تا بت هاى قريش را در مسجد الحرام شكست و در همين روز، ابراهيم، بت ها را شكست. اين همان روزى است كه پيامبر به يارانش دستور داد با على(ع) بيعت كنند و در همين روز، على را براى بيعت گرفتن از جنيان فرستاد. در همين روز، دومين بيعت با اميرالمؤمنين انجام شد. در همين روز بر نهروانيان پيروز شد و ذوالثديه (صاحب پستان) را به قتل رساند. در اين روز، قائم ما و صاحبان حكومتْ قيام كنند و در همين روز، قائم ما بر دجّال پيروز گردد و او را در زباله دان كوفه به دار آويزد. در هر روز نوروزى، ما آرزوى فرج داريم؛ چرا كه آن از روزهاى ما و شيعيان ماست. فارسيان، آن را گرامى داشتند و شما آن را ضايع كرديد.»

و فرمود: يكى از پيامبران بنى اسرائيل از خداوند پرسيد چگونه مردمانى را كه خارج شدند، زنده مى كند. خداوند بدو وحى كرد كه در نوروز، آب بر قبر آنان بپاشد و آن، اولين روز سال فارسيان است و آنها زنده شدند، در حالى كه سى هزار نفر بودند. از همين جا پاشيدن آب در نوروز، سنّت شده است.

گفتم: آيا نام هاى روزهاى فارسى را به من تعليم نمى‏دهى؟ فرمود: اى معلّى! اينها روزهايى كهن از ماه هايى كهن است. هر ماه، سى روز است، بدون كم و كاست.

گفتنى است ابن فهد نيز بخشى از اين روايت را پيش از علاّمه مجلسى در كتاب «المهذّب البارع» آورده است. [23]

8. مُحدث نورى (م‏1320ق) در «مستدرك الوسائل» به نقل از كتاب حسين بن همدان آورده است:

عن المفضّل بن عمر، عن الصادق(ع)، قال له فى خبر طويل فى جملة كلامه(ع):أ فأوحى اللّه اليه: «يا حزقيل! هذا يوم شريف عظيم قدره عندى، و قد آليت أن لايسألنى مؤمن فيه حاجة الا قضيتها فى هذا اليوم و هو يوم نيروز». [24]

مفضّل، فرزند عمر از امام صادق(ع) نقل مى كند كه: خداوند بر حزقيلْ وحى فرستاد كه: «اين روز، روزى گرامى و بلند مرتبه نزد من است. با خود عهد كرده ام هر مؤمنى در اين روز از من حاجتى بخواهد آن را برآورده سازم و آن روز، نوروز است».


 

ب.احاديث اهل سنت

9. بخارى (194-256ق) در «التاريخ الكبير» چنين روايت مى كند:

حمّاد بن سلمة بن على بن زيد، عن السعر التميمى: أتى عليٌّ بفالوذج. قال: «ما هذا؟». قالوا: اليوم النيروز. قال: فنَيرِزوا كل يوم! [25]

سعر تميمى گويد: براى على(ع) فالوده آوردند. فرمود: «اين چيست؟». گفتند: امروز نوروز است. فرمود: هر روز را نوروز كنيد!

10. بيرونى (م‏440ق) در «الآثار الباقية» آورده است:

أو قسّم الجام بين أصحابه و قال: ليت لنا كلّ يومٍ نوروز! [26]

[از آن جا كه نسخه عربى مورد استفاده ما افتادگى دارد، ترجمه حديث را از جديدترين كتاب كه بر اساس برخى نسخه ها كامل شده است، در اين جا مى آوريم: ] آورده اند كه در نوروز، جامى سيمين، پر از حلوا، براى پيغمبر(ص) هديه آوردند. آن حضرت پرسيد: «اين چيست؟». گفتند: امروز، روز نوروز است. پرسيد: «نوروز چيست؟» گفتند: عيد بزرگ ايرانيان است. فرمود: «آرى در اين روز بود كه خداوند، عسكره را زنده كرد». پرسيدند: عسكره چيست؟ فرمود: «عسكره، هزاران مردمى بودند كه از ترس مرگ، ترك ديار كرده، سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان فرمود: "بميريد" پس مردند. پس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه بر آنان ببارند. از اين روست كه سنّت آب پاشيدن [ در نوروز ]، رواج يافته است». آن گاه از حلوا تناول كرد و جام را ميان اصحابْ قسمت كرد و فرمود: كاش هر روز براى ما نوروز بود! [27]

11. فيروز آبادى (729-817ق) در «القاموس» آورده است:

قدم الى على شى‏ء من الحلاوى، فسأل عنه، فقالوا: «للنيروز»، فقال: «نيروزنا كل يوم!» و فى المهرجان قال: مَهرِجونا كل يوم! [28]

مقدارى حلوا براى على(ع) آوردند. پرسيد كه چيست. گفتند: براى نوروز است. فرمود: هر روز ما نوروز است.

و در مهرگان گفت: هر روز را براى ما مهرگان كنيد!


 

2) روايات مخالف


 

الف. احاديث شيعه

12. قطب الدين راوندى (م‏573) در كتاب «لبّ اللباب» آورده است:

عن رسول اللّه(ص): أبدلكم بيومين يومين: بيوم النيروز و المهرجان، الفطر والأضحى. [29]

دو روز را براى شما جانشين دو روز كردم: عيد فطر و قربان را به جاى عيد نوروز و مهرگان.

13. ابن شهرآشوب (م‏588ق) در كتاب «المناقب» روايت مى كند:

و حكي أن المنصور تقدّم إلى موسى بن جعفر(ع) بالجلوس للتهنئة في يوم النيروز و قبض ما يحمل إليه فقال (ع): «إني قد فتشت الأخبار عن جدي رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله فلم أجد لهذا العيد خبراً وإنه سنة للفرس و محاها الإسلام، و معاذ اللّه أن نحيي ما محاه الإسلام». فقال المنصور: «إنما نفعل هذا سياسةً للجند، فسألتك باللّه العظيم إلاّ جلست»؛ فجلس و دخلت عليه الملوك والأمراء والأجناد يهنؤونه، و يحملون إليه الهدايا و التحف، و على رأسه خادم المنصور يحصي ما يحمل، فدخل في آخر الناس رجل شيخ كبير السنّ، فقال له: يا ابن بنت رسول اللّه! إنني رجل صعلوك لا مال لي أتحفك ولكن أتحفك بثلاثة أبيات قالها جدّي في جدّك الحسين بن على(ع):

عجبت لمصقول علاك فرنده يوم الهياج وقد علاك غبار

ولأسهم نفذتك دون حرائر يدعون جدّك والدموع غزار

ألاّ تغضغضت السهام وعاقها عن جسمك الإجلال والإكبار

قال: «قبلت هديتك، اجلس بارك اللّه فيك»، و رفع رأسه إلى الخادم و قال: «امض إلى أميرالمؤمنين و عرّفه بهذا المال، و ما يصنع به». فمضى الخادم وعاد وهو يقول: «كلها هبة منى له، يفعل به ما أراد». فقال موسى للشيخ: اقبض جميع هذا المال فهو هبة منى لك. [30]

آورده اند كه منصور به امام كاظم(ع) پيشنهاد كرد كه نوروز را براى تبريك و شاد باش و گرفتن هدايا جلوس كنند.

حضرت كاظم در جواب فرمود: من در ميان روايت هاى جدّم رسول خدا(ص) جستجو كردم و تأييدى براى اين عيد نيافتم. همانا اين سنّت فارسيان است كه اسلام، آن را نابود ساخته است و پناه مى برم به خدا كه آنچه را اسلامْ نابود ساخته، زنده بدارم.

منصور گفت: «اين كار را جهت اداره نظاميان انجام مى دهيم و شما را به خداوند سوگند مى دهم كه جلوس داشته باشيد». آن گاه حضرت پذيرفت و فرمانروايان و لشكريان، براى تبريك آمدند و هدايايى با خود آوردند. خدمتگزار منصور، بالاى سر حضرت ايستاده بود و هدايا را مى شمرد. آخرين نفر، مردى كهن سال بود. به امام كاظم(ع) گفت: «اى فرزند دختر پيامبر خدا! من مردى تهى دستم و مالى ندارم تا هديه دهم؛ ولى چند بيت شعر كه جدّ من درباره جدّتان حسين(ع) سروده، به شما هديه مى كنم».

حضرت فرمود: «هديه‏ات را پذيرفتم. بنشين. خداوند به تو بركت دهد!».

آن گاه حضرت، سر بلند كرد و به خدمتگزار منصور گفت كه نزد منصور روانه شود و اين هدايا را برايش بازگو كند. خدمتگزار رفت و باز گشت و گفت منصور گفته است: «اين هدايا از آنِ شماست. هر چه مى خواهيد با آنها انجام دهيد». امام كاظم(ع) هم به پيرمرد فرمود: «اين اموال را به عنوان هديه براى خودت بردار».


 

ب. احاديث اهل سنّت

14. بخارى (م‏256ق) در «التاريخ الكبير» آورده است:

أيوب بن دينار، عن أبيه: «إنّ عليّاً لا يقبل هدية النيروز». حدّثنى ابراهيم بن موسى عن حفص بن غياث، وقال أبو نعيم: حدّثنا أيوب بن دينار أبو سليمان المكتب، سمع علياً بهذا. [31]

ايوب بن دينار گويد: على(ع) هديه نوروز را نمى پذيرفت.

15. آلوسى (م‏1342ق) در «بلوغ الارب» مى گويد:

قدم النبى(ص) المدينة ولهم يومان يلعبون فيهما، فقال: «ما هذا اليومان؟». فقالوا: «كنّا نلعب فيهما فى الجاهلية. فقال: قد أبدلكم اللّه تعالى بهما خيراً منهما يوم الأضحى و يوم الفطر». قيل: هما النيروز والمهرجان. [32]

پيامبر(ص) وارد مدينه شد. مردمان مدينه دو عيد داشتند كه در آنها به سرگرمى و خوشى مى پرداختند. رسول خدا فرمود: «اين دو روز چيست؟». گفتند دو يادگار جاهليت است. فرمود: «خداوند، بهتر از آنها را جايگزين كرده است: عيد قربان و عيد فطر». گفته شده كه آن دو روز، نوروز و مهرگان بود.

تا اين جا شانزده حديث از مصادر مختلف شيعه و سنّى در تأبيد يا ردّ نوروز گرد آمد. تلاش ما در اين بخش، فحص كامل و استقصاى همه روايت ها بود و تلاش شد روايت ها براساس تاريخ ثبت و كتابتْ تنظيم گردد؛ چنان كه كوشيديم هر روايت را مصدريابى كرده، به منابع گوناگونش ارجاع دهيم. حال، پس از نقل روايت ها به بيان ديدگاه‏ها و ارزيابى نهايى رو مى كنيم.


 

دو. ديدگاه ها

ترديدى نيست كه روايت هاى متفاوت، زمينه شكل گيرى آراى متفاوت اند و جستجو در كتب فقه و حديث، اين امر را روشن مى سازد.

پاره‏اى از دانشوران، به نقد روايت هاى نوروز پرداخته و با ذكر خلل ها و سستى هايى كه در آنهاست، آنها را قابل اعتنا و اتكا نشمرده اند؛ چنان كه در مقابل، بيشتر فقيهان به مضمون روايت هاى دسته نخستْ فتوا داده و آدابى را براى نوروز در كتب فقهى خويش برشمرده اند. اينان ضمن فتوا دادن به محتواى روايات، در مقام پاسخگويى به ناقدان و منتقدان نيز برآمده‏اند.

اينك مرورى بر اين دو ديدگاه مى افكنيم.


 

الف. مخالفان

ناقدان و مخالفان احاديث نوروز، بسيار نيستند. اينان كوشيده اند خلل هاى موجود در روايت هاى دسته نخست را برملا سازند و در نتيجه به محتواى دسته دوم از روايت ها ملتزم شده اند؛ گرچه كوشش آنان در تصحيح و تأييد دسته دوم متمركز نيست.

اينان براى روايت هاى موافق، ضعف ها و كاستى هايى از اين دست برشمرده‏اند:

1. ضعف سند،

2. تناقض و تهافت در روايت هاى معلّى،

3. ذكر نشدن روايت هاى معلّى در مصادر كهن،

4. عدم تطبيق وقايع ذكر شده در روايت ها با واقعيت هاى تاريخى،

5. معلوم نبودن نوروز ايرانى،

6. ترويج شعائر مجوس.

مخالفان، بر پايه اين ايرادها، روايات موافق را بى اعتبار مى دانند و به هيچ رو گراميداشت نوروز را روا نمى انگارند. اينان بر اين باورند كه آداب و سنن ذكر شده در اين روايت ها قابل اخذ و عمل نيست و نمى توان با قاعده «تسامح در ادلّه سنن» از ضعف و سستى اينها چشم پوشيد؛ چرا كه با محذور بزرگى چون ترويج شعائر مجوسى روبه رور هستيم. در اين جا پاره‏اى از اين ديدگاه ها را مى آوريم:

آقا رضى قزوينى (در رساله اى كه در سال 1062قمرى نگاشته)، شايد نخستين كسى باشد كه به تفصيل، نوروز را نقد كرد. وى به طور عمده منكر تطبيق نوروز رايج با نوروز ياد شده در روايات است و از اين طريق بر روايت هاى مؤيد، خرده مى گيرد و پس از نقل روايت معلّى مى نويسد:

با توجه به استحباب اعمال مذكوره در نوروز و اين كه اين اعمال، موقته است و در امثال اين عبادات، اگر التزام وقت خاص نشود و در اوقات ديگر به عمل آيد، بدعت مى باشد، بنابراين، تعبد به اين عمل [را ] مكلّفى تواند كه لااقل ظن به تعيين وقت مذكور تحصيل كرده باشد. تحصيل اين ظن، لامحاله از امارات شرعيه و عرفيه تواند بود و چون در عرف به اعتبار اختلاف اصطلاحات حاليه نوروز متعدد است چنان كه بعضى از آن، بعد از اين مذكور مى گردد و اشهريت بعضى به بعضى ازمنه اماره نمى شود و در ظاهر قرآنْ چيزى در اين باب نيست، اماره آن از روايات و اخبارْ تتبّع بايد نمود. [33]

محمد اسماعيل خواجويى (م‏1173ق) تناقض هاى روايت هاى معلّى را دليل ناتمام بودن آن مى داند و مى نويسد:

فقير بى بضاعت گويد: به حسب ظاهرى ميان اين حديث و حديث سابق تناقض است؛ چه، در حديث سابق مذكور است كه پيغمبر(ص) در روز نوروز، اميرالمؤمنين(ع) را به دوش مبارك برداشته تا بتان قريش را از فوق كعبه به زير انداخته، شكست و فانى ساخت، و اين، بلاشبهه در سال فتح مكه معظمه بود، چنان كه اخبار بسيار از طرق خاصه و عامه دلالت بر اين دارد و فتح مكه معظمه در ماه مبارك رمضان سال هشتم هجرت واقع شد، چنان كه شيخ مفيد و نيز طبرسى و اين شهرآشوب و ديگرانى روايت كرده اند، و احاديث معتبره بر اين دلالت كرده است، و اكثر برآن اند كه در روز سيزدهم ماه بوده، و بعضى بيستم هم گفته اند، و حركت حضرت از مدينه در روز جمعه دوم ماه مبارك رمضان، بعد از نماز عصر بوده، و روز غدير خم در سال دهم هجرت در حجة الوداع در روز هجدهم ذى الحجة الحرام بود. پس چگونه تواند بود كه هر دو در روز، نوروز باشد؟ چه، نوروز، از قرار حساب گذشته، بعد از شش هفت سال از فتح مكه معظمه، بلكه بيشتر، به ذى الحجة خواهد رسيد، نه بعد از يك سال، چنان كه مقتضاى اين دو حديث است. [34]

وى ادامه مى دهد:

و چون هر دو به يك طريق از معلّى منقول است، پس ترجيح احدهما بر ديگرى من حيث السند متصور نيست، و بنابراين، مضمون هيچ يك حجت نخواهد بود، و بر آن، اعتماد نشايد كرد، و به او استدلال نتوان نمود؛ چه، تناقض در كلام معصومين(ع) غير واقع است. پس، از اين جا فهميده مى شود كه اين دو حديث، كلاهما او احدهما از معصوم تلقى نگرديده، و چون از او نباشد، حجيت را نشايد و سند شرعى نتواند بود. [35]

استاد محمد تقى مصباح در حاشيه بر «بحارالأنوار»، ذيل اين روايت ها نگاشته است:

در باب نوروز، دو دسته روايت مختلف روايت شده است. يكى را معلّى از امام صادق(ع) آورده و بر عظمت و ارزش نوروز دلالت دارد و ديگرى حديث امام كاظم(ع) است كه آن را از سنّت هاى پارسيان دانسته كه اسلام، آن را از ميان برداشته است.

بايد دانست كه هيچ يك از آنها صحيح نيست و از اعتبار برخوردار نمى باشد تا بتوان بر پايه آن، حكم شرعى را اثبات كرد. گذشته از آن كه روايت معلّى، ايرادهاى ديگرى دارد، از جهت تطبيق نوروز بر مناسبت هاى ماه هاى عربى. [36]

آن گاه مى نويسد:

ظاهر روايت منصور، حرمت بزرگداشت نوروز است؛ چرا كه اين كار، بزرگداشت شعائر كفار و زنده داشتن سنّت هايى است كه اسلام، آنها را ميرانده است. اين روايت گرچه واجد شرايط حجّيت نيست اما مطلب كلى اى كه در آن آمده (يعنى حرمت بزرگداشت شعائر كفار)، با ادلّه عامه به اثبات رسيده است و اين كه نوروز از آن آداب و رسوم است، به وجدانْ اثبات مى شود.

و اما فتواى فقيهان، مبنى بر استحباب غسل و روزه در نوروز، مبتنى بر قاعده تسامح در ادلّه سنن است؛ ولى اين جا محل اجراى آن قاعده نيست؛ زيرا قاعده تسامح در ادلّه سنن، از مواردى كه احتمال حرمت تشريعى دارند، انصراف دارد. [37]

جناب آقاى سيد جواد مدرّسى در مقاله اى در مجلّه «نور علم» مى نويسد: با وجود تضارب روايات و عدم توجه قدما و كدورت متن و عدم صحت سند، فتواى به مشروعيت نوروز، و تعيين روز آن، مشكل است. راهى كه باقى مى ماند، تمسك به ادلّه «تسامح در ادله سنن» است؛ و لكن تعيين روز، گفتار بعض فقهاست نه مضمون روايت؛ و ادله مذكور، شامل كلام فقها نمى شود.

از جهت ديگر، عيد نوروز از شعائر مجوسى و محتمل الحرمه است و ادله تسامح در سنن چنان كه بعضى گفته اند از چنين موردى منصرف است. [38]

آقاى رسول جعفريان نيز در اين باره گفته است: اين بود آنچه در منابع شيعه قرن ششم درباره نوروزْ نقل شده است. در اين باره، مهم، همان روايت معلّى بن خنيس است و جز آن، چيزى درباره تاييد نوروز به چشم نمى خورد. منشأ آنچه در آثار بعدى درباره استحباب غسل روز نوروز و نماز و دعاى مربوطه آمده، همين نص است و بس. البته مطالب ديگرى نيز افزوده شده كه منشأ آنها را اشاره خواهيم كرد. [39]

و در جاى ديگر گفته است:

و مشكل اين دو حديث (منظور، دو حديثى است كه ابن فهد حلّى در تأييد نوروز از معلّى نقل كرده است)، آن است كه در منابع كهن شيعه نيامده است. افزون بر آن، روايات مزبور كه در اصل بايد يكى باشد، حاوى دو نوع آگاهى درباره روز نوروز است كه اين، خود، منشأ شبهه درباره آن شده و احتمال جعل آن را تقويت مى كند. افزون بر آن، دانسته است كه، ابن غضايرى گفته: «غاليان رواياتى را به معلّى بن خنيس نسبت داده اند و نمى توان بر اخبار وى اعتماد كرد». در اين صورت، اين روايت كه بى گرايش غاليانه يا نگرش افراطى همه نيست ، از همان دسته مجعولاتى مى باشد كه غاليان به معلّى نسبت داده اند. بايد اين دو نكته را نيز يادآورى كرد كه گفته شده قرامطه (گرايشى وابسته به مذهب افراطى اسماعيليه) دو روز را در سال كه نوروز و مهرگان بوده روزه مى گرفته اند. بلافاصله بايد تأكيد كنيم كه مجوسيان، نه تنها نوروز را روزه نمى گرفته اند، بلكه به نقل بيرونى اساساً «مجوس را روزه‏اى نيست و هر كس از ايشان روزه بگيرد، گنه كرده است». [40]


 

ب. موافقان

آداب نوروز از قبيل روزه، نماز، ادعيه، در كتب حديثى و فقهى، از زمان شيخ طوسى در ميان عالمان شيعه رواج داشته است.

شيخ طوسى (م‏460ق) در «مصباح المتهجد)، [41] پس از او ابن ادريس (م‏598ق) در «السرائر) [42] و سپس يحيى بن سعيد (م‏589ق) در «الجامع للشرائع) [43] و پس از وى، شهيد اول (م‏786ق) در «القواعد و الفوائد) [44] و نيز «الدروس) [45]و «البيان) [46] و «الذكرى) [47] و «اللمعة) [48] بدان اشاره دارد.

ابن فهد (م‏841ق) در «المهذّب البارع) [49] و محقق كَرَكى (م‏940ق) در «جامع المقاصد) [50] و شهيد ثانى (م‏966ق) در «المسالك) [51] و «شرح اللمعة) [52] و محقق اردبيلى(م‏993ق) در «مجمع الفائدة و البرهان) [53] و شيخ بهايى(م‏1030ق) در «جامع عباسى) [54] و «الحبل المتين) [55] و فاضل هندى(م‏1137ق) در «كشف اللثام) [56] و شيخ يوسف بحرانى (م‏1186ق) در «الحدائق الناضرة) [57] و كاشف الغطاء (م‏1228ق) در «كشف الغطاء) [58] و نراقى (م‏1245ق) در «مستند الشيعة) [59] و صاحب جواهر در (م‏1266ق) «جواهر الكلام) [60] و شيخ انصارى (م‏1281ق) در «كتاب الطهارة) [61] بدين آدابْ فتوا داده‏اند.

همچنين در كتب فتوايى و فقهى معاصر، چون: العروة الوثقى، [62] جامع المدارك، [63] المستند [64] فتوا بدين آداب به چشم مى خورد.

در كتب روايى نيز چنان كه در بخش نخست آورديم ، آداب نوروز، در: مصباح المتهجّد، وسائل الشيعة و بحارالأنوار، ياد شده است؛ چنان كه روايت هايى نيز كه به گونه اى ضمنى نوروز را تأييد مى كنند در: الكافى، كتاب من لايحضره الفقيه و دعائم الاسلام منقول است.

شايد همين كثرت فتواها و نقل ها سبب شده است كه صاحب «جواهر» بگويد:

غسل روز نوروز، نزد متأخران مشهور است؛ بلكه مخالفى در آن نديديم. [65]

بجز اين، تلاش محدّثان و فقيهان در پاسخگويى به ديدگاه مخالفان نيز درخور درنگ است. علامه مجلسى در «بحارالأنوار»، بيشترين كوشش را در اين باره به انجام رسانده و شبهه هاى مخالفان را پاسخ گفته است؛ وى در قسمتى از نوشتار مفصلش در نقد روايت ابن شهرآشوب (در مذمت نوروز)، مى نويسد:

اين حديث، با روايت هايى كه معلّى بن خنيس آورده مغايرت دارد و بر جايگاه نداشتن نوروز در شريعتْ دلالت دارد؛ ليك روايت هاى معلّى از نظر سند، قوى تر و نزد اصحاب ،مشهورتر ند.

از سوى ديگر مى توان گفت كه اين، حديث تقيه است؛ چرا كه در روايات «مناقب»، مطالبى ذكر شده كه زمينه تقيه دارد. [66]

پس از وى نيز عالمان ديگرى به پاسخگويى اجمالى يا تفصيلى گام برداشته‏اند.

شيخ انصارى در نقد روايت «مناقب» مى گويد:

روايت «مناقب» نمى تواند با احاديث معلّى معارضه كند؛ زيرا روايت معلّى نزد اصحاب، از شهرت بيشترى برخوردار است و احتمال تقيّه در روايت «مناقب» وجود دارد. [67]

همچنين صاحب «جواهر» در دفاع از روايت هاى معلّى و نقد حديث «مناقب» مى نويسد:

روايت معلّى جاى مناقشه در سند و دلالت ندارد؛ چنان كه حديث «مناقب» نمى تواند با آن معارضه كند؛ چرا كه با سستى اى كه در آن مشهود است، احتمال تقيه نيز در آن مى رود. [68]

گفتنى است حمل روايت «مناقب» بر تقيه بعيد نيست؛ چرا كه اهل سنّت، روزه نوروز را مكروه مى دانند. [69] و بدين جهت، در تعارض روايت هاى معلّى و «مناقب»،

جانب روايات معلّى رجحان مى يابد.

بجز اينها، رساله ها و كتبى نيز در تأييد فضيلت نوروز و روايات معلّى تدوين شده، كه برخى به چاپ رسيده و برخى ديگر، خطى باقى مانده>اند. [70]

سه. ارزيابى نهايى

چنان كه پيش از اين ياد شد، اين نوشتار، نوروز را از منظر حديث و روايت مى كاود و از تاريخ و تقويم نگارى و فقه، تنها آن را برمى رسد كه به گونه اى با حديث و روايتْ مرتبط شود و در نقد يا تأييد آن، سودمند افتد.

اينك نكته هايى درباب اين رواياتْ آورده مى شود تا پس از آن به جمع بندى نهايى نزديك شويم.

يكم: در نقد نوروز، چهار حديث آورديم. اين احاديث، به هيچ رو قابل تصحيح و اعتبار نيستند؛ زيرا:

1. روايت اول و چهارم، مضمونى واحد دارند كه اوّلى در مصادر شيعه و دومى در مصادر اهل سنّت ياد شده است. روايت شيعى را به قطب راوندى (از عالمان قرن ششم) نسبت داده اند كه در كتاب «مستدرك الوسائل» حاجى نورى (م‏1320ق) روايت شده است. اين روايت، گذشته از آن كه در مصادر كهنْ موجود نيست، مضمون آن را هم نمى توان تأييد كرد؛ زيرا چگونه دو عيد باستانى ايرانى در جزيرة العرب در سال هاى نخستين اسلام، رايج و مرسوم بود كه پيامبر(ص) آنها را با فطر و اضحى منسوخ بدارد؟! بى ترديد، نوروز و مهرگان، از آيين هايى باستانى ايرانيان اند كه آوازه شان، پس از ارتباط اعراب با ايرانيان، بدان سرزمين رفته است و پيش از آن، آن چنان مقبول مردمان نبوده اند كه پيامبر(ص) آنها را با اعياد اسلامى نسخ كند.

حديث ديگر، آن است كه آلوسى آورده است و تعبيرهاى «نوروز» و «مهرگان» در متن آن نيست و ظاهراً راويان، اين دو را از روى احتمال (نه قطع و يقين)، به روايت افزوده اند. بدين رو آلوسى پس از نقل حديث مى گويد: «قيل: هما النيروز والمهرجان». گفتنى است كه برخى نويسندگان، اين اضافه را به آلوسى نسبت داده اند كه جزو حديث آورده است:

آلوسى در «بلوغ الارب»(ج‏1، ص‏364، قاهره، 1925م) نقل مى كند كه انصار، عيد نوروز و مهرگان را بر حضرت رسول(ص) عرضه كردند. حضرت فرمودند: خداوند متعال، بهتر از آن را (فطر و اضحى را) به من داده است. [71]

چنان كه پيش از اين آورديم، روايت آلوسى چنين است:

قدم النبى(ص) المدينة و لهم يومان يلعبون فيهما. فقال: «ما هذا اليومان؟». فقالوا: كنّا نلعب فيهما فى الجاهلية. فقال: «قد أبدله اللّه تعالى بهما خيراً منهما: يوم الأضحى و يوم الفطر». قيل: هما النيروز و المهرجان.

2. روايت «مناقب»، گذشته از آن كه مرسل است و با تعبير «حُكيَ (آورده اند)» نقل شده است، نه حاكى آن معلوم است و نه مصدر نقل ابن شهرآشوب.

3. روايت بخارى كه على(ع) هديه نوروز را نمى پذيرفت، گذشته از آن كه با روايت ديگر بخارى كه على(ع) هديه نوروز را مى پذيرفت معارضه دارد، با نقل هاى بسيار ديگر شيعى نيز ناسازگار است و نمى توان به آن، استناد جُست.

دوم: در ارزيابى سندى روايت هاى موافق، مى توان چنين گفت:

1. روايت كلينى از سند معتبر برخوردار است.

2. روايت شيخ طوسى از معلّى، اگر چه بدون سند است، ليكن وى در كتاب «فهرست» به كتاب معلّى سند معتبر دارد. [72] محتمل است آن روايت، براساس همين سند باشد.

3. علامه مجلسى در« زاد المعاد» مى گويد: «به اسانيد معتبره از معلّى بن خنيس كه از خواص حضرت صادق(ع) بوده است، منقول است) [73] و سپس روايتى را نقل مى كند كه ذيل آن، مطابق روايتى است كه شيخ در «مصباح» آورده است.

4. نقل اين روايت ها در مصادر كهنى چون: الكافى، كتاب من لا يحضره الفقيه، مصباح المتهجّد و دعائم الاسلام، مى تواند شاهدى بر اعتبار آنها باشد.

بر اين پايه مى توان گفت از مجموع احاديث دوازده گانه مى توان اين مطلب را به پيشوايان دينى نسبت داد كه رفتار ايرانيان در گراميداشت نوروز، در مرأى و منظر آنان بوده و نه تنها مخالفتى با آن نكرده اند، بلكه نسبت به اصل آن و پاره اى رفتارهاى ضمنى آن، روى خوش نشان داده و تشويق كرده‏اند.

بلى؛ ما معتقديم كه بر پايه اين احاديث و بدون شواهد تاريخى ديگر، نمى توان خصوصيت هاى موجود در آنها را به اثبات رساند و اشارات تاريخى موجود در آنها را تأييد كرد. چنان كه به جهت برخى نكات تاريخى نامعلوم در آنها نمى توان اين كليّت را تضعيف كرد و ناديده انگاشت.

سوم: بررسى مصادر كهن، نشان مى دهد كه نوروز به عنوان يك آيين ايرانى، در فرهنگ مسلمانان و شيعيانْ رواج داشته است.

اينك شواهد اين امر را بجز روايات ياد شده، بازگو مى كنيم:

1. به اعتقاد برخى متخصصان تبديل گاه شمار، در جلسه مشورتى خليفه دوم براى تعيين تقويم، هرمزان تازه مسلمانْ شركت داشت و تقويم ايرانى را براى حاضران شرح كرد و خليفه، آن تقويم را براى امور ديوانى و خراج پذيرفت‏ [74] و روشن است كه نوروز، جزئى از تقويم ايرانى به شمار مى رود.

2. نجاشى در شرح حال ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجارى نوشته است كه وى از ثقات شيعيان است و كتاب هايى دارد، از جمله: «كتاب ما روى فى يوم النيروز». [75]

همچنين ابن نديم درباره صاحب بن عبّاد، آورده است كه «كتاب الأعياد و فضائل النيروز» نگاشته است. [76]

در دوره صفويه نيز نوروزيه هايى بسيار به قلم علماى دينْ تحرير شد. [77]

3. خراج در دوره عباسيان بر اساس نوروز تنظيم مى شده است. [78]

4. خلفاى اموى و عباسى هداياى نوروز را مى پذيرفته اند؛ بلكه دستور مى داده اند تا برايشان ارسال گردد. [79]

گفتنى است در برخى مناطق، حاكمان اهل سنّت، گرفتن هداياى نوروز را منع مى كردند؛ چنان كه از برگزارى مراسم نوروز، ممانعت به عمل مى آوردند. [80]

5. از ديرباز تاكنون، نوروز در سروده هاى شاعران تازى گو و پارسى زبانْ حضور جدّى دارد و اين نيز شاهدى گويا بر حضور نوروز در فرهنگ ايرانيان مسلمان است. [81]

با توجه به اين شواهد و امور ديگر، نوروز را در دوره اسلامى از شعائر مجوسى دانستن، سخنى نا صواب است؛ چنان كه آن را ترويج آيين آتش پرستان انگاشتن، واقعيت خارجى ندارد. گذشته از اينها در روايات اسلامى و سخن فقيهان، فضيلت روزه نوروز مطرح است و به نقل بيرونى: «مجوس را روزه اى نيست و هر كس از ايشان روزه بگيرد، گناه كرده است». [82]

گيريم روزگارى نيز نوروز چنان بود؛ ولى زمانى كه در عرف ايرانيان مسلمان، آن حالت از ميان رفت، ديگر ذَمّى بر آن نيست. همان گونه كه امام خمينى فتوا داد كه شطرنج، اگر روزى ابزار قمار نباشد، حرمتى در بازى با آن نيست‏ [83] و استاد مطهرى، مجسمه سازى را مجاز دانست؛ چرا كه فلسفه حرمت آن،به جهت فاصله گرفتن از دوران بت پرستى، از ميان رفته است‏ [84] و نمونه هاى بسيار ديگر.

اصوليان را قاعده اى است كه در اين جا به كار آيد. آنان گويند اگر در ميان مردمان، آداب و رسومى رواج داشت و در جان و دل آنان رسوخ يافته بود، چنانچه شرع با آن روى خوشى ندارد و مى خواهد آن را طرد سازد، بايد ادله اى روشن و قوى كه همپاى سيره باشد، ارائه دهد وگرنه نمى توان گفت شارع از آن سيره بيزار است و آن را طرد كرده است. به تعبير ديگر، سيره هاى راسخ و استوار را نمى توان با عمومات يا ادلّه سست بنيان طرد كرد؛ بلكه دليل مانع و رادع بايد به اندازه قوت سيره، قوت داشته باشد.

بر اين اساس و با توجه به آنچه در ريشه دارى نوروز و گذشته اش در ميان ايرانيان گفته شد، دليلى بر منع و ردع آن از سوى شرع در دست نيست؛ چرا كه ادلّه خاص چنان كه ياد شد موهون است كه وجهش گذشت و عمومات را نيز در چنين مواردى ياراى رويارويى نخواهد بود.

چهارم: اگر بپذيريم كه روايت هاى موافقْ قابل اعتماد نيستند و نمى توان بر پايه آنها رأى و حكمى را اثبات كرد، همچنان كه نمى توان بر دسته دوم از احاديث تكيه زد، در اين فرض بايد حكم نوروز را با اصل اوّلى و قاعده عام دينى نشان داد.

همان گونه كه در ابتداى مقاله گذشت، اسلام كه دينى جهانى است و همه انسان ها را به سوى خود فراخوانده است، به اقتضاى خصلت جهان شمولى اش، هيچ گاه به معارضه سنّت ها و آداب و رسوم ملّى نرفته، مگر آن جا كه ترويج باطل باشد يا به تثبيت خرافه اى انجامد و يا ملازم با محرّمات شرعى گردد.

آيين نوروز، قرن هاست در ايران اسلامى بر پاداشته مى شود و مسلمانان، نه به عنوان ترويج آيين مجوس، بلكه به عنوان آيينى ملّى بدان مى نگرند. بمانَد كه رسم نوروز، پيش از آيين زردتشت نيز در ايران برپا بوده است. [85]

از سوى ديگر، نوروز، تثبيت خرافه اى باطل كه با دين ناسازگار باشد، نيست و در سرشت خود، محرّمات شرعى را به همراه ندارد؛ ولى اگر كسى يا كسانى آن را به محرّمات بيالايند، اين بدان ماند كه ساير كردارهاى مباح و حتى امور شرعى را با محرّمات شرعى همراه كنند، كه طبعاً معنايش ناپسند شدن آن امر مباح يا شرعى نيست؛ بلكه آنان كه چنين مى كنند، قابل سرزنش و مذمت اند.

از سوى ديگر، بسيارى از رفتارهاى پسنديده، چون: پاكيزگى و آراستگى، سير و سفر، ديد و بازديد، بخشش و دلجويى، هديه دادن در اين رسم و آيين به انجام مى رسد كه از نگاه شرع و عقل، ستودنى است.

با اين وصف، ايستادگى در برابر اين آيين ملّى، از زاويه شرع و دين، مستندى محكم ندارد و نشايد بدان دامن زد.

پنجم: آنچه تأييد شده يا مورد ردع قرار نگرفته، چيزى است كه در عرف عمومى ايرانيان، نوروز ناميده مى شود. اگر در طول زمان، تغييراتى در آن صورت گرفته است كه همين عرف عمومى آنها را برمى تابد، خللى در اين امضا يا عدم ردع شرعْ وارد نمى سازد.

بر اين پايه، ايرادى كه برخى فقيهان و نويسندگان در اين موضوع گرفته اند (كه نامعلوم بودن روز نوروز و تغيير آن، به شرعى بودنش لطمه مى زند)، پذيرفتنى نيست.

حاصلْ آن كه:

1. روايت هاى وارد شده در مخالفت با نوروز، به هيچ روى قابل تأييد و اعتبار نيستند.

2. در روايت هاى موافق، به جهت شواهد و قرائن ياد شده، مى توان گفت كه اصل آيين نوروز، مورد امضا و تأييد است؛ گرچه خصوصيت هاى ياد شده در احاديث را نمى توان تأييد كرد.

3. از آن رو كه نوروز در ميان ايرانيان در دوره اسلامى رايج بود و به عنوان سيره اى عمومى استمرار داشت، نمى توان طرد و ردع آن را از سوى شارع با قواعد كلّى يا ادلّه سست پذيرفت؛ بلكه ردع چنين سيره هايى نيازمند ادلّه خاص و قوى است.

4. اگر بپذيريم كه ادلّه موافق و مخالف، هيچ كدام قابل اعتماد و تأييد نيست، اقتضاى قواعد عمومى دينى، عدم مخالفت با نوروز است. [86]

پى نوشت‏ها

[*]. مجله علوم حديث.

[1]. سوره توبه، آيه 5.

[2]. سوره مائده، آيه 2.

[3]. كنزالعمّال، ج‏15، ص‏78.

[4]. نهج البلاغة، تحقيق: صبحى صالح، ص‏431.

[5]. وسائل الشيعة، ج‏19، ص‏142.

[6]. دائرة المعارف الاسلامية، ج‏8، ص‏165.

[7]. تاريخ سياسى اسلام، ج‏1، ص‏72.

[8]. بحارالأنوار، ج‏70، ص‏251.

[9]. جواهر الكلام، ج‏16، ص‏59.

[10]. نظرية العرف، ص‏96.

[11]. شرح اللمعة، ج‏1، ص‏308.

[12]. تحريرالوسيلة، ج‏1، ص‏496.

[13]. بحارالأنوار، ج‏9، ص‏98.

[14]. فروغ ابديت، ج‏1، ص‏33.

[15]. بحارالأنوار، ج‏43، ص‏234.

[16]. الكافى، ج‏5، ص‏141؛ كتاب من لايحضره الفقيه، ج‏3، ص‏300؛ تهذيب الأحكام، ج‏6، ص‏378؛ وسائل الشيعة، ج‏12، ص‏215.

[17]. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص‏300؛ وسائل الشيعة، ج‏12، ص‏213.

[18]. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص‏300؛ وسائل الشيعة، ج‏12، ص‏213.

[19]. دعائم الاسلام، ج‏2، ص‏326 .

[20]. مصباح المتهجّد، ص‏591؛ وسائل الشيعة، ج‏12، ص‏428 و ج‏5، ص‏288 و ج‏7، ص‏346.

[21]. المهذّب البارع، ج‏1، ص‏194-195.

[22]. بحارالأنوار، ج‏56، ص‏91.

[23]. المهذّب البارع، ج‏2، ص‏195-196.

[24]. مستدرك الوسائل، ج‏1،ص‏471؛ (چاپ سنگى) ج‏6، ص‏354 (چاپ آل البيت).

[25]. التاريخ الكبير ،البخارى، ج‏1، ص‏414.

[26]. الآثار الباقية، بغداد: مكتبة المثنّى، ص‏230 .

[27]. القاموس، ج‏2، ص‏279 (داراحياء التراث العربى).

[28]. آثار الباقيه، ترجمه: اكبر داناسرشت، تهران: اميركبير، 1363، ص‏325.

[29]. مستدرك الوسائل، ج‏6، ص‏152 (چاپ آل البيت).

[30]. المناقب، ج‏4، ص‏319، ج‏3، ص‏433؛ بحارالأنوار، ج‏48، ص‏108-109 و ج‏95، ص‏419.

[31]. التاريخ الكبير، ج‏4، ص‏201.

[32]. بلوغ الارب، ج‏1، ص‏364.

[33]. نامه مفيد، ش‏9، ص‏215.

[34]. همان، ص‏218.

[35]. همان جا.

[36]. بحارالأنوار، ج‏56، ص‏100(پاورقى).

[37]. همان جا.

[38]. نور علم، ش‏20، ص‏115.

[39]. نامه مفيد، ش‏9، ص‏206.

[40]. همان، ص‏210.

[41]. مصباح المتهجد، ص‏591.

[42]. السرائر، ج‏1، ص‏315.

[43]. الجامع للشرائع، ص‏33.

[44]. القواعد و الفوائد، ج‏1، ص‏3.

[45]. الدروس، ص‏2.

[46]. البيان، ص‏4.

[47]. الذكرى، ص‏23.

[48]. اللمعة، ص‏34.

[49]. المهذّب البارع، ج‏1، ص‏194-195.

[50]. جامع المقاصد، ج‏1، ص‏75.

[51]. شرح اللمعة، ج‏1، ص‏316.

[52]. مسالك الأفهام، ج‏1، ص‏171.

[53]. مجمع الفائدة والبرهان، ج‏2، ص‏73.

[54]. جامع عباسى، ص‏11 و 78.

[55]. الحبل المتين، ص‏80.

[56]. كشف اللثام، ج‏1، ص‏11.

[57]. الحدائق الناضرة، ج‏4، ص‏212.

[58]. كشف الغطاء، ص‏324.

[59]. مستند الشيعة، ج‏1، ص‏208.

[60]. جواهر الكلام، ج‏5، ص‏40.

[61]. كتاب الطهارة، ص‏328.

[62]. العروة الوثقى، ج‏1، ص‏461 و ج‏22، 242.

[63]. جواهر الكلام، ج‏5، ص‏40.

[64]. جامع المدارك، ج‏3، ص‏182.

[65]. المستند، ج‏17، ص‏299.

[66]. بحارالأنوار، ج‏56، ص‏100.

[67]. كتاب الطهارة، ص‏328.

[68]. جواهر الكلام، ج‏5، ص‏40.

[69]. بدائع الصنائع، ج‏2، ص‏79؛ المغنى، ج‏3، ص‏99.

[70]. چاپ شده ها مانند: رساله نوروزيه، سيد هاشم نجفى يزدى، 1371قمرى. براى نسخه هاى خطى بنگريد به: الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج‏24، ص‏379-384؛ نامه مفيد، ش‏9، ص‏213-215، مقاله« نوروز در فرهنگ شيعه».

[71]. نور علم، ش‏8، ص‏108.

[72]. الفهرست، شيخ طوسى، ص‏193.

[73]. زاد المعاد، ص‏482.

[74]. گاهشمارى هجرى قمرى و ميلادى، دكتر رضا عبداللهى، ص‏25-26.

[75]. رجال النجاشى، ص‏428.

[76]. الفهرست، ابن النديم، ص‏190.

[77]. بنگريد: الذريعة، ج‏24، ص‏379-348؛ نامه مفيد، ش‏9، ص‏213-215، مقاله (نوروز در فرهنگ شيعه).

[78]. تاريخ الطبرى، ج‏9، ص‏218 و ج‏10، ص‏39 و ج‏11، ص‏203.

[79]. تاريخ اليعقوبى، ج‏2، ص‏306 و 313؛ عيون أخبار الرضا(ع)، ص‏550.

[80]. نامه مفيد، ش‏9، ص‏208-207.

[81]. نوروزگان، ص‏167-197؛ نامه مفيد، ش‏9، ص‏207-206؛ نور علم، ش‏20، ص‏104، 106، 107.

[82]. الآثار الباقية، ص‏230، آثار الباقيه، ص‏357.

[83]. صحيفه نور، ج‏21، ص‏15.

[84]. تعليم و تربيت در اسلام، ص‏46 .

[85]. آيين ها و جشن هاى كهن در ايران امروز، محمود روح الامينى، تهران: آگاه، ص‏38-36.

[86]. جهت آگاهى بيشتر، بنگريد به: بحارالأنوار، ج‏59، ص‏91-143؛ زادالمعاد، ص‏485-842؛ المهذّب البارع، ج‏1؛ بلوغ الارب، ج‏1، ص‏348-357؛ الخطط المقريزية، ج‏1، ص‏369-367؛ الآثار الباقية، ص‏212-33؛ رساله نوروزيه، سيد هاشم نجفى يزدى ( يزد: پاينده)؛ نوروز در تاريخ و دين، سيد عبدالرضا شهرستانى (نجف: مطبعة الآداب)؛ النوروزه أثره فى الادب العربى، فؤاد عبدالمعطى الصياد (جامعة بيروت، 1972م)؛ نوروز، تاريخچه و مرجع شناسى، پرويز اذكايى (وزارت فرهنگ و هنر، 1353)؛ النوروز فى مصادر الفقه والحديث، مركز المعجم الفقهى (قم)؛ نوروزگان، مرتضى هنرى (سازمان ميراث فرهنگى، 1377)؛ «نوروز در فرهنگ شيعه»، رسول جعفريان (نامه مفيد، ش‏9، ص‏201220)؛ «نوروز در تاريخ و اسلام»، سيد جواد مدرسى (نور علم، ش‏20، ص‏115-103)؛ (عيد نوروز و صبغه هاى اسلامى آن)، ابراهيم شكورزاده (مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه مشهد، سال 15، ش‏1و2، ص‏258 242)؛ «نوروز ايرانى در تقويم اسلامى»، ابوالفضل نبئى (مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه مشهد، سال 15، ش‏4، ص‏738 703).

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 17:15 | لینک  | 

اوصاف پيامبر در تورات و انجيل

خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:«الذين ءاتينهم الكتب‏يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم‏يعلمون‏» (1)

كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم، او را همچون فرزندان خودمى‏شناسند; (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند.

امام صادق(ع) فرمود:«يعرفونه كما يعرفون ابناءهم‏» زيراخداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد(ص)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنين توصيف نمود:«محمد رسول‏الله و الذين‏معه اشداء على الكفار رحماء بينهم...»

محمد(ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفارسرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آن‏ها را در حال‏ركوع و سجود مى‏بينى، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او راطلبند. نشانه آن‏ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين،توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... . (2)

امام صادق(ع) فرمود: اين، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث‏نمود اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند اما نسبت‏به اوكفر ورزيدند، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهم‏ما عرجوا كفروا به‏» (3) هنگامى كه اين پيامبر نزد آن‏ها آمد كه(از قبل) او را شناخته بودند، به او كافر شدند. (4)

خداوند متعال در قرآن كريم، در وصف پيامبر(ص) مى‏فرمايد: «و ماارسلناك الا رحمه للعالمين‏» (5) ما تو را جز براى رحمت جهانيان‏نفرستاديم. قرآن نيز مى‏فرمايد:اشداء على الكفار رحماءبينهم...»،

در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دوچگونه با هم جمع مى‏شوند؟

توجه به اين آيه براى طرفدارى انديشه تسامح و تساهل ضرورى است.

آيا ممكن است كامل‏ترين انسان، كه با كامل‏ترين كتاب آسمانى براى‏هدايت تمام جهانيان مبعوث گرديده است در مقابل دشمنان دين هيچ‏عكس العملى جز مهربانى نداشته باشد؟!

براى اداره جامعه دينى و بقاى آن بايد در مقابل دشمنان دين‏ايستاد شدت عمل نسبت‏به كافران و مبارزه با آن‏ها براى از بين‏بردن موانع هدايت عين رحمت است.

برترين مخلوق

حسين بن عبدالله مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا رسول‏خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، اوسرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر ازمحمد(ص) نيافريد (6)

امام صادق(ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا(ص) را به‏معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعداو را همراهى نمى‏كرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل، در چنين حالى‏مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جايى‏قدم گذاشته‏اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و بيش از تو بشرى به آن‏جا راه نيافته است (7)

معمر بن راشد مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: يك نفريهودى خدمت رسول خدا(ص) رسيد و به دقت او را نگريست.

پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت:

آيا تو برترى يا موسى بن عمران; آن پيامبرى كه خدا با او تكلم‏كرد و تورات و انجيل را بر او نازل نمود، و به وسيله عصايش‏دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟

پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند ولكن(در جوابت) مى‏گويم كه حضرت آدم(ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه‏كند، گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى‏»،خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا عفو نمايى.

خداوند نيز توبه‏اش را پذيرفت. حضرت نوح(ع) وقتى از غرق شدن دردريا ترسيد گفت «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لماانجيتنى من‏الغرق‏»; خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏مى‏كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.

حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انى اسالك بحق محمد وآل محمد لما انجيتنى منها»; خدايا! به حق محمد و آل محمد ازتو مى‏خواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.

حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس‏نمود گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما امنتنى‏»;خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى‏نمايم كه مراايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انك انت‏الاعلى‏» (8) نترس. مسلما تو برترى.

اى يهودى، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‏كرد و به‏من و نبوت من ايمان نمى‏آورد. ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت.

اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى(ع) كه‏زمان خروجش عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‏آيد و پشت‏سر اونماز مى‏خواند. (9)

پى نوشت‏ها:

1- بقره، آيه‏146.

2- فتح، آيه‏29.

3- بقره، آيه‏89.

4- تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 138 و ج 5، ص‏77.

5- انبياء، آيه‏107.

6- اصول كافى، ترجمه سيد جواد مصطفوى، ج 2، ص 325.

7- همان، ص 321.

8- طه، آيه 68.

9- بحار الانوار، ج‏16، ص‏366. به نقل از جامع الاخبار،ص 98.

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 0:7 | لینک  | 

سلام خدمت تمام کسایی که به این وبلاگ سر زدن وبار دیگرطراوتی تازه به ما بخشیدند.یادتون میاد سری قبل گفتم :چون درسام زیاد شده دیگه نمی تونم به وبلاگ نویسی ادامه بدم در ضمن ایمیل هام هم می بندم .ولی با کمک شما وخدا توانستم بار دیگر سکان این کشتی را دردست بگیرم.آیا به یاد دارید که گفتم:هدف از زندگی رسیدن به محبوب  است؟در این مطلب نظر من این است که گفتم.نظر شما چیست؟

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 15:28 | لینک  | 

 
به نظرشماحفظ دین در این جامعه راحت تراست یا جوامع اروپایی؟
نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 15:27 | لینک  | 

                       .

و امروز دلم لرزيد!!!

و حقايقي آشکار شد!!!

و با خداي خود به سخن نشستم!

و علت واقعه را جويا شدم!

و سه احتمال پاسخم بود :

- اول آنکه تقاص گناهان گذشته را پس مي دادم!

- دوم آنکه مورد آزمايش و امتحان الهي قرار گرفته بودم!

- سوم آنکه نشانه و آيه اي براي دريافت پيامي خدايي ارسال شده بود!

و هر کدام از اين سه احتمال را که بررسي کردم  دريافتم که خداي من عاشق من است!

و من نيز بيش از پيش به او عاشق گشتم!

اگر احتمال اول حقيقت داشته باشد, از لطف خداست که در اين دنيا عذابم کرده تا آتش عذاب اخروي بر من خنک شود.

و اگر احتمال دوم محقق باشد از رحمت پروردگارم است, که بر من نماياند که هنوز لکه اي از انسانيت در دلم باقيست! و خدا هنوز اميد پيشرفتم را دارد و مرا قابل آن دانسته که گوشهْ چشمي به من اندازد!

و در صورتي که احتمال سوم واقع باشد از کرم و بخشش يزدانيست که دلم را به راهش هدايت مي کند و چشمانم را آماده ديدن حقيقتي نو مي سازد! 

و خواستار کاشتن بذري از از گلهاي حقيقت در کشتگاه دلم است.

و شايد زنگ خطريست که مرا هوشيار سازد که ظرفم پر شده و بايد به دنبال ظرفي مقاوم تر و حجيم تر بگردم تا گنجايش درک مراتب بالاتر را داشته باشم!!!

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 2:35 | لینک  | 

آبادی میخانه ز می خوردن ماست

خون دوهزارتوبه بر گردن ماست

گرمن نکنم گناه رحمت که کند

آرایش رحمت از گنه کردن ماست

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 10:57 | لینک  | 

سلام

دیشب ساعت ۱۰  اومدم نشستم پای کامپیوتر تا دنبال یه سایت بگردم که مسیحیت را نقض کرده بود در این بین وبلاگ های زیادی را دیدم که در مورده اسلام نوشته بودن یا بر خلاف مسیحیت خلاصه اینکه این افراد دینشون براشون مهم بود .

خیلی  خوشحال شدم چون فکر نمی کردم  دیگه  از این بچه ها زیاد باشه ولی دیدم که هست و خیلی هم  زیاد

به هر حال دست مریزاد (اییییییییییییییییول) به تمام  بروبچی که درد دین دارند.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 10:29 | لینک  | 

کتاب: ترجمه المیزان، ج 18، ص 35

نویسنده: علامه طباطبایی

شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی أوحینا إلیک و ما وصینا به إبرهیم و موسی و عیسی أن أقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه کبر علی المشرکین ما تدعوهم إلیه الله یجتبی إلیه من یشاء و یهدی إلیه من ینیب (13) و ما تفرقوا إلا من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم و لو لا کلمة سبقت من ربک إلی أجل مسمی لقضی بینهم و إن الذین أورثوا الکتب من بعدهم لفی شک منه مریب (14) فلذلک فادع و استقم کما أمرت و لا تتبع أهواءهم و قل ءامنت بما أنزل الله من کتب و أمرت لأعدل بینکم الله ربنا و ربکم لنا أعملنا و لکم أعملکم لا حجة بیننا و بینکم الله یجمع بیننا و إلیه المصیر (15) و الذین یحاجون فی الله من بعد ما استجیب له حجتهم داحضة عند ربهم و علیهم غضب و لهم عذاب شدید (16)

ترجمه آیات

برایتان از دین همان را تشریع کرد که نوح را بدان توصیه فرمود، و آنچه ما به تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی توصیه نمودیم این بود که دین را بپا بدارید، و در آن تفرقه نیندازید.آنچه که شما مشرکین را به سویش دعوت می‏کنید بر آنان گران می‏آید، و این خدا است که هر کس را بخواهد برای تقرب به درگاه خود برمی‏گزیند، و کسانی را به سوی خود هدایت می‏کند که همواره در امور به او مراجعه نمایند (13) .

در دین تفرقه نکردند مگر بعد از آنکه به حقانیت دین یقین داشتند، و حسدی که به یکدیگر می‏ورزیدند وادارشان کرد تفرقه کنند، و اگر حکم ازلی خدا بر این قرار نگرفته بود که تا مدتی معین زنده بمانند، کارشان را یکسره می‏کردیم، چون اینان که با علم به حقانیت، آن را انکار کردند باعث شدند نسلهای بعدی درباره آن در شکی عمیق قرار گیرند (14) .

و به همین جهت تو دعوت کن، و همان طور که مامور شده‏ای استقامت بورز، و دنبال هواهای آنان مرو، و بگو من خود به آنچه خدا از کتاب نازل کرده ایمان دارم، و مامور شده‏ام بین شما عدالت برقرار کنم، پروردگار ما و شما همان الله است، نتیجه اعمال ما عاید خود ما می‏شود، و از شما هم عاید خودتان، هیچ حجتی بین ما و شما نیست، خدا بین ما جمع می‏کند، و بازگشت به سوی او است (15) .

و کسانی که علیه ربوبیت خدا احتجاج می‏کنند بعد از آنکه مردم آن را پذیرفتند، حجتشان نزد پروردگارشان باطل است، و غضبی شامل حال آنان است و عذابی شدید دارند (16) .

بیان آیات

این آیات فصل سوم از آیاتی است که وحی الهی را تعریف می‏کند.فصل اول در باره خود وحی بود و فصل دوم در باره اثرش، و این فصل آن را از نظر مفاد و محتوی تعریف می‏کند.و محتوای وحی عبارت است از دین الهی واحدی که باید تمامی ابناء بشر به آن یک دین بگروند، و آن را سنت و روش زندگی خود و راه به سوی سعادت خود بگیرند.

البته در این فصل به مناسبت، این را نیز بیان می‏کند که شریعت محمدی جامع‏ترین شرایعی است که از ناحیه خدا نازل شده، و نیز اختلافهایی که در این دین واحد پیدا شده از ناحیه وحی آسمانی نیست، بلکه از ناحیه ستمکاری و یاغی‏گریهایی است که عده‏ای با علم و اطلاع در دین خدا به راه انداختند.و نیز در آیات این فصل فوائد دیگری است که در ضمن به آنها اشاره شده.

"شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی أوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی"

وقتی گفته می‏شود: فلانی"شرع الطریق"معنایش این است که راه را هموار، و از بی راهه متمایز کرد.راغب می‏گوید کلمه"وصیت"به معنای آن است که دستور العملی را همراه با اندرز و پند به کسی بدهی تا مطابق آن عمل کند، و ریشه این کلمه از این قول عرب گرفته شده که می‏گوید "أرض واصیة"یعنی زمینی که در اثر کثرت، گیاهانش به هم متصل است، و در معنای آن دلالتی بر اهمیت بدان هست، چون هر سفارشی را وصیت نمی‏نامند، بلکه تنها در موردی به کار می‏برند که برای وصیت کننده اهمیت داشته و مورد عنایتش باشد.

پس معنای اینکه فرمود"شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا"این است که خدای تعالی بیان کرد و روشن ساخت برای شما از دین ـ که سنت زندگی است ـ همان را که قبلا با کمال اعتناء و اهمیت برای نوح بیان کرده بود.و از این معنا به خوبی برمی‏آید که خطاب در آیه به رسول خدا (ص) و امت او است، و اینکه مراد از آنچه به نوح وصیت کرده همان شریعت نوح (ع) است .

"و الذی اوحینا الیک" ـ در این جمله بین نوح و رسول خدا ( علیهما السلام) مقابله واقع شده و ظاهر این مقابله می‏رساند که مراد از آنچه به رسول خدا (ص) وحی شده معارف و احکامی است که مخصوص شریعت او است، و اگر نام آن را"ایحاء"نهاده، و فرموده"اوحینا الیک"ولی در باره شریعت نوح و ابراهیم ( علیهما السلام) این تعبیر را نیاورده بلکه تعبیر به وصیت کرده برای این است که وصیت همانطور که گفتیم در جایی به کار می‏رود که بخواهیم از بین چند چیز به آنچه که مورد اهمیت و اعتناء ماست سفارش کنیم، و این در باره شریعت نوح و ابراهیم که چند حکم بیشتر نبود صادق است، چون در آن شریعت تنها به مسائلی که خیلی مورد اهمیت بوده سفارش شده، ولی در باره شریعت اسلام صادق نیست، چون این شریعت همه چیز را شامل است.هم مسائل مهم را متعرض است، و هم غیر آن را (1) .ولی در آن دو شریعت دیگر، تنها احکامی سفارش شده بود که مهمترین حکم و مناسب‏ترین آنها به حال امت‏ها و به مقدار استعداد آنان بود.

التفاتی که در جمله"و الذی اوحینا"از غیبت به تکلم مع الغیر به کار رفته برای این است که بر عظمت خدا دلالت کند، چون عظماء و بزرگان همیشه از جانب خودشان و خدمتگزاران و پیروانشان سخن می‏گویند (و به"ما چنین کردیم و چنان می‏کنیم"تعبیر می‏آورند) .

"و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی" ـ این جمله عطف است بر جمله"و ما وصی به نوحا ".و مراد از آن، شریعت‏هایی است که برای هر یک از نامبردگان در آیه تشریع کرده.

و ترتیبی که در بردن نام این پیامبران گرامی به کار رفته ترتیب ذکری است، لیکن مطابق با ترتیب زمانی، چون اول نوح بود، بعد ابراهیم، و بعد از آن موسی و سپس عیسی (ع) .و اگر نام رسول خدا (ص) را مقدم بر سایرین ذکر کرد، به منظور شرافت و برتری دادن بوده، همچنانکه این نکته در آیه"و اذ أخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح و ابراهیم و موسی و عیسی ابن مریم" (2) نیز به چشم می‏خورد.و اگر در آیه مورد بحث اول نام شریعت نوح را برد، برای این است که بفهماند قدیمی‏ترین شریعت‏ها، شریعت نوح است که عهدی طولانی دارد.

از این آیه شریفه چند نکته استفاده می‏شود:

(ادامه در ادامه ی مطلب)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 0:25 | لینک  | 

نوشته:

 Pierree Centlivre & Micheline Centlivres-Demont

 ترجمه جعفر هادی جعفریان

 

 سالهاست که تصویری به عنوان تصویر نوجوانی رسول خدا (ص) در ایران انتشار می یابد. بسیاری از مردم در عین نشان دادن علاقه شان به این تصویر، این پرسش را مطرح می کنند که تصویر یاد شده از کجا آمده است؟ شنیده شده است که کسانی در پاسخ می گویند این تصویری است که بحیرای راهب در سفری که حضرت به همراه عمویش ابوطالب به شام داشت، آن را کشیده است. اما در واقع درستی این پاسخ در معرض تردید قرار دارد.

مقاله زیر کوششی است برای بازشناسی منبع اصلی این تصویر. نویسنده استدلالهای خاص خود را دارد و تلاش کرده تا نشان دهد اصل این تصویر از کجا آمده است. شاید باب بحث در این باره همچنان باز باشد.

عجالتا این مقاله را ترجمه و در اختیار خوانندگان عزیز قرار می دهیم. عنوان اصلی مقاله چنین است:

The Story of Picture

Shiite Depictions of Muhammad

Pierree Centlivre & Micheline Centlivres-Demont

در مجله

ISIM Review 17

Spring 2006

pp. 18-19

 

* * *

 

 

شيعيان ايران سابقه ديرينه­اي در به تصوير کشيدن اعضاي خاندان حضرت محمد(ص) و خود ايشان دارند. از اواخر دهه نود، پوسترهاي پرفروشي منقش به تصوير حضرت محمد(ص) در ايران چاپ شده است که در آنها حضرت محمد به صورت جواني خوش­چهره تصوير گرديده است. اين پوسترها امروزه با استفاده از فناوريهاي روز و ابزارها و تکنيکهاي مختلف توليد مي­گردند. با وجود اين، ساختار تصاوير هنوز سنتي هستند، پس زمينه آنها رنگ ساده ­اي دارد و رنگها به سادگي در کنار يکديگر قرار گرفته­اند. به علاوه، اين تصاوير همواره خصوصيات و صفاتي دارند که تمايز آنها را از ديگر عکسها آسان مي­سازد، به عنوان مثال شمشير دو لبه حضرت علي(ع).

اما تصويري که در اينجا بدان خواهيم پرداخت، اساسا با تصاوير قبلي متفاوت است: اين تصوير نوجواني خوش­قيافه با چشماني لطيف و چهره­اي دلنشين را نشان مي­دهد که تا حد زيادي يادآور نقاشيهاي اواخر رنسانس است، به خصوص تصاوير نوجواناني که توسط Caravagio کشيده شده، همچون پسري با سبد ميوه (Boy Carrying a Fruit Basket رم، گالري Borghese) و يا پدر جان تمهيد دهنده (Saint John The Baptist موزه Capitole). همان نرمي مخمل­شکل گونه­ها، همان دهان نيمه باز و همان نگاه نوازش­گر. هرچند نسخ متفاوتي از اين تصوير وجود دارد، اما همه آنها صورتي جوان را نشان مي­دهند که اغلب در زير آنها نوشته شده محمد رسول الله و يا حتي اطلاعات دقيق­تري درباره دوره­اي از زندگي محمد(ص) که اين عکس بدان متعلق است و حتي منبع عکس داده شده است.

 

يک اکتشاف جالب

در سال 2004، در حين بازديد از يک نمايشگاه عکس مختص به دو عکاس Lehnert و Landrock، تصادفا موفق به کشف ريشه اين پوستر ايراني شديم و آن عکسي بود که Lehnert بين سالهاي 1904 و 1906 در تونس گرفته بود، و سپس در اوايل دهه بيست به صورت کارت پستال چاپ و توزيع شده بود.

Radolf Franz Lehnret (1878 – 1948) که اهل جمهوري چک امروزي بود، در سال 1904 به همراه Ernst Heinrich Landrock ( 1878 – 1966) آلماني به تونس آمد، اولي به عنوان عکاس و دومي به عنوان ناشر و مدير. از آنجايي که Lehnret در سال پيش از آن اقامتي کوتاه در تونس داشت، علاقه زيادي به مناظر طبيعي و ساکنان آنجا پيدا کرده بود. شرکت اين دو (L&L) به صورت تخصصي به چاپ تصاوير از مناظر زيبا در تونس و مصر مي­پرداخت و هزاران عکس و کارت­پستال از اين مناطق چاپ نمود.

Lehnert که در موسسه هنرهاي گرافيکي وين تحصيل کرده بود، روابطي با اعضاي جنش pictorialist که عکاسي را به عنوان اثر هنري مي­دانستند، داشت. عکسهاي Lehnert نه تنها بيابان، تپه هاي شن روان، بازارها و مناطق محلي تونس را نشان مي­داد، بلکه شامل تصاويري از پسران و دختران نابالغ جوان بود که سني بين کودکي و نوجواني و چهره اي بين زن و مرد داشتند. اين تصاوير معمولا مطابق سليقه مشتريان اروپايي تهيه شده بود که تصويري وسوسه انگيز و وهم­آميز از شرق داشتند.

Lehnret بدون شک در تهيه عکسها از اين مساله استفاده نموده، ولي نبوغ قابل توجهي نيز به خرج داده است. عکسهاي او به صورت چاپ نقره اي، گراورسازي شده و چهاررنگ چاپ شده است. اکثر اين کارت پستالها از سال 1920 در آلمان چاپ شده و در مصر پخش شده است.

 

چاپها و متنهاي منطبق

هيچ شکي نيست که کارت پستال نشان داده شده در شکل 1، که براساس شماره گذاري L&L، شماره آن 106 است به عنوان مدل پوسترهاي ايراني مورد استفاده قرار گرفته است. به علاوه، نام کارت پستال شماره 106 محمد است، که اين خود به تنهايي مي­تواند نشان دهد که چرا تصويرگران ايراني آنرا به عنوان مدلي از حضرت محمد(ص) انتخاب نموده­اند. بدون شک، همه نسخ موجود از اين عکس، همه از عکس شماره 106 الگوبرداري کرده­اند با اين تفاوت که نسخ اوليه به عکس اصلي شبيه ترند. بدين ترتيب، Lehnret ناخواسته در قلب يک اسطوره قرار گرفته است.

سوال درباره ارتباط بين توصيف مرسوم از چهره پيامبر و چهره جوان تونسي، هنوز بدون پاسخ مانده است. تصوير نمايشگر چهره يک نوجوان خندان است، با دهاني نيمه باز، عمامه اي بر سر و گل ياسمني بر گوش. همين چهره در کارت پستالهاي ديگري و تحت عناوين ديگري از قبيل احمد، جوان عرب و غيره تصوير شده است.

کشف مسيري که باعث گرديده تصاوير چاپ شده در دهه بيست به دست ناشران تهران و قم در دهه نود برسد، براي ما ممکن نبوده است. اما اين سوال وجود دارد که چه چيزي باعث شده که ناشران ايراني شباهتي بين پيامبر اسلامي در سنين نوجواني و تصويري يک جوان تونسي بيابند؟

قبل از جنگ جهاني اول، تصوير محمد در مجله National Geographic در ژانويه سال 1914 و تحت مقاله اي با عنوان اينجا و آنجا در شمال آفريقا چاپ شد که زير آن نوشته شده بود عربي با يک گل. در دهه بيست، کارت پستالهاي تونسي L&L بين سربازان فرانسوي در شمال آفريقا بسيار محبوب بود. در دهه هاي هشتاد و نود، کتب متعددي شامل عکس اين نوجوان چاپ شد، ولي اغلب آنها عنواني غير از محمد به عکس داده­اند.

در نسخ ايراني فعلي، اصلاحاتي روي تصوير انجام شده و از فريبندگي چهره نوجوان چيزهايي نگه داشته شده است ولي از زيبايي جذاب آن کاسته شده است. شانه سمت چپ اندکي با پارچه پوشانده شده است و دهان و چشمها اندکي اصلاح شده است. به طور کلي مي­توان گفت که هنرمندان ايراني سعي کرده­اند جنبه هاي زیبا پسندانه تصوير Lehnert را کاهش دهند و تصوير را از حالت جذاب خارج نموده، به آن زيبايي مقدسي ببخشند.

عنوان يکي از پوسترها (تصوير 2) اين است: تصوير روحاني حضرت محمد، در سن 18 سالگي در همراهي عمويش در يک سفر تجاري از مکه به دمشق. به علاوه ادعا شده است که اين تصوير توسط يک کشيش مسيحي کشيده شده و تصوير اصلي آن در موزه رم قرار دارد.

 

 

ريشه مسيحي؟

همانطور که پيش از اين نيز گفته شد، برخي از نوشته­ها براي اين اثر ريشه اي مسيحي قائلند، و نه يک ريشه اسلامي که اين مساله مسلمانان را از گناه نگاه به صورت پيامبر و يا تصويرگري چهره وي، مبري مي سازد. به علاوه، اين مويد اين مطلب است که مسيحيان حضرت محمد [ص] را در همان سنين کودکي به عنوان شخصيتي الهي پذيرفته اند. اين داستان از يک کشيش مسيحي کاتوليک يا ارتدکس به نام بحيرا صحبت مي کند که بر اساس داستان، در قرن نهم يا دهم ميلادي، در حين گشت و گذار حضرت در سوريه وي را براساس نشانه پيامبري بين شانه هايش بازشناخته است. پيامبر آينده بايد مي گفته است: "هنگامي که من به آسمان و ستاره ها مي نگرم خود را بالاتر از ستاره ها مي يابم". به همين دليل است که در بعضي عکسها ستاره هايي در پس زمينه عکس ديده مي شود.

هرچند که هيچ توصيفي درباره چهره حضرت محمد(ص) در نوجواني وجود ندارد، ولي توصيفاتي از چهره وي در بزرگسالي گفته شده است: گفته شده که وي پوستي سفيد داشته، چشماني سياه، گونه هايي صاف، ابروان پرپشت و کمان­گونه. دنداندهاي مرتب و مويشان کمي موجدار بوده است. این خصوصیات در مورد نوجوان تصویر شده در پوسترهای ایرانی دیده می شود. در حقیقت این تصویری از یک تصویر و نمایشی از یک نمایش است. به عبارت دیگر، تصویرگران ایرانی مدلی از حضرت محمد(ص) را انتخاب کرده­اند که نمایانگر زیبایی، جوانی و توازن است.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 0:22 | لینک  | 

سوال

فلنسءلن الذين ارسل اليهم ولنسءلن المرسلين

[7:6] ما مسلما از كسانى كه پيام را دريافت كردند، سئوال مي كنيم و از رسولان نيز سئوال خواهيم كرد.

 مهمترين فرمان

[3:18] شهد الله انه لا اله الا هو والملئكة واولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزيز الحكيم
[
3:18] خدا شهادت مي دهد كه جز او خدايي نيست. و هم چنين فرشتگان و كساني كه دانش دارند. بحق و انصاف،

 اوست خداي مطلق؛ جز او خدايي نيست، صاحب اقتدار، حكيمترين.

 

 تسليم، تنها دين
[3:19] ان الدين عند الله الاسلم وما اختلف الذين اوتوا الكتب الا من بعد ما جاءهم العلم

 بغيا بينهم ومن يكفر بءايت الله فان الله سريع الحساب
[3:19] تنها دين مورد تاييد خدا "تسليم" است. شگفتا، كساني كه كتاب آسماني دريافت كردهاند،

 با وجود دانشي كه براي آنها آمده است از روي حسادت با اين حقيقت مخالفت مي كنند.

خدا در حسابرسي چنين افرادي كه آيات خدا را تكذيب ميكنند، بسيار سختگير است.


مساجد متعلق به خداست

(72:18) وأن المسجد لله فلا تدعوا مع الله أحدا

[72:18] مكان هاي عبادت متعلق به خداست؛ در كنار خدا احدي را نخوانيد.

بت ها، بت پرستان را طرد مي كنند

[2:165] ومن الناس من يتخذ من دون الله اندادا يحبونهم كحب الله والذين ءامنوا اشد حبا لله

ولو يرى الذين ظلموا اذ يرون العذاب ان القوة لله جميعا وان الله شديد العذاب
[2:165] با اين حال، برخي از مردم معبوداني را همتاي خدا قرار مي دهند و به آنها چنان عشق مي ورزند كه گويي خدا هستند. كساني كه ايمان دارند بيش از هر كس، به خدا عشق مي ورزند. اگر فقط ستمكاران مي توانستند خود را هنگام روبرو شدن با عذاب ببينند، آنگاه متوجه مي شدند كه تمام قدرتها فقط متعلق به خداست و عذاب خدا هيبتانگيز است.


عذاب خدا هيبتانگيز است

[28:58] وكم اهلكنا من قرية بطرت معيشتها فتلك مسكنهم لم تسكن من بعدهم الا قليلا وكنا نحن الورثين
[28:58] چه بسيار جوامعي که نابود کرديم، زيرا به زندگي خود ناسپاس شدند. درنتيجه، اين است خانههايشان،

 كه پس از آنها چيزي جز خرابههاي غير قابل سكونت بر جاي نمانده است، مگر تعدادي كم. ما وارث بوديم

 

http://www.khoda165.com/

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 16:33 | لینک  | 

 

به آرامي آغاز به مردن مي کني

 

اگر سفر نکني،

اگر چيزي نخواني،

اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،

اگر از خودت قدرداني نکني.

به آرامي آغاز به مردن ميکني

زمانيکه خودباوري را در خودت بکشي،

وقتي نگذاري ديگران به تو کمک کنند.

به آرامي آغاز به مردن ميکني

اگر برده عادات خود شوي،

اگرهميشه از يک راه تکراري بروي...

اگر روزمرگي را تغيير ندهي

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 12:43 | لینک  | 

شهادت سالار و سرور شهیدان ابا عبد الله الحسین را به تمامی عاشقان و ازادمردان جهان تسلیت می گویم.

 

 

 

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 16:12 | لینک  | 

زندگی بخلق دوستیها وتقسیم مواهب ان با دیگران شیرین است ماخواهان تداوم زندگی هستیم نه بخاطر خودبلکه انهاییکه در غم دیگرانندحیات وتلاششان وقف دیگران است تمامی عظمت زندگی گروگان چنان انی است و تمامی شادمانی ان را در نهایت در خلق دوستی ها خواهیم یافت.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 16:5 | لینک  | 

مرگ

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

در بهاري روشن از امواج نور

در زمستام غبار آلودو دور

يا خزاني خالي از فريادو شور

 

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

روزي از اين تلخ و شيرين روزها

روز پوچي همچو روزان دگر

سايه اي ز امروزها ،ديروزها

 

ديدگانم همچو دالانهاي تار

گونه هايم همچو مر مرهاي سرد

ناگهان خوابي مرا خواهد ربود

من تهي خواهم شد از فرياد و درد

 

مي خزند آرام روي دفترم

دستهاي فارغ از افسون شعر

يادمي آرم که در دستان من

روزگاري شعله مي زد خون عشق

 

خاک مي خواند مرا هردم به خويش

مي رسند هردم که در خاکم نهند

آه شايد عاشقانم نيمه شب

گل به روي گور غمناکم نهند

 

بعد من ناگه به يک سو مي روند

پرده هاي تيره دنياي من

چشمهاي ناشناسي مي خزند

روي کاغذها ودفترهاي من

 

در اتاق کوچم پا مي نهد

بعد من با ياد من بيگانه اي

در بر آيينه مي ماند به جاي

تار مويي ، نقش دستي ، شانه اي

 

مي رهم از خويش و مي مانم ز خويش

هرچه بر جا مانده ويران مي شود

روح من چون بادبان قايقي

در افقها دورو پنهان مي شود

 

مي شتابد پي هم بي شکيب

روزها و هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه اي

خيره مي ماند به چشم راه ها

 

ليک ديگر پيکر سرد مرا

مي فشارد خاک ، دامنگير خاک

بي تو ، دور از ضربه هاي قلب تو

قلب من مي پوسد آنجا زير خاک

 

بعد ها نام مرا باران و باد

نرم مي شويد از رخسار سنگ

گور من گمنام مي ماند به راه

فارغ از افسانه هاي نام و ننگ

 

فروغ فرخزاد (زمستان 1958 – مونيخ)

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 16:59 | لینک  | 

                       چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد   

                                                         از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام 

                   من بی رمق ترین نفس این حوالیم

                                                               از بودن مکرر بر دار خسته ام  

                    من در عبور ثانیه ها خرد می شوم

                                                 از حمل این جنازه ی هوشیار خسته ام

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 16:57 | لینک  | 

 
Image and video hosting by TinyPic

دوسه روزه که دلم بد جوری هواتو کرده          باز دوباره هوس گرمی اون نگاتو کرده

چند شبه که باز دوباره تو به خوابم نمیای       تو سراغ این دله خونه خرابم نمی ای

هر جمعه دارم من با خودم می گم که امروز تو میای

                               اما وقتی که دیگه غروب می شه دلم میدونه نمیای

هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پرپر

                              می شینم منتظرت تا تو بیای از سفر تا تو بیای از سفر

ای من به فدای قامت رعنا اون سبز قبات

                                    بیا  دلگیر دیگه بدون تو حالا این جمعه شبها

توبیا که توی دنیا قحطی مهر و عاطفه است

                                    واسه عاشقای دنیا عاشقی یه خاطره است

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 0:24 | لینک  | 

يك سقا در هنددو كوزه بزرگ داشت كه آنها را به دو سرِ ميله‌اي آويزان مي‌كرد و روي شانه‌هايش مي‌گذاشت. در يكي از كوزه‌ها ترك كوچكي وجود داشت. بنابراين, كوزه سالم هميشه حداكثر مقدار آب را از روخانه به خانه ارباب مي‌رساند, ولي كوزه شكسته تنها نصف اين مقدار را حمل مي‌كرد.
به مدت دو سال, اين كار هر روز ادامه داشت و سقا فقط يك كوزه و نيم آب را به خانه ارباب مي‌رساند. كوزه سالم به موفقيت خودش افتخار مي‌كرد؛ موفقيت در رسيدن به هدفي كه به منظور آن ساخته شده بود.
اما كوزه شكسته بيچاره از نقص خود شرمنده بود و از اين كه تنها مي‌توانست نيمي از كار خود را انجام دهد, ناراحت بود. بعد از دو سال, روزي در كنار رودخانه, كوزه شكسته به سقا گفت: «من از خودم شرمنده‌ام و مي‌خواهم از تو معذرت‌خواهي كنم». سقا پرسيد «چه مي‌گويي؟ از چه شرمنده هستي؟» كوزه گفت «در اين دو سال من تنها توانسته‌ام نيمي از كاري را كه بايد, انجام دهم. چون تركي كه در من وجود داشت, باعث نشتي آب در راه بازگشت به خانه ارباب مي‌شد. به همين خاطر, تو با همه تلاشي كه كردي, به نتيجه مطلوب نرسيدي».
سقا دلش براي كوزه شكسته سوخت و با همدردي گفت: «از تو مي‌خواهم در مسير بازگشت به خانه ارباب به گل‌هاي زيباي كنار راه توجه كني
در حين بالا رفتن از تپه, كوزه شكسته, خورشيد را نگاه كرد كه چگونه گل‌هاي كنار جاده را گرما مي‌بخشد و اين موضوع, او را كمي شاد كرد. اما در پايانِ راه باز هم احساس ناراحتي مي‌كرد. چون باز هم نيمي از آب, نشت كرده بود. براي همين دوباره از صاحبش عذرخواهي كرد. سقا گفت: «من از ترك تو خبر داشتم و از آن استفاده كردم. من در كناره را, گل‌هاتيي كاشتم كه هر روز وقتي از رودخانه بر مي‌گشتيم, تو به آنها آب داده‌اي. براي مدت دو سال, من با اين گل‌ها خانه اربابم را تزئين كرده‌ام. بي‌وجود تو, خانه ارباب تا اين حد زيبا نمي‌شد.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 16:36 | لینک  | 

بچه  ها  از این هفته من هفته ای  یه بار وبلاگ را اپ می کنم . به احتمال زیاد پنجشنبه ها . پس هر هفته یه سر بزنید .
نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 16:15 | لینک  | 

ماموران مرگ 

مامور مرگ کسیت؟

خداست که شما را می میراند . یونس 104

فرستادگان ما او را می میرانند . انعام 61

فرشته ی مرگ او را می میراند. سجده 11

.......................................

از این ایات فهمیده می شود که:

الف- میراننده ی اصلی خداست ؛از این رو در برخی ایات به ان ذات اقدس ،نسبت داده شده است.

ب-ماموریت اصلی به عهده ی فرشته ی مرگ ،عزرائیل می باشد.

ج-منظور از فرستادگان همان فرشتگان می ابشند که دستیاران فرشته ی مرگ (عزرائیل) هستند.عزرائیل دارای دستیارانی از فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب می باشد که زیر نظر او کار می کنند. بحارالانوار /ج6/ص141

***********************

مرگ و سیمای فرشتگان

مرگ وسیمای فرشتگان مرگ برای نیکوکاران و بد کاران یکسان نیست. به ایات زیر توجه کنید:

الف-نسبت به نیکوکاران

فرشتگان ] رحمت[،وقتی جان انسان های پاک را گیرند ؛به انها درود فرستند و گویند:به جهت اعمال نیکتان ،اکنون به بهشت درایید. نحل 32

اما صادق:مرگ برای مومن همانند بو کردن بهترین گلهاست و با مرگ تمام درد ها و رنجهای او از بین می رود. معانی الاخبار/ص287

ب- نسبت به بد کاران

اگر سختی حال کافران ا هنگامی که فرشتگان جان انها را می ستانند بنگری (خواهی دید که:) بر رو و پشت انان می زنند و به انها می گویند :((مزه ی سوزنده ی اتش را به جهت کردار زشت دنیاتان بچشید.)) انفال /50-51

پس (بدکاران) با چه حال سختی رو به رو شوند؛ هنگامی که فرشتگان ]عذاب[ جانشان را می گیرند و بر رو و پشت انها (تازیانه) می زنند. محمد / 27

(شدت مرگ انچنان است) که ساقها یپایشان به هم در پیچد. قیامت /29

*****************************

حکایت

حضرت ابراهیم (ع) از عزرائیل در خواست کرد که چهره یخود را به هنگام گرفتن جان کفار و بد کاران ،به او نشان دهد!

عزرائیل:روی برگردان !

ابراهیم رو ی برگرداند و و قتی عزرائیل خودش را بدان شکل در اورد ؛ابراهیم مردی سیاه چهره را دید که موهایش (چون سیخ )ایستاده ،بسیار بدبو و بد لباس است و از دهان و بینی اش دود و اتش زبانه می کشد ؛ابراهیم از شدت ترس و هراس غش کرد و بر زمین افتاد .

عزرائیل به شکل اولش(که سراغ مومن می اید)در امد و او را به حال اورد .

ابراهیم گفت:اگر کافران و بد کاران ،غیر از این کیفر ،هیچ عذاب دیگری نداشته باشند ؛انها را بس است.

****************************

نخستین منزلگاه

عالم بین دنیاو اخرت برزخ نام دارد .عالم برزخ نسبت به اخرت (قیامت بزرگ )،قیامت کو چک نامیده می شود . از این رو در روایت امده است:

رسول اکرم(ص):مرگ اغاز قیامت است ،هر کس که بمیرد،قیامتش بر پاست .

المحجمه البیضا /ج8/ص297

بنا بر این ،مراد از قیامت در روایت ،قیامت کوچک (عالم برزخ)میباشد (نه ،قیامت بزرگ=عالم اخرت)

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 16:45 | لینک  | 

اندیشه ی مرگ

 

مرگ بهترین و سازنده ترین موعظه برای انسان است و غفلت از ان باعث گرایش به پستی می شود.

به ایات زیر توجه کنید:

 

((مردمان غافل  همانند چهارپایانند بلکه از انها بسی گمراه تر ))                                    اعراف179

 

رسول اکرم:((هوشیار ترین مردم کسی است که بیش به یاد مرگ باشد و خود را برای ان اماده کند))                                              

                                                                                                   المحجه  البیضا  /ج8/ص242

 

رسو ل اکرم :((پرهیز گار ترین مردم کسی است که : قبر و عذابهای ان را از یاد نبرد / زینتهای دتیا او را نفریبد/ سرای اخرت را بر این دنیای گذران بر گزیند / فردا را از عمر خویش  نشمرد و خود را اماده ی مرگ کند.))                   

                                                                                              مکارم الاخلاق باب 12 /ص 463

 

امام صادق (ع):((یاد مرگ خواهشها و هواسهای نفسانی را می میراند /ریشه های غفلت را قطع می کند/ دل را به نویدهای الهی نیرو می دهد / خوی بندگی را در نهاد انسان می افریند / نقش و نگار های دلباختگی به دنیا را به هم می زند/ شعله های حرص و طمع را فرو می نشاند و دنیا را پست و کوچک می گرداند.))

 

                                                                                                     المحجه البیضا /ج8/ص 242

 

مرگ چیست؟

 

قران درباره ی ماهیت مرگ کلمه ی ((توفی)) را به کار می برد .واژه ی((توفی)) در شکلهای گوناگون ماده ی ((وفی)) 66 بار به کار رفته است که در 14 ایه رسما از مرگ تعبیر به ((توّفی)) می شود.*

 

در «قاموس قران»((وفی و توفی))چنین معنا شده است:

((وفا و ایفا به معنی تمام کردن است - وفای به عهد- یعنی ان را به طور کامل و بدون کم و کاست و مطابق وعده انجام دهی ))

 

انسان در هنگام مرگ با تمام شخصیت و واقعیتش تحویل فرشتگان الهی می گردد و انها نیز به طور کامل و تمام او را دریافت می دارند .از این رو مرگ را با واژه ی ((وفات ))  یا ((توفی)) تعبیر می شود.

بنابر این مرگ از دیدگاه قران نیستی، نابودی و فنا نیست بلکه انتقال از جهانی به جهان دیگر است .

 

به این ایه زیر توجه کنید:

 

 ((انگاه که مرگ یکی از شما را فرا رسد ؛فرستادگان ما، او را (به تمام و کمال)دریافت می کنند.))

                                                                                                                       انعام  61

 واژه ی ((توفی)) گاهی به معنای خواب نیز در قران امده است:

 

((اوست خدایی که چون شب هنگام به خواب می روید ؛شما را (موقت)میمراند و پس از ان شما را بیدار می کند تا انگاه مرگتان که نزد او معین است فرا رسد ؛به سوی او باز می گردید تا شما را از نتیجه ی کردارتان اگاه کند.))                                                                                              انعام 60

 

((خداوند جانها را در هنگام مرگ و انکه مرگش فرا نرسیده در هنگام خواب دریافت می کند ؛سپس انکه حیاتش در دنیا به سر امده ؛در نزد خود نگه می دارد و دیگری را تاوقت معین (که مرگش فرا رسد )، به دنیا باز می فرستد.))                                                                                             زمر 42

 

این دو ایه شباهت خواب با مرگ را بیان می کند ؛همانگونه که هنگام مرگ روح انسان عالم ماده را در می نوردد  و به جهان دیگری سیر می کند ؛در هنگام خواب نیز روح انسان وارد جهانی دیگر می شود .

تفاوت خواب با مرگ این است که در خواب به طور موقت و در مرگ به طور دائم روح دریافت می شود و بعد از مرگ بازگشت روح انجام نمی شود ولی در خواب می شود.

به جهت شباهت خواب و مرگ از جهت دریافت روح ؛گاهی خواب را(( مرگ کوچک)) و یا  مرگ را ((خواب بزرگ)) می نامند.

 

به این احادیث توجه کنید :

 

امام سجاد (ع):((بسیار شگفت اور است کسی مرگ را انکار کند و حال انکه در هر شبانه روز ،مرگ (موقت خود را به هنگام خواب )می بینند.))                                      الفروع من الکافی/ج3/ص 258

 

امام باقر (ع):((مرگ همان خوابی است که هرشب به سراغتان می اید؛با این تفاوت که مدتش طولانی است.))                                                                                               معانی الاخبار /ص289

 

 

 

ادامه دارد ..............

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 16:48 | لینک  | 

در کودکی پستی /در جوانی مستی/ در پیری سستی /پس کی خدا پرستی؟؟؟؟

کجایی نیستی در شهر شب و ÷س کوچه ها خالیست.........

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 4:32 | لینک  | 

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>

انما المومنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ایته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلون(۲) الذین یقیمون الصلوه و مما رزقنهم ینفقون(۳) اولئک هم المومنون حقا لهم درجت عند ربهم و مغفره و رزق کریم(۴) سوره انفال

"مومنان کسانی اند که هرگاه (در حضور آنها) ذکر خدا بیاید پس (از استحضار عظمت او) دلهایشان می ترسد، و هرگاه آیات خدا بر آنان خوانده شود، پس آن آیات ایمانشان را بیشتر (مستحکم) می سازد و آنها بر رب خویش توکل می کنند (و) کسانی که نماز برپا می دارند و از آنچه ما به آنها داده ایم، انفاق می کنند (فقط) مومنان بر حق ایشانند برای ایشان است درجات بزرگ نزد پروردگارشان و (برای ایشان) آمرزش و رزق با عزت هست."

صفات مومنین سه گونه اند:

اول - متعلق به قلب و باطن باشد مانندایمان و خوف خدا و توکل به خدا

 دوم - متعلق به اعمال جسمانی باشد مانند نماز و غیره

سوم - متعلق به مال و رزق انسان باشد مانند انفاق در راه خدا

 

بنابر این در قبال این سه نوع صفات عالی سه نوع انعام وعده داده شده است:

۱- درجات عالیه در قبال صفات قلبی و باطنی

۲- مغفرت در مقابل آنچه که متعلق به ظاهر بدن انسان است مانند نماز و روزه و غیره

۳- رزق کریم در قبال انفاق در راه خدا

                     

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 4:26 | لینک  | 

فداکاری را از گل بیاموزید که کفشی را که باعث مرگش است را خوشبو می کند.

تاریکترین لحظه ی شب قبل از طلوع خورشید است.

<<ارزو دارم شنوا باشم انگاه که مرا می خوانی>>

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 14:22 | لینک  | 

 

از حضرت امیر روایت است که پیامبر در شب معراج از خداوند پرسیدند:پروردگارا !کدام عمل فضیلت بیشتری دارد؟

خداوند فرمود :چیزی نزد من از توکل به خودمو خشنودی از تقسیم بالاتر نیست.

ای محمد!دوستی خود را نسبت به دوستداران لازم نمودم و محبت خود را به افراد مهربان که در راه من مهربانی  می کنند واجب کردم و محبت خود را نسبت به کسانی که به من پیوسته اند و افرادی که بر نم توکل نموده ناد لازم دیدم.

باید بدانی دوستی من پایان و نهایتی ندارد و هرگاه بر دوستی خود به ایشان بیفزایم نشانه ای در ان قرار می دهم .انان کسانی هستند که چون من به مخلوقاتم می نگرند و نیازهای  خود را نزد مردم ابراز نمی کنند و شکمها را از حرام نگاه می دارند .در دنیا به ذکر و محبت من غرق در نعمت اند و نهایت رضایت  را از ایشان دارم.

ای احمد ! اگر دوست داری که با ورع  ترین مردم باشی نسبت به دنیا زهد پیشه کن و به اخرت تمایل داشته باش.

حضرت پرسیدند:چگونه زاهد ترین باشم؟

فرمود:در دنیا اندکی از خوراکیها و نوشیدنیها و پوشیدنیها برگیر و برای روز بعد ذخیره مکن و بر ذکر من مداومت نما.

حضرت فرمود:چگونه بر ذکرت مداومت کنم؟

فرمود:با گرویدن به خلوت و عدم توجه به تلخ و شیرینی دنیاو خالی نگه داشتن شکم و خانه ات از نعمتهای دنیایی.

ای احمد!بر حذر باش که مانند کودکان نباشی که هر رنگی را می بینند و هر چیز ترش و شیرین که بدست می اورندمغرور می گردند.

عرض کرد:خدایا مرا به کاری دعوت کن که با انجام ان به تو نزدیک شوم.

فرمود :شب خود را روز  و روزت را شب خود قرار ده.

پرسید:چگونه؟

فرمود:خوابت را در شب تبدیل به نماز و غذایت را در روز تبدیل به گرسنگی کن.

ای احمد !سوگند به جلالم و عزتم که اگر بنده ای  چهار خصلت را برایم تضمین کند او را به بهشت وارد می کنم:

1.زبانش را جز در موارد لازم باز نکند .

2. دلش را از وسوسه ها حفظ کند.

3.بداند من نسبت به تمام حالاتش علم دارم و او را می بینم.

4.نور چشمش را گرسنگی بداند و روزه بگیرد.

ای احمد !ایا می دانی بنده در چه وقت به من تقرب می یابد؟

عرض کرد:نه ای پروردگار من.

فرمود:هنگامی که روزه باشد و یا در حال سجده.

ای محمد ! در عجبم از بنده ای که در حال نماز است و  می داند به سوی چه کسی دست را بالا برده است و جلوی چه کس ایستاده و چرت می زند .

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 18:10 | لینک  | 

پسر بچه اي وارد يك بستني فروشي شد و پشت ميزي نشست. پيشخدمت يك ليوان آب برايش آورد. پسربچه پرسيد:«يك بستني ميوه اي چند است؟» پيشخدمت پاسخ داد: « 50  سنت.» پسربچه دستش را در جيبش برد و شروع به شمردن كرد. بعد پرسيد: «يك بستني ساده چند است؟»
در همين حال، تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند. پيشخدمت با عصبانيت پاسخ داد: « 35  سنت.»
پسر دوباره سكه هايش را شمرد و گفت: « لطفا يك بستني ساده.» پيشخدمت بستني را آورد و به دنبال كار خود رفت. پسرك نيز پس از خوردن بستني، پول را به صندوق پرداخت ورفت.
وقتي پيشخدمت بازگشت، از آنچه ديد، شوكه شد. آنجا در كنار ظرف خالي بستني، دو سكه  5  سنتي و  5  سكه  1  سنتي گذاشته شده بود- براي انعام پيشخدمت.

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 0:18 | لینک  | 

چیزی مرا به قسمت بودن  نمی برد

از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام

من بی رمق ترین نفس این حوالیم

از بودن مکرر بر دا رخسته ام

من در عبور ثانیه ها خرد می شوم

از حمل این جنازه ی هوشیار خسته ام

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 12:13 | لینک  | 

مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !

آن ميلمن

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 16:12 | لینک  | 

 

                                       بسم الله الرحمن الرحیم

 

اگر دقت کرده باشید فیلم های ترسناکی که توسط مسیحیان ساخته می شود معمولا در باره ی پسر شیطان است و عدد 666 در همین راستا من با چند تا مسیحی صحبت کردم و گفتم بد نیست شما را هم از دانستن این موضوع بی بهره نگذارم .

در اعتقادات مسیحی امده است که عدد الهی و عدد خدا 7 است و شیطان چون ناقص است یک عدد کمتر و صاحب عدد 6 است و 666که شامل سه تا 6 است به خاطر پدر و پسر و روح القدس است .انها اعتقاد دارند که شیطان و پیروانش 7 سال بر روی زمین حکومت می کنند و سپس خدا (مسیح) همراه فرشتگان و پیروانش با انها جنگیده انها را نابود می کنند .

الان که یعنی حکومت شیطان شروع نشده چی هست !!!!!!!!!!خدا به داد زمان حکومت شیطان برسد .

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 20:48 | لینک  | 

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

1.سوال:ایا قبل از انسان موجوداتی  انسان مانند روی زمین زندگی میکردند؟

اری قوم بندلجام. این قوم که از جنیان بودند و خصوصیات انها بسیار به ما شباهت داشته بر روی زمین فساد کردند و خدا به فرشتگانش دستور داد انها را از روی زمین پاک سازی کنند .

فردی در ان گروه اظهار پشیمانی کرد و توبه کرد و خدا او را بخشید . او خدا را بسیار عبادت کرد تا جایی که مانند فرشته ها شد .

اری او کسی نبود جز ابلیس که باز هم توبه شکست! او با سجده نکردن به ادم راه را بر خود بست. خدا توبه پذیر است ولی ایا شیطان توبه می کند ؟

 

2.داستانی تعریف می کنم تا بفهمید کسی که گناه کند خیلی سخت می تواند باز گردد.گناه سد راه بزرگی برای بازگشت به تینت پاک الهی است.

روزی ابلیس به حضرت موسی گفت من پشیمانم و می خواهم توبه کنم ولی می دانم خدا مرا نمی بخشد ایا شفیع من می شوی تا خدا به خاطر تو مرا ببخشد ؟

موسی گفت :اری من با خدا حرف می زنم ولی اگر خدا قبول کرد باید توبه کنی . و ابلیس قبول کرد.

موسی در این مورد با خدا صحبت کرد و خدا در جواب موسی گفت: من توبه پذیرم ولی شیطان توبه نمی کند .

موسی به شیطان گفت:توبه کن که خدا توبه پذیر است.

ابلیس خوشحال شد بعد با لحظه ای درنگ گفت: نه.. حالا نه بسیار انسان بر روی زمین خواهند امد من چندین نفر دیگر را هم گمراه کرده و بعد توبه میکنم.

 

بلی همین غفلت های چند لحظه ای مخلوق را برای همیشه از راه راست و زندگی پاک جدا می کند.

 

برای بازگشت فرصت را از دست ندهیم>>>>

 

 

 

منبع(1):تفسیر صافی از ایات سو ره ی بقره که در مورد حضرت ادم است.(برنامه ی عصر ایمان)

 

منبع(2):صحت موضوع بر عهده ی راوی است.

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 20:46 | لینک  | 

                                             بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

می خواهم اعتقاد  اسلام را در مورد مسیحیت بنویسم.

ایه ی35 تا 37 ال عمران

(و به یاد اور )هنگامی را که همسر (عمران)گفت:((خداوندا !انچه در رحم دارم برای تو نذر کردم که محرر(و ازاد برای خدمت خانه ی تو )باشد . از من بپذیر که تو شنوا ودانایی ))

ولی هنگامی که او را به دنبا اورد (و او رادختر یافت) گفت:((خداوندا !من او را دختر اوردم –ولی خدا به انچه او به دنیا اورده بود اگاه تر بود –و پسر همانند دختر نیست.

(دختر نمی تواند خدمتگزاری معبد را همچون پسر انجام دهد)من او را مریم نام گذاردم و او و فرزندانش را از (وسوسه های )شیطان رانده شده در پناه تو قرار می دهم.))

خداوند به طرز نیکویی او را پیرفت و به طرز شایسته ای نهال وجود اورا رویاند و کفالت او را به ذکریا سپرد . هر زمان ذکریا وارد محراب او میشد غذای مخصوصی در انجا می دید .از او پرسید :((ای مریم این را از کجا اورده ای ؟!))گفت:((این از سوی خداست.خدا به هر کس که بخواهد بی حساب روزی می دهد.)) 

42 تا  ۶۴ ال عمران

و (به یاد اورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند :((ای مریم!خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان برتری داده است.))

ای مریم (به شکرانه ی این نعمت برای پروردگار خود خضوع کن و سجده به جا اور و

با رکوع کنندگان رکوع کن .))

(ای پیامبر)ان از خبرهای غیبی است که به تو وحی می کنیم و تو در ان هنگام که قلمهای خود را (برای قرعه کشی ) در اب می افکندند  تا کدام یک کفالت و سرپرستی  مریم را عهده دار شود و (نیز ) به هنگامی که (دنشمندان بنی اسرائیل

برای کسب افتخار سر پرستی او )باهم کشمکش داشتند حضور نداشتی (و همه ی اینها از راه وحی به تو گفته شد.)

(به یاد اورید )هنگامی راکه فرشتگان گفتند :((ای مریم!خداوند تو را به کلمه ای (وجود با عظمتی)از طرف خودش بشارت می دهد که نامش مسیح عیسی پسر مریم است

در حالی که در این جهان و جهان دیگر صاحب شخصیت خواهد بود و از مقربان الهی است.

و با مردم در گهواره و رد حالت کهولت و میان سالی سخن خواهد گفت و از شایستگان است .))

مریم گفت: ((پروردگارا !چگونه ممکن است فرزندی برای من باشددر حالی که انسانی با من تماس نگرفته است ؟))فرمود:((خداونداین گونه هرچه بخواهد می افریند .  هنگامی که چیزی را مقرر دارد (و فرمان هستی ان را صادر کند)فقط به ان می گوید: ((موجود باش !))ان نیز فورا موجود می شود.

و به او کتاب و دانش و تورات و انجیل می اموزد.

و(او را به عنوان ) رسول و فرستاده به سوی بنی اسرائیل (قرار داده که به انها می گوید ):من نشانه ای از سوی پروردگار شما  برایتان اوردم  من از گل چیزی به شکل پرنده می سازم سپس در ان می دمم و به فرمان خدا پرنده ای می گردد .به اذن خدا کور مادر زاد و مبتلایان به برص(پیسی ) را  بهبودی می بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده می کنم .و از انچه می خورید و در خانه ی خود ذخیره میکنید به شما خبر می دهم.مسلما در اینها نشانه هایی برای شماست اگر ایمان داشته باشید .

و انچه را پیش از من از تورات بوده تصدیق می کنم و (امده ام)تا پاره ای از چیزهای را که (براثر ظلم و گناه )بر شما حرام شده (مانند گوشت بعضی از چهارپایان و ماهیان)

حلال کنم و نشانه ای از طرف پروردگار شما برایتان اوردم پس از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید.

خداوند پروردگار من و پروردگار شماست او را بپرستید (نه من و نه چیز های دیگر را )این است راه راست .

هنگامی که عیسی از انان احساس کفر و (مخالفت) کرد گفت:((کیست که یاور من به سوی خدا (برای  تبلیغ ائین او )گردد؟))حواریان  (شاگردان مخصوص او )گفتند: ما یاوران خدائیم به خدا ایمان اوردیم و تو (نیز) گواه باش  که ما اسلام اوردیم(در برابر خدا تسلیم شدیم).

پروردگارا !به انچه نازل کرده ای ایمان اوردیم و از فرستاده  پیروی کردیم ما را در زمرهی گواهان بنویس .

و (یهود و دشمنان مسیح برای نابودی او و ایینش )نقشه کشیدند و خدا (برای حفظ او و ایینش )چاره جویی کرد و خدا بهترین چاره جویان است .

(به یاد اورید )هنگامی را که خدا به عیسی  فرمود:((من تو را بر میگیرم و به سوی خود بالا می برم و تو را از کسانی که کافر شدند پاک می سازم و کسانی راکه از تو پیروی  کردند تا روز رستاخیز برتر از کسانی که کافر شدند قرار میدهم سپس بازگشت همه ی شما به سوی من است و در میان شما در انچه اختلاف داشتید داوری می کنم .

اما انها که کافر شدند (و پس از شناختن حق ان را انکار کردند ) در دنیاو اخرت  انان را مجازات دردناکی خواهم کرد و برای انها یاورانی نیست.

اما انها که ایمان اوردند و اعمال صالح انجام دادند خداوند پاداش انان را به طور کامل خواهد داد و خداوند ستمکاران را دوست نمی دارد .))

اینها را که بر تو می خوانیم  از نشانه ها(ی حقانیت تو )است ویاداوری حکیمانه است.

مثل عیسی در نزد خدا همچون ادم است که او را از خاک افرید و سپس به او فرمود :

((موجود باش))او هم فورا موجود شد . (بنابراین  ولادت مسیح بدون پدر هرگز دلیل بر الوهیت او نیست.)

اینه حقیقتی است از جانب پروردگار تو پس هرگز از تردید کنندگان مباش  .

هرگاه پس از علم و دانشی که (درباره ی مسیح)به تو رسیده (باز)کسانی با تو به محاجه و ستیز  برخیزند به انها بگو :((بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم و شما هم فرزندان خود را مازنان خود را دعوت نمائیم  شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت کنیم و شما هم از نفوس خود انگاه مباهله می کنیم و لعنت خدا رابر دروغگویان قرار دهیم.))

این همان سرگذشت واقعی (مسیح) است. (و ادعاهایی همچون الوهیت او یا فرزند خدا بودنش بی اساس  است .) و هیچ معبودی جز خداوند یگانه نیست و خداوند  توانا و حکیم است .

اگذ(با این همه شواهد رو شن باز هم از پذیرش حق)روی گردانند (بدان که طالب حق نیستند و) خدا از مفسده جویان اگاه است .

بگو:((ای اهل کتاب !بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی  از ما بعض دیگر را

--به جای خدای یگانه—به خدایی نپذیرد.))هرگاه (از این دعوت )سر باز زنند بگوئید : ((گواه باشید که ما مسلمانیم .))

 

اری برادرم ما مسلمانیم ما  فراموش نکرده ایم که خداوند از اولین پیامبر تا 124000

پیامبر که پیامبر  ما بود  را فرستاد تا بت پرستی و محدود کردن خدا را در جسم و زمان ومکان از سر بشر بیندازد و بگوید خدا لا زمان لامکان و بی نیاز و ستوده است.

 

 

 

((یه مسلمان 15 ساله))

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 19:7 | لینک  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ (1) وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ (2) وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ (3)      

ترجمه:ان ساعت (قیامت)نزدیک امد و ماه اسمان شکافته شد(۱)و اگر کافران ایات بزرگی بینند(چون شکافتن ماه)باز اعراض کرده و گویند این سحری است کامل(۲)انها تکذیب کرده و پیرو هوای نفس باطل شدند و هر امری را عاقبت مقری خواهد بود(۳)

شکافته شدن ماه همان طور که در قران امده است

شکافته شدن ماه همان طور که در قران امده است

هنگامی که کفار پیامبر اسلام گفتند:اگر تو راست میگویی پس برای ما ماه را دو نصف کن و به او وعده دادند اگر چنین کند به او ایمان اورند و پامبر از خدا ان چه را خواسته بودند  کفار طلب کرد...پس ماه دو نصف شد پس انها ازادانه به ان نگاه میکردندو گفتند:محمد(ص)مارا سحر کرده است سپس گفتند اگر او ما را سحر کرده پس همه را که نمی تواند سحر کند !! سپس ابو جهل گفت :صبر کنید تا اهل البوادی بیایند پس خبر دو نصف شدن قمر را انها صحیح اعلام کردند  پس ابو جهل و مشرکین ان را سحر خواندند..... 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 17:27 | لینک  | 

پائين ترين سطح خشکی زمين

«غـُلِـبَـتِ الـرُّومُ ـ فی اَدْنـَی الاَرْضِ وَ هُـمْ مِـنْ بَعْـدِ غَـلَـبـِهـِمْ سَـيَـغـْـلِـبـُونَ »! روم ۱-۲

« رومیان مغلوب(فارسیان)شدند - در جنگی که در نزدیک تر زمین واقع شد و انها پس از مغلوب شدن فعلی به زودی بر فارسیان باز غلبه خواهند کرد»!

نکات آيات:1ـــ محل  شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است. 2ـــ روميان در اندک زمانی پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد..

1ـــ محل  شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است:

محل جنگ مورد نظر آيه که در سال 619 میلادی ميان ايرانيان و رومـيـان رخ داده و منجر به شکست روميان شـده در منطقه اَغوار دریای مرده در فلسطین قرار دارد. آن نقطه دقیقاً پائین ترین نقطه سطح خشکی زمین است و 392 متر از سطح دریا پائین تر است. این اندازه گیری البته با امکانات ماهواره ای صورت گرفته و از دانش قرن بیستم بشر است.

2ـــ روميان در اندک زمانی پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد:

در سال 626 میلادی یعنی 7 سال بعد، جنگ دیگری میان ایرانیان و روميان در گرفته بوده که در آن رومی ها پیروز شده اند. اگـر چـنـين جنگ مجددی ميان روميان و ايرانيان رخ نمی داد يا نتيجه آن چنانکه آيه پيش بينی کرده بود نمی شد، همه دين محمد می سوخت. روشن است که کـسـيکه ديـنی را از خود در می آورد هـيچگاه چنين چيزی راجع به آينده نمی گويد، که در صورت درست درنيامدن همه دين وی بسوزد. و تنها خداوند می تواند این حرفها را بزند.

 

اگر در تاريخ مشخص شـده مزبور (يعنی در فـاصله سـه تـا نه سـال پس از شکست روميان از ايرانيان) ميان مسلمانان و دشمنان آنها نبردی صورت نمی گرفت و يا نتيجه آن چنانکه قـرآن پـيـش بـيـنی کرده بـود نمی شـد ديـن محـمد می سوخت. روشن است که وقتی کسی دينی را از خود مـی سـازد هـيـچـگـاه هـمه دار و ندار خود را در گرو يک چنين پـيـش بينی ای نمی گذارد. و روشن است که چنين پيش گوئيهائی فـقـط کار خداوند می تواند باشد.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 17:21 | لینک  | 

سـرانـگـشـتـان

« ایا ادمی پندارد که ما دیگر ابدا استخوانهای او را جمع نمی کنیم؟ بلی ما  قادريم سرانگشتان او را  هم  درست گردانیم »!

نکـتـه آيه: سرانگشتان وضعيت خاصی دارند:

اينکه قـرآن "دوباره سازی سرانگشتان" را مطرح می کند به اين معنی است که سرانگشتان چيزِ خاصی دارند.

سـر انـگـشـتـان هــر فــردی رسـم و نـمودار کاملا منحصر بفرد خود دارد. حتی دو نـفـر دو قـلـو را نمی توان يافت که نمودار سرانگشتان آنها نظير هم باشد

 

 

دوستان همه ما می دانیم که اثر انگشت که یک قرن از کشف ان هم نمیگذرد قران ۱۴۰۰ سال پیش به ان اشاره کرده است که نشانه از کلام افریدگار انسان است که از همه درون و برون انسان با خبر است دوستان انسان در دین اسلام با دلیل و برهان و عقل و معجزه و شواهد به خدا میرسد که همه ادیان فاقد ان هستند

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 17:18 | لینک  | 

واقعا جای تاسف است که با این همه برهان و دلایل عقلی بر وجود خدا باز هم انسانها نافرمانی رب العالمین را میکنند (خدایا واقعا تو مهربانی که با این همه گناه باز هم توبه ما را می پذیری )

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 17:16 | لینک  | 

از زمانی که انسان سفرهای اسمانی همچون سفر به کره ماه را اغاز کرد متوجه شد که هر چه از زمین دورتر شود و به طرف بالا برود و اکسیژن کمتر می شود و نفس کشیدن مشکل میگردد تا جایی که در ارتفاعات بالا تر کیسه اکسیژن هراه او نباشد خفه میشود.از پرواز به سوی اسمان ۱۰۰ سال هم نمی گزرد و اگاهی نداشتن از این مهم باعث قربانی شدن افراد زیادی در ابتدای پیدایش بالن ها و هوا پیما گردید . موضوع کمبود اکسیژن در ارتفاعات وتنگی نفس را قران کریم ۱۴۰۰سال پیش خبر داده است:

                  

ترجمه:پس هر که را خدا هدایت او خواهد قلبش را به نور اسلام روشن گرداند و هر که را خواهد گمراه نماید (به حال گمراهی وا گذارد)دل او را از پذیرفتن ایمان تنگ گرداند که گویی از زمین بر فراز اسمان رود این است که خدا انان را که به حق نمیگروند مردود و پلید میگرداند.

   دوستان واقعا با این ایه که بر اثبات این که این کتاب از جانب پروردگار است شک دارید.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 17:12 | لینک  | 

سلام دوستان گلم

من وقتی انجیل متی را می خواندم برام سوالاتی پیش اومد و گفتم چه کسی بهتر از شما برای جواب دادن به سوالات من در ضمن من نمی خواهم مسیحیت را با سوالام انکار کنم .راسیاتش وقتی تو وبلاگ یوحنا جان  دیدم مسیحی ها حضرت مسیح را به عنوان خدا قبول دارن متعجب شدم و اکثر این سوالات در مورده خدا بودن حضرت مسیح هست . اینم  سوالات من در مورد عیسی مسیح :

1.اگر مسیح خدا باشد یا حتی قسمتی از خدا انوقت حضرت مریم (س) می شود مادر خدا و فکر کنم مسیحیت هم  چون ما خدا را از داشتن والد مبرا بداند.برای این چه جوابی است؟

2.اگر حضرت مسیح خدا و یا قسمتی از خداست پس چرا می خوابید غذا می خورد

مگر خداوند بی نیاز نیست حا ل چه  در جسم انسان هلول کندو یا غیر؟

3. اگر حضرت عیسی خداست و میخواست گناهان انسان راببخشد احتیاج نبود  این همه شکنجه تحمل کند خب میبخشید یعنی خدا از خودش مایه می گذارد تا مردم را ببخشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

4.اگر حضرت مسیح خداست پس چرا اجاه داد بنده هایش با او این کار را بکنند و او را به صلیب بکشند مگر خدا قدرت مطلق نیست ؟

5. در فیلم مصائب مسیح دیدم که ابلیس در هنگام شکنجه از کنار بدن حضرت رد شده  و لبخند می زند. این یعنی چی یعنی ابلیس از حضرت مسیح که خداوند است قوی تر و نیرومند تر است؟

6. اگر حضرت عیسی خداست پس چرا مورد امتحان ابلیس قرار گرفت یعنی خدا می خواست خودش را یا قسمتی از خودش را امتحان کند؟(باب 4 انجیل متی ایه ی  اول)

7.صلح کنندگان فرزندان خدا خوانده می شوند ؟پس این طوری خدا یک عالمه بچه پیدا می کند که!!!!!!(باب 5 انجیل متی ایه ی 10)

8.در ایه ی 22  باب 5 انجیل متی گفته شده است که ظلم را جواب دهید و در ایه ی 39 تا 48 همین باب گفته شده اگر بر یه ور صورت سیلی زدند انطرف صورت را هم بگیرید تا بزنند .خب فکر کنم یکم ضد و نقیض هست .اگه بگید هر کدام منظور کجا بوده ممنون میشم.

9.از ایه ی 25 تا 32 باب 5 انجیل متی امده است که زنا نکنید ولی با قانون جدیدی که در جوامع غربی حاکم شده و اعتقاد بر این است که اگر دو طرف راضی باشند مشکلی ندارد  شما باز هم می گوئید در دین شما تغییر داده نشده است؟

10. ما برای گذران زندگی نباید کاری کنیم و تلاش و فعالیت داشته باشیم؟( ایه ی 26 باب 6انجیل متی)

11.در ایه ی  21 باب 7 متی امده که نباید حتما به خداوندی حضرت عیسی ایمان بیاوریم بلکه عمل به دستورات خداوند متعال لازم است پس چرا شما مارا گمراه می دانید؟

12.اگر در ایه ی 15 باب 7 دقت کنید در می یابید که باید بعد از حضرت عیسی پیامبری بیاید که حضرت توصیه میکنند پس چرا شما اخرین را دین خود و بعد از حضرت مسیح به امدن پیامبر دیگری اعتقاد ندارید؟

13.در ایه ی 11 باب 8 متی در مورد کسانی گفته شده است که از مغرب و مشرق برخاسته و همنشین حضرات: ابراهیم و اسحاق و یعقوب می شوند . مگر کسی غیر از پیامبر می تواند همنشین پیامبر شود پس یعنی پیامبری بعد از حضرت مسیح می اید؟

14.من اصلا معنی ایه های 34 و 35 باب 10 متی رانفهمیدم !!!یعنی حضرت مسیح امدند تا بجنگند ؟

15.مگر قبل از حضرت مسیح صلیب بوده؟(ایه ی 38 باب 10متی) 

16. خواهشن در مورد 666که عدد شیطان است و پسر شیطان هم برایم توضیحی دهید          .

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 19:44 | لینک  | 

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي. كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد. مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي! درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست.

 

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 11:58 | لینک  | 

 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 17:14 | لینک  | 

سلام

داستان خلقت انسان هم خیلی زیبا و هم بسیار غرور اور است .

پیش نیاز :

بسیار ادیان در این موضوع با هم مشترکن و حتی در ایران باستان هم با تفاوتهایی در این مورد اشتراکاتی دارند که به ان خواهیم پرداخت  .

تورات ( کتاب عهد قدیم ) در کتاب آفرینش خود به چگونگی پدید امدن جهان هستی و بخش کوتاهی به آفرینش انسان می پردازد که  در نوع خودیک شاکار بی نظیره . تورات هم مثل سایر ادیان دیگر افرینش را در شش روز بیان می کند که در روز ششم انسان بوجود می اید . روز اول تا ششم را می توا اینگونه بطور مختصر توضیح داد که در روز اول خداوند روشنایی را افرید و اینگونه روز از شب جدا شد و سپس روز دوم اسمان و اقانوسها را پدید اورد  و روز سوم خداوند آبها را  در یک جا جمع کرد تا خشکی پدید امد و سپس خداوند فرمودند که تمامی نباتات و گیاهانه دانه دار و درختان میوه برویند پس همین طور شد . روز چهارم خدا دو روشنای بوجود اورد ( منظور خورشید وماه است ) که یکی برای حکومت بر روز ودیگری برای حکومت بر شب که زمین را روشن کنن .وستارگان را نیز پدید اوردن. روز پنجم خدا ابها را پر از موجودات کردوپرندگان را آفرید وسپس حیوانات اهلی و وحشی و خزندگان را پدید اورد . و اما روز ششم ، خدا انسان را افرید تا بر انها حکومت کند .

تورات باتمامی زیبایی ها که در توصیف این افرینشها دارد اما در افرینش انسان بسیار کم گویی کرده ولی قران با تاید تمامی موارد فوق افرینش ،داستان افرینش روز ششم ( روز انسان ) را خیلی دقیق  تر و زیبا تر بیان می کنه که شخصیت و مقام انسان نه فقط برای حکومت کردن بود بلکه سوالی می شود برای ما که سالیانیست در فکر وتفکر بسیاری از انسانها پدیدار بوده و هست .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 11:28 | لینک  | 

 

خواستم بگویم : فاطمه دختر خدیجه بزرگ است .

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم  بگویم که  : فاطمه دختر محمد (ص) است .

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه همسر علی است .

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه مادر حسین است .

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه مادر زینب است .

باز دیدم فاطمه فاطمه نیست .

نه ، اینها همه هست . این همه فاطمه  نیست .

فاطمه ، فاطمه است .

خوب هر جا که فاطمه را بر میداریم دیگری هم نیست میشه .

حالا بایید به جای فاطمه از کلمه زن استفاده کنید .

بله فاطمه دختر خدیجه بزرگ است . اما باز  فاطمه  است . اما باز زن است . میراث دارا نقش مادرش .

بله فاطمه دختر محمد رسول است . اما باز فاطمه است ، باز زن است . تولد فاطمه خود یک نوع رسالت بود . وحرکتی انقلابی برای جامعه ای که زن را فاقد ارزش و حتی ننگ و لایق خاک می دانستن . اینجاست که شریعتی برداشتش را این چنین ابراز می کند : مریم اسلام . باز مرد از جامعه حذف می شود تا نقش زن در جامعه نقش بندد اما با رسالتی دیگر . محمد دو پسرش را از دست می دهد . تا دختر میراث دار پدر گردد .

بله فاطمه همسر علی ایست . آن علی که فاتح خیبرس . اما باز فاطمه فاطمه است . باز زن است با نقش یک همسر . همسری که در سکوت علی مجاهد جهاد می کند .

بله فاطمه مادر حسین است . باز فاطمه است بازم زن با نقش تربیت یک فرزند بنام حسین . این است نقش تربیتی زن برای پرورش پسری که می تواند حتی حسین باشد .

و اما فاطمه مادر زینب است ،اما فاطمه است، باز زن است ، برای تربیت زنی بعنوان میراث دار خویش . فاطمه دیگر بنام زینب که بتواند باز نقش های او را تکرار کند .

این است نقش زن با کاستهای کلام من .

این است انقلابی در دیگر .دختری میراث داره ابراهیم شد .

میراث داره اسماعیل و...... و محمد .

 نه ، اینها همه هست . این همه فاطمه  نیست .

فاطمه فقط و فقط زن است با نام فاطمه.

فاطمه فاطمه است.

یا فاطمه الزهرا  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 5:20 | لینک  | 

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 15:13 | لینک  | 

سلام  دوباره

خب اومدم تا در مورده وبلاگ گروهی بنویسم . تا اونجا که من میدونم کاری موفق میشه که قانون داشته باشه و در ضمن اگر کاری گروهی باشه نمی شه یه نفر در موردش تصمیم بگیره پس اول احتیاجه که با هام همکاری کنید و با هم براش قانون بذاریم و بعد هم تقسیم کار . در ضمن باید یکم با اعتقادات و نظرات همدیگر اشنا بشیم تا بعد نگیم فلان مطلب به نظر من غلطه و بین اعضا کدورت پیش نیاد.

من میگم  از طریق مسنجر با هم در ارتباط باشیم(البته به نظره من ) هر چند بعضی ها به اسم مسنجر هم حساسیت دارند ولی مسنجر راحت ترین و بهترین و سریعترین راه ارتباط است و به کسانی که  علاقه ای به شرکت در این کنفرانس نداشته باشند احترام گذارده در وبلاگشان تصمیم گیری ها را خبر داده و می توانند از طریق وبلاگم نظر خودشان را هم بگویند.من هدف اصلی ام از این پیشنهاد این بود که بچه هایی که یک  دغدغه مشترک دارند و ان هم  تلاش برای ترویج اصل دین که می شود گفت همان هویت انسان است  را دور هم جمع کنیم.

 

 

با تشکر  خواهر کوچک شما

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:59 | لینک  | 

سلام  گرم تابستونی

بچه ها  از  نظراتتون متشکر  من در پست بعدی می خوام در مورد  وبلاگ گروهی مذهبی نظرمو  بگم  چون الان تازه اومدم و نمی تونم حرف بزنم پس بعد از ظهر با چند مطلب توپ به خدمت می رسیم.

راستی امار وبلاگ:  ظرف ۱۲  روز  گذشته

بازدید:۲۰۲

نظر:۴۵ 

ایول دمم گرم

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:16 | لینک  | 

سلام  دوستان عزیز

دیروز  در حال گشت وگذار در بین وبلاگ های مختلف به چند وبلاگ اسلامی و مسیحی بود رفتم واقعا ناراحت شدم .                                                                                                                اهانت به مقدسات و نفی عقاید دینی یکدیگر ان هم با کلمات بسیار تند در بین چند دسته یا چند دین از بین ادیان الهی ناراحت کننده بود .                                                                                         یکی نیست بگوید خدا و  پیامبرش شما را به این برخورد سفارش كرده است؟                             وقتی زندگینامه ی پیامیبران الهی را می خوانیم می بینیم که در مقابل همه ی اهانت ها و بی احترامی ها که نشانه ی جهل انسان است با مدارا و نرمی برخورد می کنند چون حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت عیسی (ع)و حضرت محمد(ص) و هزاران پیامبر الهی که از جانب خدا برای تربیت انسان و تعالی روح او امده اند.

کسانی که وبلاگ مذهبی میزنند باید با کمال ادب و احترام صحبت کرده و به مقدسات یکدیگر بی احترامی نکنند. به خصوص این سفارش را به دوستان مسلمان و به خصوص شیعیان می کنم.

اخر ما که همگی خود را بندگان  خدا می دانیم و خود را یکتا پرست می دانیم  چه كسي  را به عنوان الگو بر گزیده ایم که به مقدسات یکدیگر بی احترامی  می کنیم؟                                                  به خدا بعضی ها سرتا پا ادب و احترامند و در مقابل انها کسانی که با اهانت به دگر دین ها می خواهند تبلیغ دین خود کنند . واقعا ما که می خواهیم تبلیغ دینمون را بکنیم تا حالا رفتیم معنی قران را بخونیم تا ببینیم  چقدر کار اهانت به مقدسات دیگران زشت و نا پسند است و برای خدا دین مهم نیست اصل چیز دیگری است.

 برایتان مثالی می اورم:

((انها که به پیامبر اسلام ایمان اوردند و انها که به ایین یهود گرویدند و صائبان(پیروان یحیی )هر گاه به خدا و روز رستاخیز ایمان بیاورند و اعمال صالح انجام دهند پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است و هیچ گونه ترس و اندوهی   برای انها نیست.))

بقره 62

و حال اينكه ما فراموش كردیم که اصل رسیدن به خدا و تعالی روح است و در این راه اسم طریق و روش رسیدن به خدا مهم نیست.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 18:49 | لینک  | 

Image and video hosting by TinyPic

دوسه روزه که دلم بد جوری هواتو کرده          باز دوباره هوس گرمی اون نگاتو کرده

چند شبه که باز دوباره تو به خوابم نمیای       تو سراغ این دله خونه خرابم نمی ای

هر جمعه دارم من با خودم می گم که امروز تو میای

                               اما وقتی که دیگه غروب می شه دلم میدونه نمیای

هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پرپر

                              می شینم منتظرت تا تو بیای از سفر تا تو بیای از سفر

ای من به فدای قامت رعنا اون سبز قبات

                                    بیا  دلگیر دیگه بدون تو حالا این جمعه شبها

توبیا که توی دنیا قحطی مهر و عاطفه است

                                    واسه عاشقای دنیا عاشقی یه خاطره است

                                         

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 14:40 | لینک  | 

توجه                                                                          توجه

بچه ها بیاین یه وبلاگ مذهبی گروهی بزنیم کمیت میاد پائین اماکیفیت میره بالا.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 14:3 | لینک  | 

بچه ها امیدوارم از پست های امروز خوشتان بیاد .
نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:57 | لینک  | 

مـوج

مردی تصمیم گرفت به دیدار زاهدی برود که می گفتند نه چندان دور از صومعه اسکتا میزید.پس از مدتی سرگردانی بی هدف در صحرا، سر انجام راهب را یافت و گفت: می خواهم نخستین گامم را در طریق روح بدانمزاهد مرد را به کنار چاه کوچکی برد و از او خواست بازتاب چهره خودش را در آب بنگرد. مرد کوشید چنین کند، اما در همان هنگام ، زاهد ریگهایی به درون آب پرتاب میکرد و به آب موج می انداخت.

مرد گفت: اگر شما همین طور ریگ در آب بیندازید که نمیتوانم چهره ام را در آب ببینم.

زاهد گفت: درست همان طور که آدم نمیتواند جهره خودش را در آب های مواج ببیند ، جست و جوی خداوند با ذهنی نگران هم ناممکن است.

این نخستین گام است !

پائلو کوئلیو

 

-----------------------------------

 

تلاش در برابر مشكلات

يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد.

سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد.
آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد.   پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.

آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.

هيچ اتفاقي نيفتاد

در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.

چيزي که آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بود که محدوديت پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ آن،  راهي بود که خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز کند.

گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگي نياز داريم.
اگر خدا اجازه مي داد که بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.


من قدرت خواستم و خدا مشکلاتي در سر راهم قرار داد تا
قوي شوم .
من دانايي خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل کنم .
من سعادت و ترقي خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت   ماهيچه داد تا کار کنم .
من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم .
من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند .
من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت   داد .
من به  هر چه که خواستم نرسيدم ...
اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم ..

http://www.harfayeman.blogfa.com/  منبع:

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:56 | لینک  | 

آدمي در 2 جنس زن و مرد آفريده شده است و خداوند گرايش اين دو جنس به يکديگر را در نهاد آنها سرشته است طبيعت انسان، عرف جامعه و شريعت اسلام هم بر اين گرايش صحه گذاشته و آن را به عنوان بديهي ترين اصل فطرت پذيرفته است؛ اما ارتباط دختر و پسر پيش از ازدواج چگونه و حد و حدود آن کدام است؟ مبناي اين ارتباط چيست و چگونه مي توان حد و مرز آن را تعيين کرد. بايد بدانيم مبناي ارتباط دختر و پسر از نظر دين اسلام چيست.

نظريه اضطرار:

يک مبنا در جامعه ما اين است که در ارتباط دختر و پسر، اصل بر اضطرار يا ضرورت است. يعني تا در جامعه ضرورتي نباشد و موقعيت اضطرار به وجود نيامده باشد بهتر است زن و مرد، دختر و پسر با يکديگر ارتباط بر قرار نکنند. اين نظريه بيشتر ميان خانواده هاي سنتي و افراد سنتي. مذهبي به چشم مي خورد

نظريه اختلاط :

در برابر اين نظر، مبناي ديگري در جامعه تبليغ و ترويج مي شود که نظريه اختلاط نام دارد. بر اساس اين نظريه زن و مرد با رعايت حدود شرعي و حجاب و نگاه و ... با يکديگر ارتباط برقرار مي کنند. مثل 2 انسان نه 2 جنس مخالف. براي مثل 2 دانشجوي دختر و پسر مي توانند با يکديگر، بحث علمي کنند و معاشرت داشته باشند، ضمن آن که حدود شرعي را حفظ کنند.

اگر تحريک را کم کرديم، حرص ايجاد نمي شود؛ اما اگر گفتيم دختر و پسر مي توانند با هم باشند. و باهم مراوده کنند، در واقع عامل تحريک را بتدريج ايجاد کرده ايم. از طرف ديگر آنها را منع مي کنيم که شما فقط حق داريد در حد بيان مسائل درسي، علمي، فرهنگي و سياسي با يکديگر صحبت کنيد و وارد فضاهاي ديگر نشويد، اين امکان ندارد، چون زمينه هاي تحريک فراهم شده است

در حال حاضر اين نظريه در نهادهاي رسمي کشور، اداره ها، واحدهاي فرهنگي و دانشگاه ها، صدا و سيما و ... حاکم شده است. حال بايد ديد مبناي 2 نظريه اختلاط و اضطرار چيست؟

کساني که قائل به نظريه اضطرار در ارتباط دختر و پسر هستند مي گويند : " آقا جان زن و مرد مثل آتش و پنبه هستند و قرار گرفتن آنها کنار هم خطرناک است " در نهاد دختر و پسر، کشش فوق العاده اي وجود دارد؛ البته برخي تصور مي کنند اين همان غريزه جنسي است در حاليکه با هم متفاوت است .

به هر حال بر اساس اين نظريه آنچه مسلم است اين است عشقي که ميان 2 جنس مخالف به وجود مي آيد، به قدري قوي و انرژي زاست که خانمان سوز مي شود و ديگر، عقل و تقوا نمي تواند آن را کنترل کنند.

اين گروه حضرت يوسف (ع) را هم مثال مي آورند که با وجود همه پاکي و نجابت ، نتوانست در مقابل يک زن مقاومت کند. آنجاست که دست به دعا برمي دارد و مي گويد:

"خدايا اگر مرا نجات ندهي ممکن است پايم بلغزد ".

اين مساله نشان مي دهد که پاکي افراد ، نمي تواند از بروز خطر جلوگيري کند و از طرفي عقلانيت افراد هم جلوي آن را مي گيرد. اينها مي گويند حالا که مي دانيد اينقدر احتمال خطر وجود دارد، بهتر است دختر و پسر هيچ ارتباطي با هم نداشته باشند، مگر آن که مجبور شوند با يکديگر ارتباط بر قرار کنند.

نظريه اختلاط چه مي گويد؟

در برابراين گروه، اختلاطيون مبناي ديگري را بيان مي کنند و مي گويند: " الانسان حريص علي ما منع منه"، يعني انسان حريص است بر آن چيزي که او را منع کنند. آنها بر اين باورند که اگرمي خواهيم جامعه اي سالم داشته باشيم بايد حساسيت دختر و پسر را نسبت به يکديگر کم کنيم.

شهيد مطهري در کتاب فلسفه حجاب بيان خيلي زيبايي از حرص و حريص شدن دارد. او مي گويد:

"حرص در 2 زمان پديد مي آيد، يکي وقتي عامل، تحريک باشد و ديگري وقتي عامل، منع باشد. اگر زمينه تحريک بر طرف شد و بعد منع کرديم، حرص ايجاد نمي شود. "

شهيد مطهري مي گويد:

" اگر تحريک را کم کرديم، حرص ايجاد نمي شود؛ اما اگر گفتيم دختر و پسر مي توانند با هم باشند و باهم مراوده کنند، در واقع عامل تحريک را بتدريج ايجاد کرده ايم. از طرف ديگر آنها را منع مي کنيم که شما فقط حق داريد در حد بيان مسائل درسي، علمي، فرهنگي و سياسي با يکديگر صحبت کنيد و وارد فضاهاي ديگر نشويد، اين امکان ندارد، چون زمينه هاي تحريک فراهم شده است "

http://ghafer.blogfa.com/     منبع:

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:55 | لینک  | 

      

اهمیت : ابو سعید خدری از پیامبر (ص) نقل کرده است که فرمود :خداوند بزرگ به موسی بن عمران (ع) فرمود : ای موسی ، اگر آسمان ها و و ساکنان آنها با زمینهای هفت گانه نزد من در یک کفه ای بگذارند و ذکر لا اله الا الله را در کفّه دیگر ، ذکر لا اله الا الله بر همه آنها برتری خواهد داشت.

       پاداش: عمروبن جمیع در حدیثی مرفوعه از پیامبر (ص) نقل کرده است که فرمودند: بهای بهشت ذکر لا اله الا الله است.

       عبیدالله بن ولید نیز در حدیثی مرفوعه از پیابر (ص) نقل کرده است که فرمودند: هر کس «لا اله الا الله » بگوید ، در بهشت درختی از یاقوت سرخ برای او کاشته می شود که زمین آن از مشک سفید است و شیرین تر از عسل و سفیدتر از برف و خوشبو تر از مشک است .

         ابو طفیل از حضرت علی (ع) نقل کرده است که فرمودند: هیچ بنده مسلمانی نیست که بگوید «لا اله الا الله » مگر این که این ذکر بالا می رود و هر سقفی را می شکافد ، و به هر گناهی از گناهانش می گذرد آن را نابود تا به دیگر کارهای نیک او برسد و بایستد.

        ابو عمران عجلی در حدیثی مرفوعه از پیامبر خدا(ص) نقل کرده است که فرمود: هیچ مؤمنی ذکر «لا اله الا الله » نمی گوید مگر اینکه گناهانی که در نامه عملش ثبت شده است محو می گردد ، آن ذکر در کنار دیگر کارهای نیک او قرار می گیرد.   

توجه:صحت احادیث بر راوی است

منبع : کتاب ثواب الاعمال و العقاب الاعمال-شیخ صدوق

http://ghafer.blogfa.com/
نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:53 | لینک  | 

شیطان در مورد فریب آدم سعی کرد بفهمد او به چه چیزی عاشق است.لذا پرسید: این جایگاه را چگونه دیدی؟گفت :جای بسیار خوبی است وای کاش این جا جاودانه بمانیم.ابلیس گفت:آیا می خواهی رمز بقا و جاودانگی را به تو معرفی کنم؟از همین شجره تناول کن تا ماندگار شوی.آدم گفت: راستی چنین است؟ او سوگند یاد کرد که آری چنین است.

شیطان وقتی می خواهد سراغ انسان بیاید اول مطالعه می کند ببیند آیا در میان محبوبهای داخل دل انسان محبوب یا محبوبهایی وجود دارد که با خدا برابری کند؟واگر محبوبی در دل انسان از محبوب خدا بالاتر زد این همان شکارگاه شیطان است .و او از همین جا کار خود را شروع می کند.مخلصین انسانهایی هستند که برای اضلال شیطان عنصری در وجودشان باقی نمانده است.

    سری درسهای استاد بهرامپور

  منبع:                                           http://www.blog.hadith.ac.ir/velayat 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:52 | لینک  | 

« بگو یا صاحب الزمان »

 

   یکی از مبلغان امام زمان(عج) می گوید: در سال 1415 ماه مبارک رمضان که به جهت تبلیغ به اطراف شیراز رفته بودم، افطاری را در منزل خدا کرم زارع بودم و ایشان داستان زیر را نقل کردند.

 

   همسرم به خاطر غده ای که در سر او پیدا شده مدتی بود که به سر درد مبتلا می شد، آن هم سر درد شدید و دکترها از خوب شدن او مایوس بودند. به اهل بیت عصمت و طهارت مخصوصا وجود اقدس حجت بن الحسن، امام زمان ارواحنا له الفداه توسل پیدا کرد.

 

   یک روز خیلی ناراحت و افسرده در منزل نشسته بود که ناگاه صدای درب بلند شد و سیدی نورانی وارد حیاط شدند. این خانم وقتی سید بزرگوار را می بیند از علاقه ای که به سادات دارند می گویند ای آقا! من مبتلا به سر درد هستم که دکترها از خوب شدن من مایوسند، شما از جدتان بخواهید تا مرا شفا دهند، من هم هر چقدر پول بخواهید به شما می دهم.

 

   آقا در حالی که تبسم داشتند فرمودند: ما احتیاج به چیزی نداریم و آمده ام برای شفای شما، و شما خوب می شوید. پس از این هم هر کجا درمانده شدی بگو « یا صاحب الزمان » .

 

   بی اختیار فریاد زد یا صاحب الزمان و بیهوش شد. وقتی به هوش آمد متوجه شدکه سرش بر دامن زنان همسایه است. گفتند: جریان چیست؟ از اول تا آخر داستان را برای آنان نقل کرد، بحمد الله از همان وقت دیگر سر درد او برطرف و نگرانی از این جهت ندارد.

 

به خدا قسم اگه صداش کنیم، بی جواب نمی ذاره ... صداش کن ... همین الان ... نگو از سر من گذشته ... نگو با کارنامه ای که من دارم آقا حتی دیگه نگاهمم نمی کنه ... فقط بگو « یا صاحب الزمان» ...

... یا صاحب الزمان ...

 

شب و روز بگو یا صاحب الزمان ... هر کجا که هستی بگو یا صاحب الزمان ...

... اونوقت ببین با دلت چی کار می کنه ...

... التماس دعا ...

 

----------

نورٌ علی نور

ملاقات بانوان با امام عصر(ع)، ص

 

 

 

http://ghoroob-shod-bia.blogfa.com   منبع :

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:50 | لینک  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

روايتى ديگر در كافى است كه فضيل بن عثمان مرادى گويد از ابوعبدالله ، امام صادق عليه السلام شنيده است :
رسول خدا (ص ) فرمود: ((چهار خصلت است كه در هر كه باشد در وقت ورود به بارگاه خداوند، پس از آن ديگر او را هلاكتى نيست جز آن كه شايسته هلاكت باشد و آن عبارت است از اين كه بنده همت به كارى نيك بندد كه آن را به انجام رساند. چنانچه آن را به انجام نرساند، خداى برايش (به سبب نيّت نيكش ) حسنه اى بنويسد، و چنانچه آنرا انجام دهد، خداى برايش ده حسنه بنويسد، و چنانچه همت به كارى زشت بندد كه آن را به انجام رساند؛ پس چنانچه آن را به انجام نرساند، چيزى بر او نوشته نشود، و اگر آن را انجام دهد، هفت ساعت بدو مهلت داده شود، فرشته كاتب حسنات كاتب سيّئات را كه بر جانب چپ راست گويد: شتاب مكن كه شايد عمل زشتش را به عملى نيك دنبال كند كه آن را پاك سازد؛ چه خداى عزّوجلّ فرمايد: ان الحسنات يذهبن السيئات ، و يا بخشش طلبد؛ پس اگر گويد استغفر الله الذى لااله الا هو، عالم الغيب و الاكرام و اتوب اليه چيزى بر او نوشته نشود. چنانچه هفت ساعت بگذرد و نه حسنه اى انجام دهد و نه آمرزش طلبد، كاتب حسنات ، كاتب سيّئات را گويد: بنويس گناه را بر اين نگون بخت محروم .))(

در كتاب شريف و گران سنگ كافى ، از ابن وهب نقل است كه مى گويد:
شنيدم كه ابوعبدالله ، امام صادق عليه السلام فرمود: ((چون بنده توبه نصوح كند، خداوند او را دوست بدارد، و در دنيا و آخرت ، (گناهان ) او را بپوشاند.))
پرسيدم : چگونه گناهان او را مى پوشاند؟
فرمود: ((گناهانش را كه دو ملك نوشته اند، از يادشان ببرد، و اعضاى بدنش را وحى فرمايد كه گناهانش را پنهان كنيد، و به مواضعى از زمين (كه در آنها گناه كرده است ) وحى فرمايد كه گناهانى كه در شما مرتكب شده ، كتمان كنيد. پس او به لقاى خداى رود در حالى كه چيزى بر گناهانش گواهى ندهد.))

روايتي از امام باقر

روايتى از امام باقر عليه السلام نقل شده است ، كه آن حضرت فرمود: ((اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفتند: اى رسول خدا از نفاق مى ترسيم .
فرمود: چرا از آن مى ترسيد؟
گفتند: چون نزد تو آييم آخرت را به يادمان آورى و در نتيجه ، ميل و رغبتمان بدان برانگيخته مى شود و دنيا را فراموش مى كنيم و از آن دورى مى جوييم ؛ به طورى كه در حالى كه نزد تو هستيم ، آخرت و بهشت و جهنم را مى بينيم . ولى چون از نزد تو مى رويم و به خانه هاى خود وارد مى شويم و فرزندان خود را مى بوييم و عيال خود را مى بينيم ، آن حالت از بين مى رود؛ مثل اين كه اصلا چنان حالتى نداشته ايم . آيا خوف آن ندارى كه اين حالت ، نفاق باشد؟
حضرت فرمود: هرگز اين نفاق نيست بلكه ، خطوات شيطان است كه شما را به دنيا راغب و مايل مى كند. به خدا سوگند اگر بر آن حالتى كه گفتيد باقى بمانيد (به مقامى مى رسيد كه )، يا ملايكه مصافحه كرده ، روى آب راه مى رويد...))

نوفلى گفت : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : مؤ من خوابى مى بيند و همان گونه خواهد بود كه ديده است . و چه بسا كه خواب مى بيند و واقعيتى ندارد.
امام عليه السلام در جواب فرمود: مؤ من كه خوابيده است روح او حركتى مى كند كه تا به آسمان كشيده مى شود پس آن چه را كه در ملكوت آسمان در موضع تقدير و تدبير ديده است آن حق است ، و آن چه را كه در زمين ديده است آن اضغاث احلام است .
نوفلى گويد: به امام گفتم : آيا روح مؤ من به آسمان صعود مى كند؟
گفت : آرى .
گفتم : آن چنان كه چيزى از روح در بدنش باقى نمى ماند؟
فرمود: نه اين گونه نيست ، اگر روح به كلّى از بدن خارج شود كه چيزى از آن در بدن نماند، هر آينه كه بدن مرده است .
گفتم : پس چگونه خارج مى شود؟
فرمود: آيا آفتاب را نمى بينى كه در جاى خود است و شعاع آن در زمين است ؟ هم چنين است روح كه اصل آن در بدن است و حركت آن ممدود است

منبع:   http://www.hekayat85.blogfa.com

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:48 | لینک  | 

 

 

 

سالها قبل، در دهکده ای فقیر، دهقانی با پسرش زندگی می کرد .

 

دار و ندارش تکه ای زمین ، کلبه ای پوشا لی و اسبی بود که از

 

پدرش به او رسیده بود.

 

روزی اسب گریخت و مرد ماند که چگونه زمینش را شخم بزند .

 

همسایه ها که به خاطر صداقت و شرافتش احترام زیادی به او

 

می گذاشتند به خانه اش آمدند تا تسلایش بدهند .

 

دهقان از همه تشکر کرد اما بعد پرسید:

 

"از کجا می دانید که این اتفاق برای من یک بدبختی بوده ؟ "

 

کسی به بغل دستی اش گفت : نمی تواند حقیقت را بپذیرد بگذار

 

هر طور دلش می خواهد فکر کند . این طوری کمتر غصه

 

می خورد. و بعد در حا لی که وانمود می کردند حق با اوست

 

از آنجا رفتند.یک هفته بعد، اسب به طویله برگشت اما تنها

 

نبود، مادیان زیبایی هم با خود آورده بود .

 

همسایه ها دوباره به خانه او رفتند تا به او تبریک بگویند:

 

قبلا فقط یک اسب داشتی اما حالا دو تا داری ! تبریک !

 

دهقان پاسخ داد :

 

 "از همه تان متشکرم، اما از کجا می دانید این اتفاق در زندگی

 

 من خیر است ؟"

 

همه فکر می کردند دیوانه شده و از آنجا رفتند و با خود گفتند :

 

 " واقعا نمی فهمد که خدا برای او هدیه ای فرستاده ؟"

 

یک ماه بعد پسر دهقان خواست مادیان را رام کند . اما مادیان

 

لگدی زد، پسرک افتاد و پایش شکست.

 

همسایه ها به عیادت پسر دهقان آمدند . کدخدا نیز همدردی

 

زیادی با مرد دهقان کرد.

 

مرد از همه تشکر کرداما پرسید:

 

" از کجا می دانید این اتفاق در زندگی من یک بدبیاری بوده؟"

 

همه تعجب می کردند، همه فکر می کردند بلایی که سر پسرک

 

آمده یک بدبختی بزرگ است .

 

چند ماه گذشت، کشور همسایه به آنها اعلام جنگ داد.

 

پادشاه در تمام کشور اعلام کرد که مردان جوان باید

 

به سپاه ملحق شوند. تمام پسران جوان آن ده هم مجبور شدند

 

به جنگ بروند بجز پسر دهقان، که پایش شکسته بود.

 

هیچ کدام از پسران جوان زنده بر نگشتند . پای پسر خوب شد ،

 

اسبها زاد و ولد کردند و کره اسبها را به قیمت خوبی فروختند.

 

دهقان به دیدار همسایه ها رفت تا به آنها تسلیت بگوید و

 

کمکشان کند . اما هر کدام از همسایه ها که شکایت می کرد

 

دهقان می گفت :

 

" از کجا می دانی که این یک بدبختی است؟ "

 

 و اگر کسی خیلی خوشحال می شد  می گفت:

 

" از کجا می دانی این اتفاق خیر است؟ "

 

و اهالی ده دیگر می دانستند که زندگی چهره های گوناگون

 

و معانی مختلفی دارد.

 

                 

 

               منبع:  قصه هایی برای پدران، فرزندان، نوه ها (پائولو کوئلیو)

 

http://www.kuhetur.blogfa.com/

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:47 | لینک  | 

یکی از کارایی که  تازگی فوق العاده مد شده چت کردنه .که میشه گفت تقریبا 70 درصد جوونای ما در  روز  توی چت رومهای یاهو  یا بقیه ی سایتهای چت چون گزگ و…. رفت واومد دارند.

 

حالا مسئله اینجاست  که چت خوبه یا بد؟

خب در جواب باید گفت بستگی به نوع چت وهدف ما داره.

برای مثال چت خوب وقتی انجام میشه که یکی از حالات زیر  را  داشته  باشه:

1) اشنایی با عقاید وتفکرات دیگران

2)اشنا یی با دست اوردهای علمی  جدید

3)تبادل اطلاعات

4)تقویت زبان انگلیسی (چت روم های امریکایی)

5)تبلیغ و نشر فرهنگ و اداب ورسوم(چت با افراد خارج از محیط ما)

6)اشنایی با نوع رفتار جوونای جامعه

7)صحبت کردن در مورد یه موضوع خاص که چند نفر توش شرکت داشته باشن که باعث ایجادحس همکاری و در جمع بودن می شه

......

و در بعضی موارد هم بد است چون:

1)وقت تلف کردن

2)زدن حرفهای بی سر وتهی که دور از شان یک انسان است

3)وقتی ادم قدرت درونی زیادی نداشته باشد و  به جای اینکه روی دیگران اثر بگذارد

یا فقط با اعتقادات دیگران اشنا شود خود از انها تاثیر بگیرد تا جایی که گاهی اوقات

خانواده متوجه می شوند که اعتقاد فرزندشان با اعتقاد و فرهنگ خانوادگی کاملا  متفاوت است.

4)از بین رفتن مرزهای حیا و عفاف.

5)تلف کردن انرژی و سرمایه مملکت چون برق

6)وقتی که صرفا برای دوست یابی باشد زیرا دوستان واقعی چه گلی به سر ادم میزنند که دوست مجازی بزند.

...........

 حالا موضوع اینه که تو ایران ما  چت برای چه منظور استفاده میشه؟

خب تا اونجا که من میدونم ودیدم بیشتر (حدود  90درصد) اثر منفی دارد و افرادکمی هستند که با هدف خوب استفاده کردن از چت وارد چت روم می شوند و انها هم یا مثل بقیه انگیزه ی درست استفاده کردن را از دست می دهند یا اینکه از چت زده

 می شوند.

به امید روزی که فرهنگ استفاده از تکنولوژی را یاد  بگیریم.

 

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 12:23 | لینک  | 

سلام بروبچ

 

من هر وقت وارد یه وبلاگ مذهبی میشدم احساس خشکی خاصی را در اون وبلاگ می کردم برا ی همین سعی من این بود که حداقل وبلاگ ما این جوری نباشه و لی

انگار مخاطب های وبلاگ های مذهبی اون خشکی را بیشتر دوست دارند نمی دونم ولی وبلاگ مذهبی ها یه جوریه که  ادم  احساس میکنه توش دعوا دارند. اخه چرا نباید وبلاگ های مذهبی هم صمیمی باشه و با زبان دوستانه حرف زد ؟امید وارم وبلاگ ما  صمیمی باشه .

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 11:43 | لینک  | 

سلام

من امروز کارنامه ام را گرفتم و تقریبا دپرسم  چون معدلم زیاد خوب نشده(بالا 50/19 ها) ولی اون مهم نیست اومدم جواب نظرات را بدم.

 

اول از همه تشکر میکنم که قابل دونستن پیام گذاشتن ولی خب بعضی ها جواب می خواست مثل:

1)هومن اقا از نظر شما تشکر .راسیاتش من دربه در دنبال کتابهای خوبم که به دردم بخوره ودر حد خودم باشه که بفهمم اگه بهم معرفی کنید ممنون میشم در ضمن

اگه شما منظورتون از پست هایی که باعث  جهنمی کردن بقیه می شه پست های

اعتقاد بود اونا نظر خودم نبود از سایت:

www.kalaam.ir

کپی  گرفته بودم که وابسته به مراکز مذهبی مثل دانشگاه حدیث است .پس نظر خودم نبود.لازمه  من بگم که مطالبی که حالت رسمی دارن را خودم نمی نویسم چون در اون حد اطلا عات ندارم و جراتم ندارم.و اونا را هم پاک کردم چون امکانش بود رو افراد اثر منفی داشته باشه.

راستی من دیدم اگه طبق گفتتون حساب کنم  شما 26  سال پیش تیزهوشان می رفتین که تا اونجا که من اطلاع دارم در اون زمان تیزهوشان نبوده!!!!!!!!!

 

2) عمار  اقا   من به شما ایمیل زدم و همین جا هم میگم که می خوام  همکاری کنم.

 

3)اقا پدرام متشکر از پیام و در ضمن منظور من از اینکه خودتون را بذارید جای خدا این بود که  فرض کنید یه عالمه افراد  زیر دست شما باشند و همه چیزم از شما داشته باشند و حالا شما را شکر که نمیکنند فراموشم کرده باشندکه شما اونا را همیشه و در همه حال کنترل میکنیدکه البته برایه اینه که خدا مارا دوست داره ونمیخواد از راه راست منحرف بشیم.(البته لازم به ذکر است بعضی ها نه همه!!!!!!)

  

 

 

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 14:43 | لینک  | 

می دونی از چی لجم می گیره ؟ از اینکه معلم دینی ها میان سر کلاس و از رحمت خدا میگن .
یادمه سال دوم راهنمایی به معلم قران مون گفتم:
(( خانم اخه خدا وقتی می بخشه که ما بدی کارمون را ندونیم یا اینکه اجبار داشته  باشیم مثل تهدید به مرگ. نه ما که از سوم دبستان بمون گفتند باید موهامون پیدا نباشه نماز بخونیم وروزه بگیریم وچه جوری نماز خوندن هم بمون یاد دادند حالا درسته يه دختر 13 ساله ندونه نماز ظهر چند رکعته؟))
 
خانمون یکم بهم نگاه کرد و بعد گفت :
 
((عزیزم تو مثل خوارجی . دین را افراطی می کنی))
 
خب من چی بگم ؟؟؟
 
بعدم میگن خدا بزرگ و مهربونه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شما خودتون را بزارین جا خدا واقعا بنده هاتونا می بخشیدین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظر من همینم که نفس میکشیم از سرمونم زیاده
نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 12:25 | لینک  | 

در پی پیشنهادی که کردم بیشتر از یه  پیام نداشتم ولی اصلا من این وبلاگ  را  برا همین زدم  که یه کار گروهی  کنم تا در کنار افراد هم عقیده(منظورم تا حدی است که با هم کار کنیم)بتونیم حرفمون را بزنیم. من از وقتی تعطیل شدم(۲۲ خرداد)تا حالا (البته به جز ۲۲  که با دوستام رفتیم  کتابخانه) حدود ۶۰ یا۷۰ تا سایت دیدم.

 وبلاگ ها که همه عشق و عاشقی و سایت ها  مذهبی همه فیلتری بود (شاید برای یه کلمه حرف سیاسی)چندتام سایت ضد اسلامی دیدم ولی نباید از وبلاگ های مذهبی گذشت که دعوای شیعه وسنی بود .

واقعا برام سواله اخه چرا  ما ها هویتمون را زود از دست میدیم؟  ایرانی هستیم و عین غربی ها لباس می پوشیم  حرف میزنیم و رفتار میکنیم!!!! مسلمونیم و اصلا کارای بنیادی اسلامم نمی کنیم(باور نداری برو تو جامعه نگاه کن ببین چندتا به ظاهر مسلمون پیدا می کنیم حالا باطن را بیخیال)؟!!

داشتم با یکی از هم کلاسی هام درمورد خدا حرف می زدیم که حرف کشید به نماز اونم گفت:(( من نماز نمی خونم چون شبها  که با خدا حرف می زنم  احساس میکنم که خدا دوستم داره و همون وقت پیشمه و دیگه نیاز به نماز خوندن نیست))

خب من چیزی نگفتم ولی تو دلم غوغایی بود یادم به این ایه افتاد که خدا توش میگه :

اکثر انسانها اون بخش از کارها ودستورات من را  قبول میکنند که به نفعشونه و دوستش دارند و بقیه را که یا زحمت داره یا حوصله اش را ندارند انجام نمی دند و این چیزی نیست که من بپسندم.

(البته الان دفتری که توش شماره ی ایه ها را نوشتم پیشم نیست تا دقیق بنویسم ولی مضمون همینه)

در کودکی پستی در جوانی مستی در پیری سستی پس کی خدا پرستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه کسی جوابمو بده ازش ممنون میشم.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 11:41 | لینک  | 

سلام  بجه  ها  امروز  به  چیزیهایی  رسیدم  که  برام مفید بود  فردا توضیح میدم.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 16:26 | لینک  | 

سلام  دوستان 

من یه  نظری  دارم  این  که  بیایین  ما  همه  با  هم  کار  کنیم  کمیت  میاد  پائین ولی  کیفیت  میره  بالا نظره  شما  چیه؟  من  تو  سایت  های  مختلف  رفتم  تا  افرادی مثل شما  پیدا کنم که  مثل من  می خواهند این سکوت مرگ  اور را بشکنند  وفریاد بزنند به خدا اسلام  این نیست  که تو جامعه است.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 15:46 | لینک  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

"الم يان للذين امنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و مانزل من الحق و لا يكونوا كالذين اوتوالكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم و كثير منهم فاسقون." الحدید/۱۶

"آيا وقت آن نرسيده است كه كساني كه ايمان آوردند بترسد دلهاشان براي ذكر خدا و آنچه نازل شد از حق و نباشند چون كساني كه داده شدند كتاب را از پيش، پس دراز شد بر ايشان زمان، پس سخت شد دلهايشان و بسياري از ايشان فاسقانند."

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 15:37 | لینک  | 

مرگ

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

در بهاري روشن از امواج نور

در زمستام غبار آلودو دور

يا خزاني خالي از فريادو شور

 

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

روزي از اين تلخ و شيرين روزها

روز پوچي همچو روزان دگر

سايه اي ز امروزها ،ديروزها

 

ديدگانم همچو دالانهاي تار

گونه هايم همچو مر مرهاي سرد

ناگهان خوابي مرا خواهد ربود

من تهي خواهم شد از فرياد و درد

 

مي خزند آرام روي دفترم

دستهاي فارغ از افسون شعر

يادمي آرم که در دستان من

روزگاري شعله مي زد خون عشق

 

خاک مي خواند مرا هردم به خويش

مي رسند هردم که در خاکم نهند

آه شايد عاشقانم نيمه شب

گل به روي گور غمناکم نهند

 

بعد من ناگه به يک سو مي روند

پرده هاي تيره دنياي من

چشمهاي ناشناسي مي خزند

روي کاغذها ودفترهاي من

 

در اتاق کوچم پا مي نهد

بعد من با ياد من بيگانه اي

در بر آيينه مي ماند به جاي

تار مويي ، نقش دستي ، شانه اي

 

مي رهم از خويش و مي مانم ز خويش

هرچه بر جا مانده ويران مي شود

روح من چون بادبان قايقي

در افقها دورو پنهان مي شود

 

مي شتابد پي هم بي شکيب

روزها و هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه اي

خيره مي ماند به چشم راه ها

 

ليک ديگر پيکر سرد مرا

مي فشارد خاک ، دامنگير خاک

بي تو ، دور از ضربه هاي قلب تو

قلب من مي پوسد آنجا زير خاک

 

بعد ها نام مرا باران و باد

نرم مي شويد از رخسار سنگ

گور من گمنام مي ماند به راه

فارغ از افسانه هاي نام و ننگ

 

فروغ فرخزاد (زمستان 1958 – مونيخ)

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 15:28 | لینک  | 

سلام  دوباره 

دوستان  از  نظرات  شما متشکرم  مخصوصا  سارا  جان  ببخشید  سر  ما   به  خاطر  امتحانات  شلوغه.  اگر  خدا بخواد در  تابستون  جبران  میکنیم.مثلا همین  امروز  من و مینا امتحان  ریاضی  داشتیم  و به  هر  حال  نظرات  شما  چه  خوب وچه  بد  عزم  مارا  راسخ  میکنه.

نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 13:43 | لینک  | 

بچه ها ما این وبلاگ را نزدیم که خودمون عقیدهامون را بگیم وشما بخوانید  ما این وبلاگ را زدیم تا با عقیده های هم دیگه آشنا بشیم .می خواهیم که هر کس با هر عقیده ای آزادانه حرف بزنه و حرف های بقیه را هم در مورد عقیده اش بشنود .کار به صورتی است که هر کی خواست عقیده اش را در نظرات می نویسد و بعد اعضا وبلاگ از فرد صاحب عقیده در کنفرانس یاهو مسنجر دعوت می کنن تا با هم گفت و گویی  در مورد اون نظر داشته باشند سپس از یک کارشناس مربوط پرسیده شده و در یک جمع بندی کلی درست بودن یا نبودن و کل چت را در وبلاگ وارد می کنیم. این وبلاگ برای تابستان ساخته شده ولی از حالا باید دنبال کاراش باشیم و عضو پیدا کنیم اگه هم شما بخواهید قبل از تابستان شروع به کار میکنیم . احتیاج به همکاری شما داریم پس کمک کنید دیگه .
نوشته شده توسط یه مسلمان 15 ساله  در ساعت 21:34 | لینک  |