|
این وبلاگ را به عنوان یادگاری نگه میدارم ولی از این پس پست جدیدی نخواهد داشتو نظرات چک نمی شود لطفا برای ارتباط با ايميل بنده در تماس باشيد
با تشكر از همه ي دوستانم و شما كه وقت گذاشتيد خدا پشت و پناهتون مسلمان ايراني ۱۸ ساله
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 22:24  توسط یه مسلمان 15 ساله
سلام به همه ی موجودات روی زمین راستش دیدم وبلاگم تاثیری نداره فقط جا گرفته تصمیم گرفتم حذفش کنم از اول با این امید اومدم که با سایر افراد تبادل نظر کنم ولی کسی را نیافتم واز مسیر اصلی دور شدم حالا نه وقتی برا وبلاگ نویسی دارم و نه حوصله ای برای کاری که دوستش ندارم از کل پست های این وبلاگ حدودا ۱۰ را خودم نوشتم و بقیه کپی
از خدا می خواهم تمام جوانانمون ارامش داشته باشند و عاشقش بشند که عشق به خدا زیبا ترین و لذت بخش ترین کار دنیاست خدا نگه دار شما تمام موجودات روی زمین
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 10:57  توسط یه مسلمان 15 ساله
|
حضرت رسول اکرم (ص) می فرمایند:
هر دل سوخته ای را عاقبت پاداشی است.
زورمند کسی است که بر خود چیره باشد.
حضرت علی (ع) می فرمایند:
پاکدامنی برترین عبادت است.
حضرت امام صادق (ع) می فرمایند:
نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده به خداست.
به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان هم به شما نیکی کنند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 17:4  توسط یه مسلمان 15 ساله
|
سلام حتما موقع ورود به سايت مطالب منو خوندين كه من يه مسلمان ۱۵ ساله ام و...
حالا اومدم بگم من شدم يه مسلمان ۱۸ ساله كه كنكورش داده و خيلي فرق كرده واين تابستان وقت كافي براي خونه تكوني داره پس منتظر باشين و ببينين
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 23:49  توسط یه مسلمان 15 ساله
|
بقلم:أورخان محمَّد علي ترجمه:سيد احمد هاشمي
چندي بيش يكي از دوستان نامه اى را از طريق ايميل برايم فرستادكه حاوي خبري جالب در باره سياره مريخ بوداين خبر در يكي از سايتهاي مشهور امريكايي متخصص در علم نجوم منتشر شده كه اين دوست ادرس سایت را هم نوشته بود. اين خبر واقعا جالب بود زيرا حقيقتا به معجزه اى آشكار از معجزات نبوي اشاره داشت كه جايي را براى توجيه يا اعتراض و انكار باقى نمى گذاشت. و اينك بخشي از اين خبر مفصل نجومي را بعرض ميرسانم: ((بيش از يك قرن است كه سياره مريخ مورد توجه دانشمندان و ستاره شناسان قرار داشته است ،تا اينكه نظرياتي مطرح شد كه احتمال مي داد در مريخ حيات وجود داشته باشد،زيرا كه اين سياره ازلحاظ فاصله از خورشيد، در رده دوم بعد از زمين قرار ميگيرد،واين بدين معناست كه گرمايي كه از خورشيد به آن ميرسد باحتمال وجود نوعي حيات در اين سياره كمك ميكند. برخى از دانشمندان در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم زمانيكه سياره مريخ را رصد ميكردند ياد آور شدند كه آنها از طريق تلسكوب خطوط منظمي شبيه به كانالهاي آبرساني را بر سطح مريخ مشاهده كرده اند،روزنامه ها اين خبر را منتشر كردند و آن را دليلي بر وجود حيات بر سطح مريخ دانستند،بعقيده آنان وجود اين كانالها ميتواند دليلي بروجود تمدني زنده يا منقرض شده در گذشته باشد0 ولي ديري نگذشت كه دانشمندان متوجه شدندكه اين خطوط اصلا بر سطح مريخ وجود ندارد،و خطوط مشاهده شده در واقع خطوط موئينه شكلي بوده كه بر روي عدسيهاي تلسكوب وجودداشته و رصد كننده تصور كرده كه اين خطوط كانالهاي آبرساني بر روي مريخ است،ولي با اين وجود توجه دانشمندان به اين سياره كمرنگ نشدتا آنجا كه در سه سال أخير اين توجه چند برابر هم شد زيرا آنان بر اساس محاسبات نجومي دريافته بودندكه اين سياره در اواخر سال 2003 ،پس ازهزاران سال در نزديكترين فاصله خود از زمين قرار ميگيرد0رصد خانه هاي سراسر دنيا تلسكوبهاي خود را بسوي مريخ تنظيم كردند تا بتوانند حركات آنرا دنبال كنند و منتظر نزديك شدنش به زمين باشند و در اين فرصت بتوانند عكسهاى واضحترى از آن بگيرند.متعاقب آن مطالب زيادي نيز پيرامون اين سياره نوشته شد. عجيب ترين چيزي كه دانشمندان در هنگام رصد اين سياره با آن برخورد كردند اين بود كه سرعت مريح پيرامون محورش در جهت مشرق در ماه ژولاي سال گذشته به كندى گراييد و در روز چهارشنبه برابر با 30 ژولاي گردش مريخ در جهت مشرق متوقف شد ،و در ماههاى اوت و سپتامبر گردش مريخ بطور معكوس يعني در جهت مغرب تغيير كردو تا روز 29 سپتامبر گردش مريخ درجهت معكوس ادامه داشت ،و اين بدان معناست كه خورشيد در طول اين مدت از مغرب مريخ طلوع ميكرده است نه از مشرق،پس از آن مريخ يكبار ديگر به گردش عادي خود در جهت مشرق ادامه داد0 اين پديده عجيب در علم نجوم، حركت قهقرايي (Retrograde motion) ناميده ميشود،ستاره شناسان ميكويند: اين پديده روزي درهر يك از سيارات منظومه شمسي اتفاق خواهد افتاد كه زمين نيز از آن جمله است يعني روزى خورشيد از مغرب زمين طلوع خواهد كرد. آيا اين دقيقا همان چيزي نيست كه رسول خدا صلی الله عليه وسلم مارا از آن خبرداده است ؟آيا نفرموده كه يكي از نشانه هاى بزرگ قيامت طلوع خورشيد از مغرب است؟ قبل از اينكه رواياتي را كه در اين زمينه وارد شده ذكر كنم لازم ميدانم متن انگليسي مطالب فوق را كه در سايت مذكور آمده است نقل نمايم و سپس به ترجمه آن بپردازم و خوانندگان عزيزميتوانند خود ازاين سايت بازديد نمايند: For the past few weeks, Mars has appeared to slow in its eastward trajectory, almost see For the past few weeks, Mars has appeared to slow in its eastward trajectory, Almost seeming to waver, as if it had become uncertain.On Wednesday, July 30, that steady eastward course will come to a stop. Then, for the next two months, the planet will move backward against the star background-toward the west .On Sept 29 it will pause again before resuming its normal eastward direction.All the planets exhibit retrograde motion at one time or another. Ancient astronomers were unable to come up with a satisfactory explanation for it., ترجمه متن فوق چنين است: ((در طول چند هفته گذشته چنين به بنظر ميرسد كه گردش سياره مريخ در جهت مشرق بكندي ميگرايد،تقريبا اينطور بنظرميرسد كه مريخ متردد است آيا در جهت شرق گردش كند يا در جهت غرب؟ در روز چهارشنبه برابر با 30 ژولاى گردش يكنواخت مريخ بسمت شرق متوقف خواهد شد و در دوماه آينده اين سياره در جهت غرب يعني در خلاف جهت سابق خود گردش خواهد كرد ،درروز29 سپتامبر حركتش يكبار ديكر متوقف خواهد شد تا بار ديگر حركت عادى خود را بسمت شرق از سر بگيرد0همه سيارات ديگرنيز روزي گردش قهقرايي را از خودنشان خواهند داد0ستاره شناسان باستان ازارائه توضيح قابل قبولى براي اين پديده عاجز بودند))0 روايات وارده در اين باره: روايات زيادي در اين باره وارد شده كه بيانگر اين است كه يكى ازنشانه هاى بزرگ قيامت طلوع خورشيد از مغرب است و زمانيكه اين علامت ظهور مي كند ،توبه هيچ بنده اى و ايمان هيچ انسان غير مؤمني پذيرفته نمي شود، خداوند متعال ميفرمايد: ﴿هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْيَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراًقُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ ﴾(158الأنعام).) يعني:(آيا انتظار دارندمگراينكه فرشتگان بنزدآنان بيايد؟يا پروردگارت يا بخشي از نشانه هاي پروردگارت بيايد؟روزي كه بخشي از نشانه هاى بروردگارت بيايد،ايمان كسي كه قبلا ايمان نياورده،يا ازايمانش خيري كسب نكرده ،به او سودي نمي رساند. بگومنتظر باشيد كه ما هم در حال انتظاريم) برخى از أحاديث صحيح دلالت بر اين دارند كه منظور ازبعضي نشانه ها در اينجا طلوع خورشيد از مغرب است واين همان چيزى است كه بيشتر مفسرين به آن إشاره كرده اند0 امام طبرى در تفسير اين آيه ميفرمايد:بهترين قول در ميان اين أقوال همان است كه از رسول خدا صلی الله عليه وسلم وارد شده است كه فرمودند:(اين (بخشي از نشانه هاي پروردگار)وقتي است كه خورشيد از مغرب طلوع ميكند)0 ابو هريره از رسول خدا صلی الله عليه وسلم نقل ميكند كه فرمودند:(قيامت برپا نمي شود تا وقتي كه خورشيد از مغرب طلوع كند،وقتي كه خورشيد ازمغرب طلوع كرد ومردم همگي آنرا ديدند،آنگاه است كه ايمان كسي كه قبلا ايمان نياورده،يا ازايمانش خيري كسب نكرده ،به او سودي نمي رساند.)رواه الشيخان از عبد الله بن عمر روايت شده كه گفت :از رسول خدا صلی الله عليه وسلم حديثي را حفظ كرده ام كه هنوز آنرا فراموش نكرده ام ،شنيدم كه رسول خدا صلی الله عليه وسلم فرمودند:(اولين نشانه هاى قيامت طلوع خورشيد از مغرب است)0رواه أحمد باز رسول خدا صلی الله عليه وسلم فرمودند:(خداوند دستش را شبانگاهان ميگستراند تا گنهكار روز توبه كند .وروز دستش را ميگستراند تا گنهكار شب توبه كند تا وقتي كه خورشيد از مغرب طلوع كند (يعني بعد از آن دروازه توبه بسته ميشود) بعضي از علماء بر اين باورند كه آنكسانيكه توبه و ايمانشان پذيرفته نميشود كفاري هستند كه طلوع خورشيد از مغرب را مشاهده كرده وبا چشم سر آنرا ديده اند0 منبع:مجله كويتي المجتمع-شماره:1608-3/7/2004-اورخان محمَّد علي پژوهشگر و مورخ تركمن عراقي الأصل مقيم تركيه منبع:این مطلب از وبلاگ لقمان است http://www.loghman2000.blogfa.com
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:56  توسط یه مسلمان 15 ساله
|
فإذا انسلخ الأشهر الحُرم فاقتلوا المشركين. [1] پس چون ماه هاى حرامْ سپرى شدند، مشركان را بكشيد. يا أيها الذين آمنوا! لاتحلّوا شعائر اللّه ولا الشهر الحرام. [2] اى كسانى كه ايمان آورده ايد! حرمت شعائر خدا و ماه حرام را نگه داريد. مَنْ سَنَّ سُنَةً حَسَنَةً عُمِلَ بِها مِنْ بَعْدِهِ، كانَ لَهُ أجُرهُ وَ مِثْلُ اُجورهِم مِنْ غَيْرِ أنْ يَنْقُصَ مِنْ اُجورِهِمْ شَيْئاً وَمَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِئَةً فَعُمِلَ بِها بَعْدَهُ، كانَ عَلَيْهِ وِزْرهُ وَ مِثْلُ أوزارِهِمْ مِنْ غَيرِ أنْ يَنْقُصَ مِنْ أوزارِهِمْ شَيْئا. [3] اميرالمؤمنين به مالك اشتر فرمود: ولاتَنْقُضْ سُنّةً صالِحَةً عَمِلَ بها صدورُ هذِهِ الاُمَةِ وَاجْتَمَعَتْ بِها الاُلْفَة وَصَلُحَتْ عليها الرعِيَّةُ وَلاتَحْدُثَنَّ سنّةً تَضُرُّ بشىء مِنْ ماضى تلكَ السُّنَنِ فيكونُ الأجْرُ لِمَنْ سَنَّها وَالوِزْرُ عليكَ بِما نَقَضْتَ مِنها. [4] 1) ديه در جاهليت، صد شتر بود. پيامبر(ص) آن را امضا نمود. [5] 2) زنان حائض، در جاهليت از شركت در اعياد مذهبى و مراسم قربانى ممنوع بودند و اسلام نيز آن را حفظ كرد. [6] 3) پيامبر(ص) در «حِلفُ الفضول» در سن 25 سالگى شركت كرد و بعدها بدان افتخار مى كرد و مى فرمود: (اگر بار ديگر بدان پيمان دعوت شوم، مى پذيرم). [7] 4) تحريم لباس شُهرت در فقه، شاهدى ديگر بر پذيرش سنّت هاى ملّى صالح است. [8] روشن است كه لباس شهرت در هر جامعه اى با آداب و رسوم همان جامعه مشخّص مى گردد. 5) ارجاع مسائلى چند به عُرف، گواه ديگرى بر اين موضوع است: مقدار نَفَقه، [9] استطاعت در حج [10] و زكات [11] اين شواهد، گواهى مى دهند كه آيين اسلام، بر محو همه سنّت ها توصيه نمى كند؛ بلكه آنچه را كه خير و صلاحى در پى دارد، و يا اين كه مفسده اى به دنبال ندارد، مى پذيرد و جز آن را طرد مى كند كه مى توان از اين نمونه ها نام بُرد: 1) سنّتى كه نشانگر يك آيين باطل باشد. حرمت حمل و ساخت و نگهدارى صليب، از اين قبيل است. [12] رسول خدا وقتى عَديّ بن حاتم را ديد كه صليب به گردن دارد، فرمود: «اين بت را كنار بگذار». [13] 2) سنّتى كه ترويج خُرافه باشد. حليمه سعديه، وقتى در كودكيِ پيامبر(ص)، خواست مهره اى به بازوى رسول خدا ببندد، با اعتراض پيامبر(ص) رو به رو شد. رسول خدا فرمود: «خداوند، نگهدار ماست و از اين مهره، كارى ساخته نيست». [14] 3) سنّتى كه با احكام شرعْ ناسازگار باشد. پيامبر(ص) با زينب، همسر زيد (پسر خوانده خود) ازدواج كرد تا نشان دهد اين سنّت جاهلى كه: «نمى توان با زنِ پسر خوانده ازدواج كرد»، غلط است. [15] يك. نوروز در روايات1) روايات موافقالف. احاديث شيعه1. كلينى (م329ق) در «الكافى» چنين روايت مى كند: عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زياد و أحمد بن محمد جميعاً، عن ابن محبوب، عن ابراهيم الكرخى، قال: سألتُ أباعبداللّه(ع) عن الرجل تكون له ضيعة، فإذا كان يوم المَهرَجان أو النَّيروز، أهدوا اليه الشىء ليس هو عليهم، يتقرّبون بذلك اليه. فقال(ع): «أليس هم مُصلّين؟». قلتُ: بلى. قال: فليقبل هديّتهم و لْيُكافِهِم؛ فإنّ رسول اللّه(ص) قال: «لو أهدى اليّ كراع لقبلتُ، و كان ذلك من الدين، ولو أنّ كافراً أو منافقاً أهدى اليّ وسقاً ما قبلت، و كان ذلك من الدين. أبى اللّه عزّ وجلّ لى زبد المشركين والمنافقين وطعامهم». [16] 2. شيخ صدوق (م381ق) در «كتاب من لايحضره الفقيه» آورده است: أتى على(ع) بهدية النَّيروز، فقال(ع): «ما هذا؟». قالوا: يا أميرالمؤمنين! اليوم النَّيروز. فقال(ع): «إصنعوا لنا كلّ يوم نَيروزاً». [17] 3. همو نقل مى كند: روى أنّه قال (ع): نيروز ناكل يوم. [18] روايت شده است كه على(ع) فرمود: هر روزِ ما نوروز است. 4.نعمان بن محمد تميمى (م 363ق ) در كتاب «دعائم الاسلام» روايت مى كند: عنه [على ](ع) أنّه اُهدى اليه فالوذج، فقال: «ماهذا». قالوا: يوم نيروز. قال: فَنَيرزوا إن قدرتم كلَّ يومٍ [يعنى تهادوا و تواصلوا فى اللّه ]. براى على(ع) فالوده هديه آوردند. فرمود: «اين چيست؟». گفتند امروز، نوروز است. فرمود: اگر مى توانيد، هر روز را نوروز سازيد [يعنى به خاطر خداوند، به يكديگر هديه بدهيد و به ديدار يكديگر برويد]. [19] 5. شيخ طوسى (م460ق) در «مصباح المتهجّد» چنين آورده است: عن المُعلَّى بنِ خُنيس، عن مولانا الصادق(ع) فى يوم النَّيروز، قال(ع): إذا كان يوم النيروز، فاغتسل و البس أنظف ثيابك و تطيب بأطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائماً، فإذا صلّيت النوافل والظهر والعصر فصلّ بعد ذلك أربع ركعات، تقرأ فى أوّل كلّ ركعة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «إنّا أنزلناه فى ليلة القدر»، و فى الثانية فاتحة الكتاب و عشر مرّات «قل يا أيها الكافرون»، وفى الثالثة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «قل هو اللّه أحد»، و فى الرابعة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «المعوّذتين»، و تسجد بعد فراغك من الركعات سجدة الشكر و تدعو فيها، يغفر لك ذنوب خمسين سنة. [20] 6. ابن فهد حلّى (م841ق) در كتاب «المهذّب البارع» چنين آورده است: قال المعلّى: وأَملى عليّ ذلك، فكتبته من إملائه. [21] معلّى گويد: امام صادق(ع) اين سخنان را بر من املا كرد و من نوشتم. 7. علاّمه مجلسى (م1111ق) در «بحارالأنوار» آورده است: فقلت: يا سيدي! ألا تعرّفني جعلت فداك أسماء الأيام بالفارسية؟ فقال(ع): «يا مُعَلّى! هي أيام قديمة من الشهور القديمة، كلّ شهر ثلاثون يوماً لا زيادة فيه ولا نقصان». [22] گفتنى است ابن فهد نيز بخشى از اين روايت را پيش از علاّمه مجلسى در كتاب «المهذّب البارع» آورده است. [23] 8. مُحدث نورى (م1320ق) در «مستدرك الوسائل» به نقل از كتاب حسين بن همدان آورده است: عن المفضّل بن عمر، عن الصادق(ع)، قال له فى خبر طويل فى جملة كلامه(ع):أ فأوحى اللّه اليه: «يا حزقيل! هذا يوم شريف عظيم قدره عندى، و قد آليت أن لايسألنى مؤمن فيه حاجة الا قضيتها فى هذا اليوم و هو يوم نيروز». [24] ب.احاديث اهل سنت9. بخارى (194-256ق) در «التاريخ الكبير» چنين روايت مى كند: حمّاد بن سلمة بن على بن زيد، عن السعر التميمى: أتى عليٌّ بفالوذج. قال: «ما هذا؟». قالوا: اليوم النيروز. قال: فنَيرِزوا كل يوم! [25] 10. بيرونى (م440ق) در «الآثار الباقية» آورده است: أو قسّم الجام بين أصحابه و قال: ليت لنا كلّ يومٍ نوروز! [26] [از آن جا كه نسخه عربى مورد استفاده ما افتادگى دارد، ترجمه حديث را از جديدترين كتاب كه بر اساس برخى نسخه ها كامل شده است، در اين جا مى آوريم: ] آورده اند كه در نوروز، جامى سيمين، پر از حلوا، براى پيغمبر(ص) هديه آوردند. آن حضرت پرسيد: «اين چيست؟». گفتند: امروز، روز نوروز است. پرسيد: «نوروز چيست؟» گفتند: عيد بزرگ ايرانيان است. فرمود: «آرى در اين روز بود كه خداوند، عسكره را زنده كرد». پرسيدند: عسكره چيست؟ فرمود: «عسكره، هزاران مردمى بودند كه از ترس مرگ، ترك ديار كرده، سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان فرمود: "بميريد" پس مردند. پس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه بر آنان ببارند. از اين روست كه سنّت آب پاشيدن [ در نوروز ]، رواج يافته است». آن گاه از حلوا تناول كرد و جام را ميان اصحابْ قسمت كرد و فرمود: كاش هر روز براى ما نوروز بود! [27] 11. فيروز آبادى (729-817ق) در «القاموس» آورده است: قدم الى على شىء من الحلاوى، فسأل عنه، فقالوا: «للنيروز»، فقال: «نيروزنا كل يوم!» و فى المهرجان قال: مَهرِجونا كل يوم! [28] مقدارى حلوا براى على(ع) آوردند. پرسيد كه چيست. گفتند: براى نوروز است. فرمود: هر روز ما نوروز است. و در مهرگان گفت: هر روز را براى ما مهرگان كنيد! 2) روايات مخالفالف. احاديث شيعه12. قطب الدين راوندى (م573) در كتاب «لبّ اللباب» آورده است: عن رسول اللّه(ص): أبدلكم بيومين يومين: بيوم النيروز و المهرجان، الفطر والأضحى. [29] دو روز را براى شما جانشين دو روز كردم: عيد فطر و قربان را به جاى عيد نوروز و مهرگان. 13. ابن شهرآشوب (م588ق) در كتاب «المناقب» روايت مى كند: عجبت لمصقول علاك فرنده يوم الهياج وقد علاك غبار ولأسهم نفذتك دون حرائر يدعون جدّك والدموع غزار ألاّ تغضغضت السهام وعاقها عن جسمك الإجلال والإكبار قال: «قبلت هديتك، اجلس بارك اللّه فيك»، و رفع رأسه إلى الخادم و قال: «امض إلى أميرالمؤمنين و عرّفه بهذا المال، و ما يصنع به». فمضى الخادم وعاد وهو يقول: «كلها هبة منى له، يفعل به ما أراد». فقال موسى للشيخ: اقبض جميع هذا المال فهو هبة منى لك. [30] حضرت فرمود: «هديهات را پذيرفتم. بنشين. خداوند به تو بركت دهد!». ب. احاديث اهل سنّت14. بخارى (م256ق) در «التاريخ الكبير» آورده است: أيوب بن دينار، عن أبيه: «إنّ عليّاً لا يقبل هدية النيروز». حدّثنى ابراهيم بن موسى عن حفص بن غياث، وقال أبو نعيم: حدّثنا أيوب بن دينار أبو سليمان المكتب، سمع علياً بهذا. [31] ايوب بن دينار گويد: على(ع) هديه نوروز را نمى پذيرفت. 15. آلوسى (م1342ق) در «بلوغ الارب» مى گويد: قدم النبى(ص) المدينة ولهم يومان يلعبون فيهما، فقال: «ما هذا اليومان؟». فقالوا: «كنّا نلعب فيهما فى الجاهلية. فقال: قد أبدلكم اللّه تعالى بهما خيراً منهما يوم الأضحى و يوم الفطر». قيل: هما النيروز والمهرجان. [32] دو. ديدگاه هااينك مرورى بر اين دو ديدگاه مى افكنيم. الف. مخالفاناينان براى روايت هاى موافق، ضعف ها و كاستى هايى از اين دست برشمردهاند: 2. تناقض و تهافت در روايت هاى معلّى، 3. ذكر نشدن روايت هاى معلّى در مصادر كهن، 4. عدم تطبيق وقايع ذكر شده در روايت ها با واقعيت هاى تاريخى، با توجه به استحباب اعمال مذكوره در نوروز و اين كه اين اعمال، موقته است و در امثال اين عبادات، اگر التزام وقت خاص نشود و در اوقات ديگر به عمل آيد، بدعت مى باشد، بنابراين، تعبد به اين عمل [را ] مكلّفى تواند كه لااقل ظن به تعيين وقت مذكور تحصيل كرده باشد. تحصيل اين ظن، لامحاله از امارات شرعيه و عرفيه تواند بود و چون در عرف به اعتبار اختلاف اصطلاحات حاليه نوروز متعدد است چنان كه بعضى از آن، بعد از اين مذكور مى گردد و اشهريت بعضى به بعضى ازمنه اماره نمى شود و در ظاهر قرآنْ چيزى در اين باب نيست، اماره آن از روايات و اخبارْ تتبّع بايد نمود. [33] محمد اسماعيل خواجويى (م1173ق) تناقض هاى روايت هاى معلّى را دليل ناتمام بودن آن مى داند و مى نويسد: فقير بى بضاعت گويد: به حسب ظاهرى ميان اين حديث و حديث سابق تناقض است؛ چه، در حديث سابق مذكور است كه پيغمبر(ص) در روز نوروز، اميرالمؤمنين(ع) را به دوش مبارك برداشته تا بتان قريش را از فوق كعبه به زير انداخته، شكست و فانى ساخت، و اين، بلاشبهه در سال فتح مكه معظمه بود، چنان كه اخبار بسيار از طرق خاصه و عامه دلالت بر اين دارد و فتح مكه معظمه در ماه مبارك رمضان سال هشتم هجرت واقع شد، چنان كه شيخ مفيد و نيز طبرسى و اين شهرآشوب و ديگرانى روايت كرده اند، و احاديث معتبره بر اين دلالت كرده است، و اكثر برآن اند كه در روز سيزدهم ماه بوده، و بعضى بيستم هم گفته اند، و حركت حضرت از مدينه در روز جمعه دوم ماه مبارك رمضان، بعد از نماز عصر بوده، و روز غدير خم در سال دهم هجرت در حجة الوداع در روز هجدهم ذى الحجة الحرام بود. پس چگونه تواند بود كه هر دو در روز، نوروز باشد؟ چه، نوروز، از قرار حساب گذشته، بعد از شش هفت سال از فتح مكه معظمه، بلكه بيشتر، به ذى الحجة خواهد رسيد، نه بعد از يك سال، چنان كه مقتضاى اين دو حديث است. [34] و چون هر دو به يك طريق از معلّى منقول است، پس ترجيح احدهما بر ديگرى من حيث السند متصور نيست، و بنابراين، مضمون هيچ يك حجت نخواهد بود، و بر آن، اعتماد نشايد كرد، و به او استدلال نتوان نمود؛ چه، تناقض در كلام معصومين(ع) غير واقع است. پس، از اين جا فهميده مى شود كه اين دو حديث، كلاهما او احدهما از معصوم تلقى نگرديده، و چون از او نباشد، حجيت را نشايد و سند شرعى نتواند بود. [35] استاد محمد تقى مصباح در حاشيه بر «بحارالأنوار»، ذيل اين روايت ها نگاشته است: بايد دانست كه هيچ يك از آنها صحيح نيست و از اعتبار برخوردار نمى باشد تا بتوان بر پايه آن، حكم شرعى را اثبات كرد. گذشته از آن كه روايت معلّى، ايرادهاى ديگرى دارد، از جهت تطبيق نوروز بر مناسبت هاى ماه هاى عربى. [36] و اما فتواى فقيهان، مبنى بر استحباب غسل و روزه در نوروز، مبتنى بر قاعده تسامح در ادلّه سنن است؛ ولى اين جا محل اجراى آن قاعده نيست؛ زيرا قاعده تسامح در ادلّه سنن، از مواردى كه احتمال حرمت تشريعى دارند، انصراف دارد. [37] از جهت ديگر، عيد نوروز از شعائر مجوسى و محتمل الحرمه است و ادله تسامح در سنن چنان كه بعضى گفته اند از چنين موردى منصرف است. [38] آقاى رسول جعفريان نيز در اين باره گفته است: اين بود آنچه در منابع شيعه قرن ششم درباره نوروزْ نقل شده است. در اين باره، مهم، همان روايت معلّى بن خنيس است و جز آن، چيزى درباره تاييد نوروز به چشم نمى خورد. منشأ آنچه در آثار بعدى درباره استحباب غسل روز نوروز و نماز و دعاى مربوطه آمده، همين نص است و بس. البته مطالب ديگرى نيز افزوده شده كه منشأ آنها را اشاره خواهيم كرد. [39] و مشكل اين دو حديث (منظور، دو حديثى است كه ابن فهد حلّى در تأييد نوروز از معلّى نقل كرده است)، آن است كه در منابع كهن شيعه نيامده است. افزون بر آن، روايات مزبور كه در اصل بايد يكى باشد، حاوى دو نوع آگاهى درباره روز نوروز است كه اين، خود، منشأ شبهه درباره آن شده و احتمال جعل آن را تقويت مى كند. افزون بر آن، دانسته است كه، ابن غضايرى گفته: «غاليان رواياتى را به معلّى بن خنيس نسبت داده اند و نمى توان بر اخبار وى اعتماد كرد». در اين صورت، اين روايت كه بى گرايش غاليانه يا نگرش افراطى همه نيست ، از همان دسته مجعولاتى مى باشد كه غاليان به معلّى نسبت داده اند. بايد اين دو نكته را نيز يادآورى كرد كه گفته شده قرامطه (گرايشى وابسته به مذهب افراطى اسماعيليه) دو روز را در سال كه نوروز و مهرگان بوده روزه مى گرفته اند. بلافاصله بايد تأكيد كنيم كه مجوسيان، نه تنها نوروز را روزه نمى گرفته اند، بلكه به نقل بيرونى اساساً «مجوس را روزهاى نيست و هر كس از ايشان روزه بگيرد، گنه كرده است». [40] ب. موافقانشيخ طوسى (م460ق) در «مصباح المتهجد)، [41] پس از او ابن ادريس (م598ق) در «السرائر) [42] و سپس يحيى بن سعيد (م589ق) در «الجامع للشرائع) [43] و پس از وى، شهيد اول (م786ق) در «القواعد و الفوائد) [44] و نيز «الدروس) [45]و «البيان) [46] و «الذكرى) [47] و «اللمعة) [48] بدان اشاره دارد. ابن فهد (م841ق) در «المهذّب البارع) [49] و محقق كَرَكى (م940ق) در «جامع المقاصد) [50] و شهيد ثانى (م966ق) در «المسالك) [51] و «شرح اللمعة) [52] و محقق اردبيلى(م993ق) در «مجمع الفائدة و البرهان) [53] و شيخ بهايى(م1030ق) در «جامع عباسى) [54] و «الحبل المتين) [55] و فاضل هندى(م1137ق) در «كشف اللثام) [56] و شيخ يوسف بحرانى (م1186ق) در «الحدائق الناضرة) [57] و كاشف الغطاء (م1228ق) در «كشف الغطاء) [58] و نراقى (م1245ق) در «مستند الشيعة) [59] و صاحب جواهر در (م1266ق) «جواهر الكلام) [60] و شيخ انصارى (م1281ق) در «كتاب الطهارة) [61] بدين آدابْ فتوا دادهاند. همچنين در كتب فتوايى و فقهى معاصر، چون: العروة الوثقى، [62] جامع المدارك، [63] المستند [64] فتوا بدين آداب به چشم مى خورد. شايد همين كثرت فتواها و نقل ها سبب شده است كه صاحب «جواهر» بگويد: غسل روز نوروز، نزد متأخران مشهور است؛ بلكه مخالفى در آن نديديم. [65] از سوى ديگر مى توان گفت كه اين، حديث تقيه است؛ چرا كه در روايات «مناقب»، مطالبى ذكر شده كه زمينه تقيه دارد. [66] پس از وى نيز عالمان ديگرى به پاسخگويى اجمالى يا تفصيلى گام برداشتهاند. شيخ انصارى در نقد روايت «مناقب» مى گويد: روايت «مناقب» نمى تواند با احاديث معلّى معارضه كند؛ زيرا روايت معلّى نزد اصحاب، از شهرت بيشترى برخوردار است و احتمال تقيّه در روايت «مناقب» وجود دارد. [67] همچنين صاحب «جواهر» در دفاع از روايت هاى معلّى و نقد حديث «مناقب» مى نويسد: روايت معلّى جاى مناقشه در سند و دلالت ندارد؛ چنان كه حديث «مناقب» نمى تواند با آن معارضه كند؛ چرا كه با سستى اى كه در آن مشهود است، احتمال تقيه نيز در آن مى رود. [68] گفتنى است حمل روايت «مناقب» بر تقيه بعيد نيست؛ چرا كه اهل سنّت، روزه نوروز را مكروه مى دانند. [69] و بدين جهت، در تعارض روايت هاى معلّى و «مناقب»، جانب روايات معلّى رجحان مى يابد. بجز اينها، رساله ها و كتبى نيز در تأييد فضيلت نوروز و روايات معلّى تدوين شده، كه برخى به چاپ رسيده و برخى ديگر، خطى باقى مانده>اند. [70] سه. ارزيابى نهايىاينك نكته هايى درباب اين رواياتْ آورده مى شود تا پس از آن به جمع بندى نهايى نزديك شويم. يكم: در نقد نوروز، چهار حديث آورديم. اين احاديث، به هيچ رو قابل تصحيح و اعتبار نيستند؛ زيرا: آلوسى در «بلوغ الارب»(ج1، ص364، قاهره، 1925م) نقل مى كند كه انصار، عيد نوروز و مهرگان را بر حضرت رسول(ص) عرضه كردند. حضرت فرمودند: خداوند متعال، بهتر از آن را (فطر و اضحى را) به من داده است. [71] چنان كه پيش از اين آورديم، روايت آلوسى چنين است: دوم: در ارزيابى سندى روايت هاى موافق، مى توان چنين گفت: 1. روايت كلينى از سند معتبر برخوردار است. 2. روايت شيخ طوسى از معلّى، اگر چه بدون سند است، ليكن وى در كتاب «فهرست» به كتاب معلّى سند معتبر دارد. [72] محتمل است آن روايت، براساس همين سند باشد. 3. علامه مجلسى در« زاد المعاد» مى گويد: «به اسانيد معتبره از معلّى بن خنيس كه از خواص حضرت صادق(ع) بوده است، منقول است) [73] و سپس روايتى را نقل مى كند كه ذيل آن، مطابق روايتى است كه شيخ در «مصباح» آورده است. اينك شواهد اين امر را بجز روايات ياد شده، بازگو مى كنيم: 1. به اعتقاد برخى متخصصان تبديل گاه شمار، در جلسه مشورتى خليفه دوم براى تعيين تقويم، هرمزان تازه مسلمانْ شركت داشت و تقويم ايرانى را براى حاضران شرح كرد و خليفه، آن تقويم را براى امور ديوانى و خراج پذيرفت [74] و روشن است كه نوروز، جزئى از تقويم ايرانى به شمار مى رود. 2. نجاشى در شرح حال ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجارى نوشته است كه وى از ثقات شيعيان است و كتاب هايى دارد، از جمله: «كتاب ما روى فى يوم النيروز». [75] همچنين ابن نديم درباره صاحب بن عبّاد، آورده است كه «كتاب الأعياد و فضائل النيروز» نگاشته است. [76] در دوره صفويه نيز نوروزيه هايى بسيار به قلم علماى دينْ تحرير شد. [77] 3. خراج در دوره عباسيان بر اساس نوروز تنظيم مى شده است. [78] 4. خلفاى اموى و عباسى هداياى نوروز را مى پذيرفته اند؛ بلكه دستور مى داده اند تا برايشان ارسال گردد. [79] گفتنى است در برخى مناطق، حاكمان اهل سنّت، گرفتن هداياى نوروز را منع مى كردند؛ چنان كه از برگزارى مراسم نوروز، ممانعت به عمل مى آوردند. [80] 5. از ديرباز تاكنون، نوروز در سروده هاى شاعران تازى گو و پارسى زبانْ حضور جدّى دارد و اين نيز شاهدى گويا بر حضور نوروز در فرهنگ ايرانيان مسلمان است. [81] با توجه به اين شواهد و امور ديگر، نوروز را در دوره اسلامى از شعائر مجوسى دانستن، سخنى نا صواب است؛ چنان كه آن را ترويج آيين آتش پرستان انگاشتن، واقعيت خارجى ندارد. گذشته از اينها در روايات اسلامى و سخن فقيهان، فضيلت روزه نوروز مطرح است و به نقل بيرونى: «مجوس را روزه اى نيست و هر كس از ايشان روزه بگيرد، گناه كرده است». [82] گيريم روزگارى نيز نوروز چنان بود؛ ولى زمانى كه در عرف ايرانيان مسلمان، آن حالت از ميان رفت، ديگر ذَمّى بر آن نيست. همان گونه كه امام خمينى فتوا داد كه شطرنج، اگر روزى ابزار قمار نباشد، حرمتى در بازى با آن نيست [83] و استاد مطهرى، مجسمه سازى را مجاز دانست؛ چرا كه فلسفه حرمت آن،به جهت فاصله گرفتن از دوران بت پرستى، از ميان رفته است [84] و نمونه هاى بسيار ديگر. آيين نوروز، قرن هاست در ايران اسلامى بر پاداشته مى شود و مسلمانان، نه به عنوان ترويج آيين مجوس، بلكه به عنوان آيينى ملّى بدان مى نگرند. بمانَد كه رسم نوروز، پيش از آيين زردتشت نيز در ايران برپا بوده است. [85] 1. روايت هاى وارد شده در مخالفت با نوروز، به هيچ روى قابل تأييد و اعتبار نيستند. 4. اگر بپذيريم كه ادلّه موافق و مخالف، هيچ كدام قابل اعتماد و تأييد نيست، اقتضاى قواعد عمومى دينى، عدم مخالفت با نوروز است. [86] پى نوشتها
[*]. مجله علوم حديث. [1]. سوره توبه، آيه 5. [2]. سوره مائده، آيه 2. [3]. كنزالعمّال، ج15، ص78. [4]. نهج البلاغة، تحقيق: صبحى صالح، ص431. [5]. وسائل الشيعة، ج19، ص142. [6]. دائرة المعارف الاسلامية، ج8، ص165. [7]. تاريخ سياسى اسلام، ج1، ص72. [8]. بحارالأنوار، ج70، ص251. [9]. جواهر الكلام، ج16، ص59. [10]. نظرية العرف، ص96. [11]. شرح اللمعة، ج1، ص308. [12]. تحريرالوسيلة، ج1، ص496. [13]. بحارالأنوار، ج9، ص98. [14]. فروغ ابديت، ج1، ص33. [15]. بحارالأنوار، ج43، ص234. [16]. الكافى، ج5، ص141؛ كتاب من لايحضره الفقيه، ج3، ص300؛ تهذيب الأحكام، ج6، ص378؛ وسائل الشيعة، ج12، ص215. [17]. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج3، ص300؛ وسائل الشيعة، ج12، ص213. [18]. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج3، ص300؛ وسائل الشيعة، ج12، ص213. [19]. دعائم الاسلام، ج2، ص326 . [20]. مصباح المتهجّد، ص591؛ وسائل الشيعة، ج12، ص428 و ج5، ص288 و ج7، ص346. [21]. المهذّب البارع، ج1، ص194-195. [22]. بحارالأنوار، ج56، ص91. [23]. المهذّب البارع، ج2، ص195-196. [24]. مستدرك الوسائل، ج1،ص471؛ (چاپ سنگى) ج6، ص354 (چاپ آل البيت). [25]. التاريخ الكبير ،البخارى، ج1، ص414. [26]. الآثار الباقية، بغداد: مكتبة المثنّى، ص230 . [27]. القاموس، ج2، ص279 (داراحياء التراث العربى). [28]. آثار الباقيه، ترجمه: اكبر داناسرشت، تهران: اميركبير، 1363، ص325. [29]. مستدرك الوسائل، ج6، ص152 (چاپ آل البيت). [30]. المناقب، ج4، ص319، ج3، ص433؛ بحارالأنوار، ج48، ص108-109 و ج95، ص419. [31]. التاريخ الكبير، ج4، ص201. [32]. بلوغ الارب، ج1، ص364. [33]. نامه مفيد، ش9، ص215. [34]. همان، ص218. [35]. همان جا. [36]. بحارالأنوار، ج56، ص100(پاورقى). [37]. همان جا. [38]. نور علم، ش20، ص115. [39]. نامه مفيد، ش9، ص206. [40]. همان، ص210. [41]. مصباح المتهجد، ص591. [42]. السرائر، ج1، ص315. [43]. الجامع للشرائع، ص33. [44]. القواعد و الفوائد، ج1، ص3. [45]. الدروس، ص2. [46]. البيان، ص4. [47]. الذكرى، ص23. [48]. اللمعة، ص34. [49]. المهذّب البارع، ج1، ص194-195. [50]. جامع المقاصد، ج1، ص75. [51]. شرح اللمعة، ج1، ص316. [52]. مسالك الأفهام، ج1، ص171. [53]. مجمع الفائدة والبرهان، ج2، ص73. [54]. جامع عباسى، ص11 و 78. [55]. الحبل المتين، ص80. [56]. كشف اللثام، ج1، ص11. [57]. الحدائق الناضرة، ج4، ص212. [58]. كشف الغطاء، ص324. [59]. مستند الشيعة، ج1، ص208. [60]. جواهر الكلام، ج5، ص40. [61]. كتاب الطهارة، ص328. [62]. العروة الوثقى، ج1، ص461 و ج22، 242. [63]. جواهر الكلام، ج5، ص40. [64]. جامع المدارك، ج3، ص182. [65]. المستند، ج17، ص299. [66]. بحارالأنوار، ج56، ص100. [67]. كتاب الطهارة، ص328. [68]. جواهر الكلام، ج5، ص40. [69]. بدائع الصنائع، ج2، ص79؛ المغنى، ج3، ص99. [70]. چاپ شده ها مانند: رساله نوروزيه، سيد هاشم نجفى يزدى، 1371قمرى. براى نسخه هاى خطى بنگريد به: الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج24، ص379-384؛ نامه مفيد، ش9، ص213-215، مقاله« نوروز در فرهنگ شيعه». [71]. نور علم، ش8، ص108. [72]. الفهرست، شيخ طوسى، ص193. [73]. زاد المعاد، ص482. [74]. گاهشمارى هجرى قمرى و ميلادى، دكتر رضا عبداللهى، ص25-26. [75]. رجال النجاشى، ص428. [76]. الفهرست، ابن النديم، ص190. [77]. بنگريد: الذريعة، ج24، ص379-348؛ نامه مفيد، ش9، ص213-215، مقاله (نوروز در فرهنگ شيعه). [78]. تاريخ الطبرى، ج9، ص218 و ج10، ص39 و ج11، ص203. [79]. تاريخ اليعقوبى، ج2، ص306 و 313؛ عيون أخبار الرضا(ع)، ص550. [80]. نامه مفيد، ش9، ص208-207. [81]. نوروزگان، ص167-197؛ نامه مفيد، ش9، ص207-206؛ نور علم، ش20، ص104، 106، 107. [82]. الآثار الباقية، ص230، آثار الباقيه، ص357. [83]. صحيفه نور، ج21، ص15. [84]. تعليم و تربيت در اسلام، ص46 . [85]. آيين ها و جشن هاى كهن در ايران امروز، محمود روح الامينى، تهران: آگاه، ص38-36. [86]. جهت آگاهى بيشتر، بنگريد به: بحارالأنوار، ج59، ص91-143؛ زادالمعاد، ص485-842؛ المهذّب البارع، ج1؛ بلوغ الارب، ج1، ص348-357؛ الخطط المقريزية، ج1، ص369-367؛ الآثار الباقية، ص212-33؛ رساله نوروزيه، سيد هاشم نجفى يزدى ( يزد: پاينده)؛ نوروز در تاريخ و دين، سيد عبدالرضا شهرستانى (نجف: مطبعة الآداب)؛ النوروزه أثره فى الادب العربى، فؤاد عبدالمعطى الصياد (جامعة بيروت، 1972م)؛ نوروز، تاريخچه و مرجع شناسى، پرويز اذكايى (وزارت فرهنگ و هنر، 1353)؛ النوروز فى مصادر الفقه والحديث، مركز المعجم الفقهى (قم)؛ نوروزگان، مرتضى هنرى (سازمان ميراث فرهنگى، 1377)؛ «نوروز در فرهنگ شيعه»، رسول جعفريان (نامه مفيد، ش9، ص201220)؛ «نوروز در تاريخ و اسلام»، سيد جواد مدرسى (نور علم، ش20، ص115-103)؛ (عيد نوروز و صبغه هاى اسلامى آن)، ابراهيم شكورزاده (مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه مشهد، سال 15، ش1و2، ص258 242)؛ «نوروز ايرانى در تقويم اسلامى»، ابوالفضل نبئى (مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه مشهد، سال 15، ش4، ص738 703).
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 17:48  توسط یه مسلمان 15 ساله
|
1. كلينى (م329ق) در «الكافى» چنين روايت مى كند: عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زياد و أحمد بن محمد جميعاً، عن ابن محبوب، عن ابراهيم الكرخى، قال: سألتُ أباعبداللّه(ع) عن الرجل تكون له ضيعة، فإذا كان يوم المَهرَجان أو النَّيروز، أهدوا اليه الشىء ليس هو عليهم، يتقرّبون بذلك اليه. فقال(ع): «أليس هم مُصلّين؟». قلتُ: بلى. قال: فليقبل هديّتهم و لْيُكافِهِم؛ فإنّ رسول اللّه(ص) قال: «لو أهدى اليّ كراع لقبلتُ، و كان ذلك من الدين، ولو أنّ كافراً أو منافقاً أهدى اليّ وسقاً ما قبلت، و كان ذلك من الدين. أبى اللّه عزّ وجلّ لى زبد المشركين والمنافقين وطعامهم». [16] 2. شيخ صدوق (م381ق) در «كتاب من لايحضره الفقيه» آورده است: أتى على(ع) بهدية النَّيروز، فقال(ع): «ما هذا؟». قالوا: يا أميرالمؤمنين! اليوم النَّيروز. فقال(ع): «إصنعوا لنا كلّ يوم نَيروزاً». [17] 3. همو نقل مى كند: روى أنّه قال (ع): نيروز ناكل يوم. [18] روايت شده است كه على(ع) فرمود: هر روزِ ما نوروز است. 4.نعمان بن محمد تميمى (م 363ق ) در كتاب «دعائم الاسلام» روايت مى كند: عنه [على ](ع) أنّه اُهدى اليه فالوذج، فقال: «ماهذا». قالوا: يوم نيروز. قال: فَنَيرزوا إن قدرتم كلَّ يومٍ [يعنى تهادوا و تواصلوا فى اللّه ]. براى على(ع) فالوده هديه آوردند. فرمود: «اين چيست؟». گفتند امروز، نوروز است. فرمود: اگر مى توانيد، هر روز را نوروز سازيد [يعنى به خاطر خداوند، به يكديگر هديه بدهيد و به ديدار يكديگر برويد]. [19] 5. شيخ طوسى (م460ق) در «مصباح المتهجّد» چنين آورده است: عن المُعلَّى بنِ خُنيس، عن مولانا الصادق(ع) فى يوم النَّيروز، قال(ع): إذا كان يوم النيروز، فاغتسل و البس أنظف ثيابك و تطيب بأطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائماً، فإذا صلّيت النوافل والظهر والعصر فصلّ بعد ذلك أربع ركعات، تقرأ فى أوّل كلّ ركعة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «إنّا أنزلناه فى ليلة القدر»، و فى الثانية فاتحة الكتاب و عشر مرّات «قل يا أيها الكافرون»، وفى الثالثة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «قل هو اللّه أحد»، و فى الرابعة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «المعوّذتين»، و تسجد بعد فراغك من الركعات سجدة الشكر و تدعو فيها، يغفر لك ذنوب خمسين سنة. [20] 6. ابن فهد حلّى (م841ق) در كتاب «المهذّب البارع» چنين آورده است: قال المعلّى: وأَملى عليّ ذلك، فكتبته من إملائه. [21] معلّى گويد: امام صادق(ع) اين سخنان را بر من املا كرد و من نوشتم. 7. علاّمه مجلسى (م1111ق) در «بحارالأنوار» آورده است: فقلت: يا سيدي! ألا تعرّفني جعلت فداك أسماء الأيام بالفارسية؟ فقال(ع): «يا مُعَلّى! هي أيام قديمة من الشهور القديمة، كلّ شهر ثلاثون يوماً لا زيادة فيه ولا نقصان». [22] گفتنى است ابن فهد نيز بخشى از اين روايت را پيش از علاّمه مجلسى در كتاب «المهذّب البارع» آورده است. [23] 8. مُحدث نورى (م1320ق) در «مستدرك الوسائل» به نقل از كتاب حسين بن همدان آورده است: عن المفضّل بن عمر، عن الصادق(ع)، قال له فى خبر طويل فى جملة كلامه(ع):أ فأوحى اللّه اليه: «يا حزقيل! هذا يوم شريف عظيم قدره عندى، و قد آليت أن لايسألنى مؤمن فيه حاجة الا قضيتها فى هذا اليوم و هو يوم نيروز». [24] ب.احاديث اهل سنت9. بخارى (194-256ق) در «التاريخ الكبير» چنين روايت مى كند: حمّاد بن سلمة بن على بن زيد، عن السعر التميمى: أتى عليٌّ بفالوذج. قال: «ما هذا؟». قالوا: اليوم النيروز. قال: فنَيرِزوا كل يوم! [25] 10. بيرونى (م440ق) در «الآثار الباقية» آورده است: أو قسّم الجام بين أصحابه و قال: ليت لنا كلّ يومٍ نوروز! [26] [از آن جا كه نسخه عربى مورد استفاده ما افتادگى دارد، ترجمه حديث را از جديدترين كتاب كه بر اساس برخى نسخه ها كامل شده است، در اين جا مى آوريم: ] آورده اند كه در نوروز، جامى سيمين، پر از حلوا، براى پيغمبر(ص) هديه آوردند. آن حضرت پرسيد: «اين چيست؟». گفتند: امروز، روز نوروز است. پرسيد: «نوروز چيست؟» گفتند: عيد بزرگ ايرانيان است. فرمود: «آرى در اين روز بود كه خداوند، عسكره را زنده كرد». پرسيدند: عسكره چيست؟ فرمود: «عسكره، هزاران مردمى بودند كه از ترس مرگ، ترك ديار كرده، سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان فرمود: "بميريد" پس مردند. پس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه بر آنان ببارند. از اين روست كه سنّت آب پاشيدن [ در نوروز ]، رواج يافته است». آن گاه از حلوا تناول كرد و جام را ميان اصحابْ قسمت كرد و فرمود: كاش هر روز براى ما نوروز بود! [27] 11. فيروز آبادى (729-817ق) در «القاموس» آورده است: قدم الى على شىء من الحلاوى، فسأل عنه، فقالوا: «للنيروز»، فقال: «نيروزنا كل يوم!» و فى المهرجان قال: مَهرِجونا كل يوم! [28] مقدارى حلوا براى على(ع) آوردند. پرسيد كه چيست. گفتند: براى نوروز است. فرمود: هر روز ما نوروز است. و در مهرگان گفت: هر روز را براى ما مهرگان كنيد! 2) روايات مخالفالف. احاديث شيعه12. قطب الدين راوندى (م573) در كتاب «لبّ اللباب» آورده است: عن رسول اللّه(ص): أبدلكم بيومين يومين: بيوم النيروز و المهرجان، الفطر والأضحى. [29] دو روز را براى شما جانشين دو روز كردم: عيد فطر و قربان را به جاى عيد نوروز و مهرگان. 13. ابن شهرآشوب (م588ق) در كتاب «المناقب» روايت مى كند: عجبت لمصقول علاك فرنده يوم الهياج وقد علاك غبار ولأسهم نفذتك دون حرائر يدعون جدّك والدموع غزار ألاّ تغضغضت السهام وعاقها عن جسمك الإجلال والإكبار قال: «قبلت هديتك، اجلس بارك اللّه فيك»، و رفع رأسه إلى الخادم و قال: «امض إلى أميرالمؤمنين و عرّفه بهذا المال، و ما يصنع به». فمضى الخادم وعاد وهو يقول: «كلها هبة منى له، يفعل به ما أراد». فقال موسى للشيخ: اقبض جميع هذا المال فهو هبة منى لك. [30] حضرت فرمود: «هديهات را پذيرفتم. بنشين. خداوند به تو بركت دهد!». ب. احاديث اهل سنّت14. بخارى (م256ق) در «التاريخ الكبير» آورده است: أيوب بن دينار، عن أبيه: «إنّ عليّاً لا يقبل هدية النيروز». حدّثنى ابراهيم بن موسى عن حفص بن غياث، وقال أبو نعيم: حدّثنا أيوب بن دينار أبو سليمان المكتب، سمع علياً بهذا. [31] ايوب بن دينار گويد: على(ع) هديه نوروز را نمى پذيرفت. 15. آلوسى (م1342ق) در «بلوغ الارب» مى گويد: قدم النبى(ص) المدينة ولهم يومان يلعبون فيهما، فقال: «ما هذا اليومان؟». فقالوا: «كنّا نلعب فيهما فى الجاهلية. فقال: قد أبدلكم اللّه تعالى بهما خيراً منهما يوم الأضحى و يوم الفطر». قيل: هما النيروز والمهرجان. [32] دو. ديدگاه هااينك مرورى بر اين دو ديدگاه مى افكنيم. الف. مخالفاناينان براى روايت هاى موافق، ضعف ها و كاستى هايى از اين دست برشمردهاند: 2. تناقض و تهافت در روايت هاى معلّى، 3. ذكر نشدن روايت هاى معلّى در مصادر كهن، 4. عدم تطبيق وقايع ذكر شده در روايت ها با واقعيت هاى تاريخى، با توجه به استحباب اعمال مذكوره در نوروز و اين كه اين اعمال، موقته است و در امثال اين عبادات، اگر التزام وقت خاص نشود و در اوقات ديگر به عمل آيد، بدعت مى باشد، بنابراين، تعبد به اين عمل [را ] مكلّفى تواند كه لااقل ظن به تعيين وقت مذكور تحصيل كرده باشد. تحصيل اين ظن، لامحاله از امارات شرعيه و عرفيه تواند بود و چون در عرف به اعتبار اختلاف اصطلاحات حاليه نوروز متعدد است چنان كه بعضى از آن، بعد از اين مذكور مى گردد و اشهريت بعضى به بعضى ازمنه اماره نمى شود و در ظاهر قرآنْ چيزى در اين باب نيست، اماره آن از روايات و اخبارْ تتبّع بايد نمود. [33] محمد اسماعيل خواجويى (م1173ق) تناقض هاى روايت هاى معلّى را دليل ناتمام بودن آن مى داند و مى نويسد: فقير بى بضاعت گويد: به حسب ظاهرى ميان اين حديث و حديث سابق تناقض است؛ چه، در حديث سابق مذكور است كه پيغمبر(ص) در روز نوروز، اميرالمؤمنين(ع) را به دوش مبارك برداشته تا بتان قريش را از فوق كعبه به زير انداخته، شكست و فانى ساخت، و اين، بلاشبهه در سال فتح مكه معظمه بود، چنان كه اخبار بسيار از طرق خاصه و عامه دلالت بر اين دارد و فتح مكه معظمه در ماه مبارك رمضان سال هشتم هجرت واقع شد، چنان كه شيخ مفيد و نيز طبرسى و اين شهرآشوب و ديگرانى روايت كرده اند، و احاديث معتبره بر اين دلالت كرده است، و اكثر برآن اند كه در روز سيزدهم ماه بوده، و بعضى بيستم هم گفته اند، و حركت حضرت از مدينه در روز جمعه دوم ماه مبارك رمضان، بعد از نماز عصر بوده، و روز غدير خم در سال دهم هجرت در حجة الوداع در روز هجدهم ذى الحجة الحرام بود. پس چگونه تواند بود كه هر دو در روز، نوروز باشد؟ چه، نوروز، از قرار حساب گذشته، بعد از شش هفت سال از فتح مكه معظمه، بلكه بيشتر، به ذى الحجة خواهد رسيد، نه بعد از يك سال، چنان كه مقتضاى اين دو حديث است. [34] و چون هر دو به يك طريق از معلّى منقول است، پس ترجيح احدهما بر ديگرى من حيث السند متصور نيست، و بنابراين، مضمون هيچ يك حجت نخواهد بود، و بر آن، اعتماد نشايد كرد، و به او استدلال نتوان نمود؛ چه، تناقض در كلام معصومين(ع) غير واقع است. پس، از اين جا فهميده مى شود كه اين دو حديث، كلاهما او احدهما از معصوم تلقى نگرديده، و چون از او نباشد، حجيت را نشايد و سند شرعى نتواند بود. [35] استاد محمد تقى مصباح در حاشيه بر «بحارالأنوار»، ذيل اين روايت ها نگاشته است: بايد دانست كه هيچ يك از آنها صحيح نيست و از اعتبار برخوردار نمى باشد تا بتوان بر پايه آن، حكم شرعى را اثبات كرد. گذشته از آن كه روايت معلّى، ايرادهاى ديگرى دارد، از جهت تطبيق نوروز بر مناسبت هاى ماه هاى عربى. [36] و اما فتواى فقيهان، مبنى بر استحباب غسل و روزه در نوروز، مبتنى بر قاعده تسامح در ادلّه سنن است؛ ولى اين جا محل اجراى آن قاعده نيست؛ زيرا قاعده تسامح در ادلّه سنن، از مواردى كه احتمال حرمت تشريعى دارند، انصراف دارد. [37] از جهت ديگر، عيد نوروز از شعائر مجوسى و محتمل الحرمه است و ادله تسامح در سنن چنان كه بعضى گفته اند از چنين موردى منصرف است. [38] آقاى رسول جعفريان نيز در اين باره گفته است: اين بود آنچه در منابع شيعه قرن ششم درباره نوروزْ نقل شده است. در اين باره، مهم، همان روايت معلّى بن خنيس است و جز آن، چيزى درباره تاييد نوروز به چشم نمى خورد. منشأ آنچه در آثار بعدى درباره استحباب غسل روز نوروز و نماز و دعاى مربوطه آمده، همين نص است و بس. البته مطالب ديگرى نيز افزوده شده كه منشأ آنها را اشاره خواهيم كرد. [39] و مشكل اين دو حديث (منظور، دو حديثى است كه ابن فهد حلّى در تأييد نوروز از معلّى نقل كرده است)، آن است كه در منابع كهن شيعه نيامده است. افزون بر آن، روايات مزبور كه در اصل بايد يكى باشد، حاوى دو نوع آگاهى درباره روز نوروز است كه اين، خود، منشأ شبهه درباره آن شده و احتمال جعل آن را تقويت مى كند. افزون بر آن، دانسته است كه، ابن غضايرى گفته: «غاليان رواياتى را به معلّى بن خنيس نسبت داده اند و نمى توان بر اخبار وى اعتماد كرد». در اين صورت، اين روايت كه بى گرايش غاليانه يا نگرش افراطى همه نيست ، از همان دسته مجعولاتى مى باشد كه غاليان به معلّى نسبت داده اند. بايد اين دو نكته را نيز يادآورى كرد كه گفته شده قرامطه (گرايشى وابسته به مذهب افراطى اسماعيليه) دو روز را در سال كه نوروز و مهرگان بوده روزه مى گرفته اند. بلافاصله بايد تأكيد كنيم كه مجوسيان، نه تنها نوروز را روزه نمى گرفته اند، بلكه به نقل بيرونى اساساً «مجوس را روزهاى نيست و هر كس از ايشان روزه بگيرد، گنه كرده است». [40] ب. موافقانشيخ طوسى (م460ق) در «مصباح المتهجد)، [41] پس از او ابن ادريس (م598ق) در «السرائر) [42] و سپس يحيى بن سعيد (م589ق) در «الجامع للشرائع) [43] و پس از وى، شهيد اول (م786ق) در «القواعد و الفوائد) [44] و نيز «الدروس) [45]و «البيان) [46] و «الذكرى) [47] و «اللمعة) [48] بدان اشاره دارد. ابن فهد (م841ق) در «المهذّب البارع) [49] و محقق كَرَكى (م940ق) در «جامع المقاصد) [50] و شهيد ثانى (م966ق) در «المسالك) [51] و «شرح اللمعة) [52] و محقق اردبيلى(م993ق) در «مجمع الفائدة و البرهان) [53] و شيخ بهايى(م1030ق) در «جامع عباسى) [54] و «الحبل المتين) [55] و فاضل هندى(م1137ق) در «كشف اللثام) [56] و شيخ يوسف بحرانى (م1186ق) در «الحدائق الناضرة) [57] و كاشف الغطاء (م1228ق) در «كشف الغطاء) [58] و نراقى (م1245ق) در «مستند الشيعة) [59] و صاحب جواهر در (م1266ق) «جواهر الكلام) [60] و شيخ انصارى (م1281ق) در «كتاب الطهارة) [61] بدين آدابْ فتوا دادهاند. همچنين در كتب فتوايى و فقهى معاصر، چون: العروة الوثقى، [62] جامع المدارك، [63] المستند [64] فتوا بدين آداب به چشم مى خورد. شايد همين كثرت فتواها و نقل ها سبب شده است كه صاحب «جواهر» بگويد: غسل روز نوروز، نزد متأخران مشهور است؛ بلكه مخالفى در آن نديديم. [65] از سوى ديگر مى توان گفت كه اين، حديث تقيه است؛ چرا كه در روايات «مناقب»، مطالبى ذكر شده كه زمينه تقيه دارد. [66] پس از وى نيز عالمان ديگرى به پاسخگويى اجمالى يا تفصيلى گام برداشتهاند. شيخ انصارى در نقد روايت «مناقب» مى گويد: روايت «مناقب» نمى تواند با احاديث معلّى معارضه كند؛ زيرا روايت معلّى نزد اصحاب، از شهرت بيشترى برخوردار است و احتمال تقيّه در روايت «مناقب» وجود دارد. [67] همچنين صاحب «جواهر» در دفاع از روايت هاى معلّى و نقد حديث «مناقب» مى نويسد: روايت معلّى جاى مناقشه در سند و دلالت ندارد؛ چنان كه حديث «مناقب» نمى تواند با آن معارضه كند؛ چرا كه با سستى اى كه در آن مشهود است، احتمال تقيه نيز در آن مى رود. [68] گفتنى است حمل روايت «مناقب» بر تقيه بعيد نيست؛ چرا كه اهل سنّت، روزه نوروز را مكروه مى دانند. [69] و بدين جهت، در تعارض روايت هاى معلّى و «مناقب»، جانب روايات معلّى رجحان مى يابد. بجز اينها، رساله ها و كتبى نيز در تأييد فضيلت نوروز و روايات معلّى تدوين شده، كه برخى به چاپ رسيده و برخى ديگر، خطى باقى مانده>اند. [70] سه. ارزيابى نهايىاينك نكته هايى درباب اين رواياتْ آورده مى شود تا پس از آن به جمع بندى نهايى نزديك شويم. يكم: در نقد نوروز، چهار حديث آورديم. اين احاديث، به هيچ رو قابل تصحيح و اعتبار نيستند؛ زيرا: آلوسى در «بلوغ الارب»(ج1، ص364، قاهره، 1925م) نقل مى كند كه انصار، عيد نوروز و مهرگان را بر حضرت رسول(ص) عرضه كردند. حضرت فرمودند: خداوند متعال، بهتر از آن را (فطر و اضحى را) به من داده است. [71] چنان كه پيش از اين آورديم، روايت آلوسى چنين است: دوم: در ارزيابى سندى روايت هاى موافق، مى توان چنين گفت: 1. روايت كلينى از سند معتبر برخوردار است. 2. روايت شيخ طوسى از معلّى، اگر چه بدون سند است، ليكن وى در كتاب «فهرست» به كتاب معلّى سند معتبر دارد. [72] محتمل است آن روايت، براساس همين سند باشد. 3. علامه مجلسى در« زاد المعاد» مى گويد: «به اسانيد معتبره از معلّى بن خنيس كه از خواص حضرت صادق(ع) بوده است، منقول است) [73] و سپس روايتى را نقل مى كند كه ذيل آن، مطابق روايتى است كه شيخ در «مصباح» آورده است. اينك شواهد اين امر را بجز روايات ياد شده، بازگو مى كنيم: 1. به اعتقاد برخى متخصصان تبديل گاه شمار، در جلسه مشورتى خليفه دوم براى تعيين تقويم، هرمزان تازه مسلمانْ شركت داشت و تقويم ايرانى را براى حاضران شرح كرد و خليفه، آن تقويم را براى امور ديوانى و خراج پذيرفت [74] و روشن است كه نوروز، جزئى از تقويم ايرانى به شمار مى رود. 2. نجاشى در شرح حال ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجارى نوشته است كه وى از ثقات شيعيان است و كتاب هايى دارد، از جمله: «كتاب ما روى فى يوم النيروز». [75] همچنين ابن نديم درباره صاحب بن عبّاد، آورده است كه «كتاب الأعياد و فضائل النيروز» نگاشته است. [76] در دوره صفويه نيز نوروزيه هايى بسيار به قلم علماى دينْ تحرير شد. [77] 3. خراج در دوره عباسيان بر اساس نوروز تنظيم مى شده است. [78] 4. خلفاى اموى و عباسى هداياى نوروز را مى پذيرفته اند؛ بلكه دستور مى داده اند تا برايشان ارسال گردد. [79] گفتنى است در برخى مناطق، حاكمان اهل سنّت، گرفتن هداياى نوروز را منع مى كردند؛ چنان كه از برگزارى مراسم نوروز، ممانعت به عمل مى آوردند. [80] 5. از ديرباز تاكنون، نوروز در سروده هاى شاعران تازى گو و پارسى زبانْ حضور جدّى دارد و اين نيز شاهدى گويا بر حضور نوروز در فرهنگ ايرانيان مسلمان است. [81] با توجه به اين شواهد و امور ديگر، نوروز را در دوره اسلامى از شعائر مجوسى دانستن، سخنى نا صواب است؛ چنان كه آن را ترويج آيين آتش پرستان انگاشتن، واقعيت خارجى ندارد. گذشته از اينها در روايات اسلامى و سخن فقيهان، فضيلت روزه نوروز مطرح است و به نقل بيرونى: «مجوس را روزه اى نيست و هر كس از ايشان روزه بگيرد، گناه كرده است». [82] گيريم روزگارى نيز نوروز چنان بود؛ ولى زمانى كه در عرف ايرانيان مسلمان، آن حالت از ميان رفت، ديگر ذَمّى بر آن نيست. همان گونه كه امام خمينى فتوا داد كه شطرنج، اگر روزى ابزار قمار نباشد، حرمتى در بازى با آن نيست [83] و استاد مطهرى، مجسمه سازى را مجاز دانست؛ چرا كه فلسفه حرمت آن،به جهت فاصله گرفتن از دوران بت پرستى، از ميان رفته است [84] و نمونه هاى بسيار ديگر. آيين نوروز، قرن هاست در ايران اسلامى بر پاداشته مى شود و مسلمانان، نه به عنوان ترويج آيين مجوس، بلكه به عنوان آيينى ملّى بدان مى نگرند. بمانَد كه رسم نوروز، پيش از آيين زردتشت نيز در ايران برپا بوده است. [85] 1. روايت هاى وارد شده در مخالفت با نوروز، به هيچ روى قابل تأييد و اعتبار نيستند. 4. اگر بپذيريم كه ادلّه موافق و مخالف، هيچ كدام قابل اعتماد و تأييد نيست، اقتضاى قواعد عمومى دينى، عدم مخالفت با نوروز است. [86] پى نوشتها
[*]. مجله علوم حديث. [1]. سوره توبه، آيه 5. [2]. سوره مائده، آيه 2. [3]. كنزالعمّال، ج15، ص78. [4]. نهج البلاغة، تحقيق: صبحى صالح، ص431. [5]. وسائل الشيعة، ج19، ص142. [6]. دائرة المعارف الاسلامية، ج8، ص165. [7]. تاريخ سياسى اسلام، ج1، ص72. [8]. بحارالأنوار، ج70، ص251. [9]. جواهر الكلام، ج16، ص59. [10]. نظرية العرف، ص96. [11]. شرح اللمعة، ج1، ص308. [12]. تحريرالوسيلة، ج1، ص496. [13]. بحارالأنوار، ج9، ص98. [14]. فروغ ابديت، ج1، ص33. [15]. بحارالأنوار، ج43، ص234. [16]. الكافى، ج5، ص141؛ كتاب من لايحضره الفقيه، ج3، ص300؛ تهذيب الأحكام، ج6، ص378؛ وسائل الشيعة، ج12، ص215. [17]. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج3، ص300؛ وسائل الشيعة، ج12، ص213. [18]. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج3، ص300؛ وسائل الشيعة، ج12، ص213. [19]. دعائم الاسلام، ج2، ص326 . [20]. مصباح المتهجّد، ص591؛ وسائل الشيعة، ج12، ص428 و ج5، ص288 و ج7، ص346. [21]. المهذّب البارع، ج1، ص194-195. [22]. بحارالأنوار، ج56، ص91. [23]. المهذّب البارع، ج2، ص195-196. [24]. مستدرك الوسائل، ج1،ص471؛ (چاپ سنگى) ج6، ص354 (چاپ آل البيت). [25]. التاريخ الكبير ،البخارى، ج1، ص414. [26]. الآثار الباقية، بغداد: مكتبة المثنّى، ص230 . [27]. القاموس، ج2، ص279 (داراحياء التراث العربى). [28]. آثار الباقيه، ترجمه: اكبر داناسرشت، تهران: اميركبير، 1363، ص325. [29]. مستدرك الوسائل، ج6، ص152 (چاپ آل البيت). [30]. المناقب، ج4، ص319، ج3، ص433؛ بحارالأنوار، ج48، ص108-109 و ج95، ص419. [31]. التاريخ الكبير، ج4، ص201. [32]. بلوغ الارب، ج1، ص364. [33]. نامه مفيد، ش9، ص215. [34]. همان، ص218. [35]. همان جا. [36]. بحارالأنوار، ج56، ص100(پاورقى). [37]. همان جا. [38]. نور علم، ش20، ص115. [39]. نامه مفيد، ش9، ص206. [40]. همان، ص210. [41]. مصباح المتهجد، ص591. [42]. السرائر، ج1، ص315. [43]. الجامع للشرائع، ص33. [44]. القواعد و الفوائد، ج1، ص3. [45]. الدروس، ص2. [46]. البيان، ص4. [47]. الذكرى، ص23. [48]. اللمعة، ص34. [49]. المهذّب البارع، ج1، ص194-195. [50]. جامع المقاصد، ج1، ص75. [51]. شرح اللمعة، ج1، ص316. [52]. مسالك الأفهام، ج1، ص171. [53]. مجمع الفائدة والبرهان، ج2، ص73. [54]. جامع عباسى، ص11 و 78. [55]. الحبل المتين، ص80. [56]. كشف اللثام، ج1، ص11. [57]. الحدائق الناضرة، ج4، ص212. [58]. كشف الغطاء، ص324. [59]. مستند الشيعة، ج1، ص208. [60]. جواهر الكلام، ج5، ص40. [61]. كتاب الطهارة، ص328. [62]. العروة الوثقى، ج1، ص461 و ج22، 242. [63]. جواهر الكلام، ج5، ص40. [64]. جامع المدارك، ج3، ص182. [65]. المستند، ج17، ص299. [66]. بحارالأنوار، ج56، ص100. [67]. كتاب الطهارة، ص328. [68]. جواهر الكلام، ج5، ص40. [69]. بدائع الصنائع، ج2، ص79؛ المغنى، ج3، ص99. [70]. چاپ شده ها مانند: رساله نوروزيه، سيد هاشم نجفى يزدى، 1371قمرى. براى نسخه هاى خطى بنگريد به: الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج24، ص379-384؛ نامه مفيد، ش9، ص213-215، مقاله« نوروز در فرهنگ شيعه». [71]. نور علم، ش8، ص108. [72]. الفهرست، شيخ طوسى، ص193. [73]. زاد المعاد، ص482. [74]. گاهشمارى هجرى قمرى و ميلادى، دكتر رضا عبداللهى، ص25-26. [75]. رجال النجاشى، ص428. [76]. الفهرست، ابن النديم، ص190. [77]. بنگريد: الذريعة، ج24، ص379-348؛ نامه مفيد، ش9، ص213-215، مقاله (نوروز در فرهنگ شيعه). [78]. تاريخ الطبرى، ج9، ص218 و ج10، ص39 و ج11، ص203. [79]. تاريخ اليعقوبى، ج2، ص306 و 313؛ عيون أخبار الرضا(ع)، ص550. [80]. نامه مفيد، ش9، ص208-207. [81]. نوروزگان، ص167-197؛ نامه مفيد، ش9، ص207-206؛ نور علم، ش20، ص104، 106، 107. [82]. الآثار الباقية، ص230، آثار الباقيه، ص357. [83]. صحيفه نور، ج21، ص15. [84]. تعليم و تربيت در اسلام، ص46 . [85]. آيين ها و جشن هاى كهن در ايران امروز، محمود روح الامينى، تهران: آگاه، ص38-36. [86]. جهت آگاهى بيشتر، بنگريد به: بحارالأنوار، ج59، ص91-143؛ زادالمعاد، ص485-842؛ المهذّب البارع، ج1؛ بلوغ الارب، ج1، ص348-357؛ الخطط المقريزية، ج1، ص369-367؛ الآثار الباقية، ص212-33؛ رساله نوروزيه، سيد هاشم نجفى يزدى ( يزد: پاينده)؛ نوروز در تاريخ و دين، سيد عبدالرضا شهرستانى (نجف: مطبعة الآداب)؛ النوروزه أثره فى الادب العربى، فؤاد عبدالمعطى الصياد (جامعة بيروت، 1972م)؛ نوروز، تاريخچه و مرجع شناسى، پرويز اذكايى (وزارت فرهنگ و هنر، 1353)؛ النوروز فى مصادر الفقه والحديث، مركز المعجم الفقهى (قم)؛ نوروزگان، مرتضى هنرى (سازمان ميراث فرهنگى، 1377)؛ «نوروز در فرهنگ شيعه»، رسول جعفريان (نامه مفيد، ش9، ص201220)؛ «نوروز در تاريخ و اسلام»، سيد جواد مدرسى (نور علم، ش20، ص115-103)؛ (عيد نوروز و صبغه هاى اسلامى آن)، ابراهيم شكورزاده (مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه مشهد، سال 15، ش1و2، ص258 242)؛ «نوروز ايرانى در تقويم اسلامى»، ابوالفضل نبئى (مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه مشهد، سال 15، ش4، ص738 703).
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 17:15  توسط یه مسلمان 15 ساله
|
اوصاف پيامبر در تورات و انجيل
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 0:7  توسط یه مسلمان 15 ساله
|
سلام خدمت تمام کسایی که به این وبلاگ سر زدن وبار دیگرطراوتی تازه به ما بخشیدند.یادتون میاد سری قبل گفتم :چون درسام زیاد شده دیگه نمی تونم به وبلاگ نویسی ادامه بدم در ضمن ایمیل هام هم می بندم .ولی با کمک شما وخدا توانستم بار دیگر سکان این کشتی را دردست بگیرم.آیا به یاد دارید که گفتم:هدف از زندگی رسیدن به محبوب است؟در این مطلب نظر من این است که گفتم.نظر شما چیست؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 15:28  توسط یه مسلمان 15 ساله
|
به نظرشماحفظ دین در این جامعه راحت تراست یا جوامع اروپایی؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 15:27  توسط یه مسلمان 15 ساله
|
.
و امروز دلم لرزيد!!! و حقايقي آشکار شد!!! و با خداي خود به سخن نشستم! و علت واقعه را جويا شدم! و سه احتمال پاسخم بود : - اول آنکه تقاص گناهان گذشته را پس مي دادم! - دوم آنکه مورد آزمايش و امتحان الهي قرار گرفته بودم! - سوم آنکه نشانه و آيه اي براي دريافت پيامي خدايي ارسال شده بود! و هر کدام از اين سه احتمال را که بررسي کردم دريافتم که خداي من عاشق من است! و من نيز بيش از پيش به او عاشق گشتم! اگر احتمال اول حقيقت داشته باشد, از لطف خداست که در اين دنيا عذابم کرده تا آتش عذاب اخروي بر من خنک شود. و اگر احتمال دوم محقق باشد از رحمت پروردگارم است, که بر من نماياند که هنوز لکه اي از انسانيت در دلم باقيست! و خدا هنوز اميد پيشرفتم را دارد و مرا قابل آن دانسته که گوشهْ چشمي به من اندازد! و در صورتي که احتمال سوم واقع باشد از کرم و بخشش يزدانيست که دلم را به راهش هدايت مي کند و چشمانم را آماده ديدن حقيقتي نو مي سازد! و خواستار کاشتن بذري از از گلهاي حقيقت در کشتگاه دلم است. و شايد زنگ خطريست که مرا هوشيار سازد که ظرفم پر شده و بايد به دنبال ظرفي مقاوم تر و حجيم تر بگردم تا گنجايش درک مراتب بالاتر را داشته باشم!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 2:35  توسط یه مسلمان 15 ساله
|
آبادی میخانه ز می خوردن ماست
خون دوهزارتوبه بر گردن ماست گرمن نکنم گناه رحمت که کند آرایش رحمت از گنه کردن ماست |
|
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ (1) وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ (2) وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ (3)
ترجمه:ان ساعت (قیامت)نزدیک امد و ماه اسمان شکافته شد(۱)و اگر کافران ایات بزرگی بینند(چون شکافتن ماه)باز اعراض کرده و گویند این سحری است کامل(۲)انها تکذیب کرده و پیرو هوای نفس باطل شدند و هر امری را عاقبت مقری خواهد بود(۳)

شکافته شدن ماه همان طور که در قران امده است

هنگامی که کفار پیامبر اسلام گفتند:اگر تو راست میگویی پس برای ما ماه را دو نصف کن و به او وعده دادند اگر چنین کند به او ایمان اورند و پامبر از خدا ان چه را خواسته بودند کفار طلب کرد...پس ماه دو نصف شد پس انها ازادانه به ان نگاه میکردندو گفتند:محمد(ص)مارا سحر کرده است سپس گفتند اگر او ما را سحر کرده پس همه را که نمی تواند سحر کند !! سپس ابو جهل گفت :صبر کنید تا اهل البوادی بیایند پس خبر دو نصف شدن قمر را انها صحیح اعلام کردند پس ابو جهل و مشرکین ان را سحر خواندند.....
پائين ترين سطح خشکی زمين
«غـُلِـبَـتِ الـرُّومُ ـ فی اَدْنـَی الاَرْضِ وَ هُـمْ مِـنْ بَعْـدِ غَـلَـبـِهـِمْ سَـيَـغـْـلِـبـُونَ »! روم ۱-۲
« رومیان مغلوب(فارسیان)شدند - در جنگی که در نزدیک تر زمین واقع شد و انها پس از مغلوب شدن فعلی به زودی بر فارسیان باز غلبه خواهند کرد»!
نکات آيات:1ـــ محل شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است. 2ـــ روميان در اندک زمانی پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد..
1ـــ محل شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است:
محل جنگ مورد نظر آيه که در سال 619 میلادی ميان ايرانيان و رومـيـان رخ داده و منجر به شکست روميان شـده در منطقه اَغوار دریای مرده در فلسطین قرار دارد. آن نقطه دقیقاً پائین ترین نقطه سطح خشکی زمین است و 392 متر از سطح دریا پائین تر است. این اندازه گیری البته با امکانات ماهواره ای صورت گرفته و از دانش قرن بیستم بشر است.
2ـــ روميان در اندک زمانی پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد:
در سال 626 میلادی یعنی 7 سال بعد، جنگ دیگری میان ایرانیان و روميان در گرفته بوده که در آن رومی ها پیروز شده اند. اگـر چـنـين جنگ مجددی ميان روميان و ايرانيان رخ نمی داد يا نتيجه آن چنانکه آيه پيش بينی کرده بود نمی شد، همه دين محمد می سوخت. روشن است که کـسـيکه ديـنی را از خود در می آورد هـيچگاه چنين چيزی راجع به آينده نمی گويد، که در صورت درست درنيامدن همه دين وی بسوزد. و تنها خداوند می تواند این حرفها را بزند.
اگر در تاريخ مشخص شـده مزبور (يعنی در فـاصله سـه تـا نه سـال پس از شکست روميان از ايرانيان) ميان مسلمانان و دشمنان آنها نبردی صورت نمی گرفت و يا نتيجه آن چنانکه قـرآن پـيـش بـيـنی کرده بـود نمی شـد ديـن محـمد می سوخت. روشن است که وقتی کسی دينی را از خود مـی سـازد هـيـچـگـاه هـمه دار و ندار خود را در گرو يک چنين پـيـش بينی ای نمی گذارد. و روشن است که چنين پيش گوئيهائی فـقـط کار خداوند می تواند باشد.
سـرانـگـشـتـان
« ایا ادمی پندارد که ما دیگر ابدا استخوانهای او را جمع نمی کنیم؟ بلی ما قادريم سرانگشتان او را هم درست گردانیم »!
نکـتـه آيه: سرانگشتان وضعيت خاصی دارند:
اينکه قـرآن "دوباره سازی سرانگشتان" را مطرح می کند به اين معنی است که سرانگشتان چيزِ خاصی دارند.
سـر انـگـشـتـان هــر فــردی رسـم و نـمودار کاملا منحصر بفرد خود دارد. حتی دو نـفـر دو قـلـو را نمی توان يافت که نمودار سرانگشتان آنها نظير هم باشد
دوستان همه ما می دانیم که اثر انگشت که یک قرن از کشف ان هم نمیگذرد قران ۱۴۰۰ سال پیش به ان اشاره کرده است که نشانه از کلام افریدگار انسان است که از همه درون و برون انسان با خبر است دوستان انسان در دین اسلام با دلیل و برهان و عقل و معجزه و شواهد به خدا میرسد که همه ادیان فاقد ان هستند

ترجمه:پس هر که را خدا هدایت او خواهد قلبش را به نور اسلام روشن گرداند و هر که را خواهد گمراه نماید (به حال گمراهی وا گذارد)دل او را از پذیرفتن ایمان تنگ گرداند که گویی از زمین بر فراز اسمان رود این است که خدا انان را که به حق نمیگروند مردود و پلید میگرداند.
دوستان واقعا با این ایه که بر اثبات این که این کتاب از جانب پروردگار است شک دارید.
سلام دوستان گلم
من وقتی انجیل متی را می خواندم برام سوالاتی پیش اومد و گفتم چه کسی بهتر از شما برای جواب دادن به سوالات من در ضمن من نمی خواهم مسیحیت را با سوالام انکار کنم .راسیاتش وقتی تو وبلاگ یوحنا جان دیدم مسیحی ها حضرت مسیح را به عنوان خدا قبول دارن متعجب شدم و اکثر این سوالات در مورده خدا بودن حضرت مسیح هست . اینم سوالات من در مورد عیسی مسیح :
1.اگر مسیح خدا باشد یا حتی قسمتی از خدا انوقت حضرت مریم (س) می شود مادر خدا و فکر کنم مسیحیت هم چون ما خدا را از داشتن والد مبرا بداند.برای این چه جوابی است؟
2.اگر حضرت مسیح خدا و یا قسمتی از خداست پس چرا می خوابید غذا می خورد
مگر خداوند بی نیاز نیست حا ل چه در جسم انسان هلول کندو یا غیر؟
3. اگر حضرت عیسی خداست و میخواست گناهان انسان راببخشد احتیاج نبود این همه شکنجه تحمل کند خب میبخشید یعنی خدا از خودش مایه می گذارد تا مردم را ببخشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
4.اگر حضرت مسیح خداست پس چرا اجاه داد بنده هایش با او این کار را بکنند و او را به صلیب بکشند مگر خدا قدرت مطلق نیست ؟
5. در فیلم مصائب مسیح دیدم که ابلیس در هنگام شکنجه از کنار بدن حضرت رد شده و لبخند می زند. این یعنی چی یعنی ابلیس از حضرت مسیح که خداوند است قوی تر و نیرومند تر است؟
6. اگر حضرت عیسی خداست پس چرا مورد امتحان ابلیس قرار گرفت یعنی خدا می خواست خودش را یا قسمتی از خودش را امتحان کند؟(باب 4 انجیل متی ایه ی اول)
7.صلح کنندگان فرزندان خدا خوانده می شوند ؟پس این طوری خدا یک عالمه بچه پیدا می کند که!!!!!!(باب 5 انجیل متی ایه ی 10)
8.در ایه ی 22 باب 5 انجیل متی گفته شده است که ظلم را جواب دهید و در ایه ی 39 تا 48 همین باب گفته شده اگر بر یه ور صورت سیلی زدند انطرف صورت را هم بگیرید تا بزنند .خب فکر کنم یکم ضد و نقیض هست .اگه بگید هر کدام منظور کجا بوده ممنون میشم.
9.از ایه ی 25 تا 32 باب 5 انجیل متی امده است که زنا نکنید ولی با قانون جدیدی که در جوامع غربی حاکم شده و اعتقاد بر این است که اگر دو طرف راضی باشند مشکلی ندارد شما باز هم می گوئید در دین شما تغییر داده نشده است؟
10. ما برای گذران زندگی نباید کاری کنیم و تلاش و فعالیت داشته باشیم؟( ایه ی 26 باب 6انجیل متی)
11.در ایه ی 21 باب 7 متی امده که نباید حتما به خداوندی حضرت عیسی ایمان بیاوریم بلکه عمل به دستورات خداوند متعال لازم است پس چرا شما مارا گمراه می دانید؟
12.اگر در ایه ی 15 باب 7 دقت کنید در می یابید که باید بعد از حضرت عیسی پیامبری بیاید که حضرت توصیه میکنند پس چرا شما اخرین را دین خود و بعد از حضرت مسیح به امدن پیامبر دیگری اعتقاد ندارید؟
13.در ایه ی 11 باب 8 متی در مورد کسانی گفته شده است که از مغرب و مشرق برخاسته و همنشین حضرات: ابراهیم و اسحاق و یعقوب می شوند . مگر کسی غیر از پیامبر می تواند همنشین پیامبر شود پس یعنی پیامبری بعد از حضرت مسیح می اید؟
14.من اصلا معنی ایه های 34 و 35 باب 10 متی رانفهمیدم !!!یعنی حضرت مسیح امدند تا بجنگند ؟
15.مگر قبل از حضرت مسیح صلیب بوده؟(ایه ی 38 باب 10متی)
16. خواهشن در مورد 666که عدد شیطان است و پسر شیطان هم برایم توضیحی دهید .
كوله پشتياش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.مسافر با خندهاي رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن؛ و درخت زير لب گفت: ولي تلخ تر آن است كه بروي و بي رهاورد برگردي. كاش ميدانستي آنچه در جستوجوي آني، همينجاست. مسافر رفت و گفت: يك درخت از راه چه ميداند، پاهايش در گِل است، او هيچگاه لذت جستوجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسي نخواهد ديد؛ جز آن كه بايد. مسافر رفت و كولهاش سنگين بود. هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پيچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته بود، اما غرورش را گم كرده بود. به ابتداي جاده رسيد. جادهاي كه روزي از آن آغاز كرده بود. درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زير سايهاش نشست تا لختي بياسايد. مسافر درخت را به ياد نياورد. اما درخت او را ميشناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داري، مرا هم ميهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالي است و هيچ چيز ندارم. درخت گفت: چه خوب، وقتي هيچ چيز نداري، همه چيز داري. اما آن روز كه ميرفتي، در كولهات همه چيز داشتي، غرور كمترينش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كولهات جا براي خدا هست. و قدري از حقيقت را در كوله مسافر ريخت. دستهاي مسافر از اشراق پر شد و چشمهايش از حيرت درخشيد و گفت: هزار سال رفتم و پيدا نكردم و تو نرفتهاي، اين همه يافتي! درخت گفت: زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم. و پيمودن خود، دشوارتر از پيمودن جادههاست.
سلام
داستان خلقت انسان هم خیلی زیبا و هم بسیار غرور اور است .
پیش نیاز :
بسیار ادیان در این موضوع با هم مشترکن و حتی در ایران باستان هم با تفاوتهایی در این مورد اشتراکاتی دارند که به ان خواهیم پرداخت .
تورات ( کتاب عهد قدیم ) در کتاب آفرینش خود به چگونگی پدید امدن جهان هستی و بخش کوتاهی به آفرینش انسان می پردازد که در نوع خودیک شاکار بی نظیره . تورات هم مثل سایر ادیان دیگر افرینش را در شش روز بیان می کند که در روز ششم انسان بوجود می اید . روز اول تا ششم را می توا اینگونه بطور مختصر توضیح داد که در روز اول خداوند روشنایی را افرید و اینگونه روز از شب جدا شد و سپس روز دوم اسمان و اقانوسها را پدید اورد و روز سوم خداوند آبها را در یک جا جمع کرد تا خشکی پدید امد و سپس خداوند فرمودند که تمامی نباتات و گیاهانه دانه دار و درختان میوه برویند پس همین طور شد . روز چهارم خدا دو روشنای بوجود اورد ( منظور خورشید وماه است ) که یکی برای حکومت بر روز ودیگری برای حکومت بر شب که زمین را روشن کنن .وستارگان را نیز پدید اوردن. روز پنجم خدا ابها را پر از موجودات کردوپرندگان را آفرید وسپس حیوانات اهلی و وحشی و خزندگان را پدید اورد . و اما روز ششم ، خدا انسان را افرید تا بر انها حکومت کند .
تورات باتمامی زیبایی ها که در توصیف این افرینشها دارد اما در افرینش انسان بسیار کم گویی کرده ولی قران با تاید تمامی موارد فوق افرینش ،داستان افرینش روز ششم ( روز انسان ) را خیلی دقیق تر و زیبا تر بیان می کنه که شخصیت و مقام انسان نه فقط برای حکومت کردن بود بلکه سوالی می شود برای ما که سالیانیست در فکر وتفکر بسیاری از انسانها پدیدار بوده و هست .
خواستم بگویم : فاطمه دختر خدیجه بزرگ است .
دیدم که فاطمه نیست .
خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است .
دیدم که فاطمه نیست .
خواستم بگویم که : فاطمه همسر علی است .
دیدم که فاطمه نیست .
خواستم بگویم که : فاطمه مادر حسین است .
دیدم که فاطمه نیست .
خواستم بگویم که : فاطمه مادر زینب است .
باز دیدم فاطمه فاطمه نیست .
نه ، اینها همه هست . این همه فاطمه نیست .
فاطمه ، فاطمه است .
خوب هر جا که فاطمه را بر میداریم دیگری هم نیست میشه .
حالا بایید به جای فاطمه از کلمه زن استفاده کنید .
بله فاطمه دختر خدیجه بزرگ است . اما باز فاطمه است . اما باز زن است . میراث دارا نقش مادرش .
بله فاطمه دختر محمد رسول است . اما باز فاطمه است ، باز زن است . تولد فاطمه خود یک نوع رسالت بود . وحرکتی انقلابی برای جامعه ای که زن را فاقد ارزش و حتی ننگ و لایق خاک می دانستن . اینجاست که شریعتی برداشتش را این چنین ابراز می کند : مریم اسلام . باز مرد از جامعه حذف می شود تا نقش زن در جامعه نقش بندد اما با رسالتی دیگر . محمد دو پسرش را از دست می دهد . تا دختر میراث دار پدر گردد .
بله فاطمه همسر علی ایست . آن علی که فاتح خیبرس . اما باز فاطمه فاطمه است . باز زن است با نقش یک همسر . همسری که در سکوت علی مجاهد جهاد می کند .
بله فاطمه مادر حسین است . باز فاطمه است بازم زن با نقش تربیت یک فرزند بنام حسین . این است نقش تربیتی زن برای پرورش پسری که می تواند حتی حسین باشد .
و اما فاطمه مادر زینب است ،اما فاطمه است، باز زن است ، برای تربیت زنی بعنوان میراث دار خویش . فاطمه دیگر بنام زینب که بتواند باز نقش های او را تکرار کند .
این است نقش زن با کاستهای کلام من .
این است انقلابی در دیگر .دختری میراث داره ابراهیم شد .
میراث داره اسماعیل و...... و محمد .
نه ، اینها همه هست . این همه فاطمه نیست .
فاطمه فقط و فقط زن است با نام فاطمه.
فاطمه فاطمه است.
سلام دوباره
خب اومدم تا در مورده وبلاگ گروهی بنویسم . تا اونجا که من میدونم کاری موفق میشه که قانون داشته باشه و در ضمن اگر کاری گروهی باشه نمی شه یه نفر در موردش تصمیم بگیره پس اول احتیاجه که با هام همکاری کنید و با هم براش قانون بذاریم و بعد هم تقسیم کار . در ضمن باید یکم با اعتقادات و نظرات همدیگر اشنا بشیم تا بعد نگیم فلان مطلب به نظر من غلطه و بین اعضا کدورت پیش نیاد.
من میگم از طریق مسنجر با هم در ارتباط باشیم(البته به نظره من ) هر چند بعضی ها به اسم مسنجر هم حساسیت دارند ولی مسنجر راحت ترین و بهترین و سریعترین راه ارتباط است و به کسانی که علاقه ای به شرکت در این کنفرانس نداشته باشند احترام گذارده در وبلاگشان تصمیم گیری ها را خبر داده و می توانند از طریق وبلاگم نظر خودشان را هم بگویند.من هدف اصلی ام از این پیشنهاد این بود که بچه هایی که یک دغدغه مشترک دارند و ان هم تلاش برای ترویج اصل دین که می شود گفت همان هویت انسان است را دور هم جمع کنیم.
با تشکر خواهر کوچک شما
بچه ها از نظراتتون متشکر من در پست بعدی می خوام در مورد وبلاگ گروهی مذهبی نظرمو بگم چون الان تازه اومدم و نمی تونم حرف بزنم پس بعد از ظهر با چند مطلب توپ به خدمت می رسیم.
راستی امار وبلاگ: ظرف ۱۲ روز گذشته ![]()
بازدید:۲۰۲
نظر:۴۵
ایول دمم گرم![]()
سلام دوستان عزیز
دیروز در حال گشت وگذار در بین وبلاگ های مختلف به چند وبلاگ اسلامی و مسیحی بود رفتم واقعا ناراحت شدم . اهانت به مقدسات و نفی عقاید دینی یکدیگر ان هم با کلمات بسیار تند در بین چند دسته یا چند دین از بین ادیان الهی ناراحت کننده بود . یکی نیست بگوید خدا و پیامبرش شما را به این برخورد سفارش كرده است؟ وقتی زندگینامه ی پیامیبران الهی را می خوانیم می بینیم که در مقابل همه ی اهانت ها و بی احترامی ها که نشانه ی جهل انسان است با مدارا و نرمی برخورد می کنند چون حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت عیسی (ع)و حضرت محمد(ص) و هزاران پیامبر الهی که از جانب خدا برای تربیت انسان و تعالی روح او امده اند.
کسانی که وبلاگ مذهبی میزنند باید با کمال ادب و احترام صحبت کرده و به مقدسات یکدیگر بی احترامی نکنند. به خصوص این سفارش را به دوستان مسلمان و به خصوص شیعیان می کنم.
اخر ما که همگی خود را بندگان خدا می دانیم و خود را یکتا پرست می دانیم چه كسي را به عنوان الگو بر گزیده ایم که به مقدسات یکدیگر بی احترامی می کنیم؟ به خدا بعضی ها سرتا پا ادب و احترامند و در مقابل انها کسانی که با اهانت به دگر دین ها می خواهند تبلیغ دین خود کنند . واقعا ما که می خواهیم تبلیغ دینمون را بکنیم تا حالا رفتیم معنی قران را بخونیم تا ببینیم چقدر کار اهانت به مقدسات دیگران زشت و نا پسند است و برای خدا دین مهم نیست اصل چیز دیگری است.
برایتان مثالی می اورم:
((انها که به پیامبر اسلام ایمان اوردند و انها که به ایین یهود گرویدند و صائبان(پیروان یحیی )هر گاه به خدا و روز رستاخیز ایمان بیاورند و اعمال صالح انجام دهند پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است و هیچ گونه ترس و اندوهی برای انها نیست.))
بقره 62
و حال اينكه ما فراموش كردیم که اصل رسیدن به خدا و تعالی روح است و در این راه اسم طریق و روش رسیدن به خدا مهم نیست.
دوسه روزه که دلم بد جوری هواتو کرده باز دوباره هوس گرمی اون نگاتو کرده
چند شبه که باز دوباره تو به خوابم نمیای تو سراغ این دله خونه خرابم نمی ای
هر جمعه دارم من با خودم می گم که امروز تو میای
اما وقتی که دیگه غروب می شه دلم میدونه نمیای
هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پرپر
می شینم منتظرت تا تو بیای از سفر تا تو بیای از سفر
ای من به فدای قامت رعنا اون سبز قبات
بیا دلگیر دیگه بدون تو حالا این جمعه شبها
توبیا که توی دنیا قحطی مهر و عاطفه است
واسه عاشقای دنیا عاشقی یه خاطره است
بچه ها بیاین یه وبلاگ مذهبی گروهی بزنیم کمیت میاد پائین اماکیفیت میره بالا.
![]()
مـوج
مردی تصمیم گرفت به دیدار زاهدی برود که می گفتند نه چندان دور از صومعه اسکتا میزید.پس از مدتی سرگردانی بی هدف در صحرا، سر انجام راهب را یافت و گفت: می خواهم نخستین گامم را در طریق روح بدانم. زاهد مرد را به کنار چاه کوچکی برد و از او خواست بازتاب چهره خودش را در آب بنگرد. مرد کوشید چنین کند، اما در همان هنگام ، زاهد ریگهایی به درون آب پرتاب میکرد و به آب موج می انداخت.
مرد گفت: اگر شما همین طور ریگ در آب بیندازید که نمیتوانم چهره ام را در آب ببینم.
زاهد گفت: درست همان طور که آدم نمیتواند جهره خودش را در آب های مواج ببیند ، جست و جوی خداوند با ذهنی نگران هم ناممکن است.
این نخستین گام است !
پائلو کوئلیو
-----------------------------------
تلاش در برابر مشكلات
سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد.
آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.
آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.
هيچ اتفاقي نيفتاد
در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.
چيزي که آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بود که محدوديت پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ آن، راهي بود که خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز کند.
گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگي نياز داريم.
اگر خدا اجازه مي داد که بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.
من قدرت خواستم و خدا مشکلاتي در سر راهم قرار داد تا قوي شوم .
من دانايي خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل کنم .
من سعادت و ترقي خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهيچه داد تا کار کنم .
من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم .
من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند .
من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت داد .
من به هر چه که خواستم نرسيدم ...
اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم ..

آدمي در 2 جنس زن و مرد آفريده شده است و خداوند گرايش اين دو جنس به يکديگر را در نهاد آنها سرشته است طبيعت انسان، عرف جامعه و شريعت اسلام هم بر اين گرايش صحه گذاشته و آن را به عنوان بديهي ترين اصل فطرت پذيرفته است؛ اما ارتباط دختر و پسر پيش از ازدواج چگونه و حد و حدود آن کدام است؟ مبناي اين ارتباط چيست و چگونه مي توان حد و مرز آن را تعيين کرد. بايد بدانيم مبناي ارتباط دختر و پسر از نظر دين اسلام چيست.
نظريه اضطرار:
يک مبنا در جامعه ما اين است که در ارتباط دختر و پسر، اصل بر اضطرار يا ضرورت است. يعني تا در جامعه ضرورتي نباشد و موقعيت اضطرار به وجود نيامده باشد بهتر است زن و مرد، دختر و پسر با يکديگر ارتباط بر قرار نکنند. اين نظريه بيشتر ميان خانواده هاي سنتي و افراد سنتي. مذهبي به چشم مي خورد
نظريه اختلاط :
در برابر اين نظر، مبناي ديگري در جامعه تبليغ و ترويج مي شود که نظريه اختلاط نام دارد. بر اساس اين نظريه زن و مرد با رعايت حدود شرعي و حجاب و نگاه و ... با يکديگر ارتباط برقرار مي کنند. مثل 2 انسان نه 2 جنس مخالف. براي مثل 2 دانشجوي دختر و پسر مي توانند با يکديگر، بحث علمي کنند و معاشرت داشته باشند، ضمن آن که حدود شرعي را حفظ کنند.
|
اگر تحريک را کم کرديم، حرص ايجاد نمي شود؛ اما اگر گفتيم دختر و پسر مي توانند با هم باشند. و باهم مراوده کنند، در واقع عامل تحريک را بتدريج ايجاد کرده ايم. از طرف ديگر آنها را منع مي کنيم که شما فقط حق داريد در حد بيان مسائل درسي، علمي، فرهنگي و سياسي با يکديگر صحبت کنيد و وارد فضاهاي ديگر نشويد، اين امکان ندارد، چون زمينه هاي تحريک فراهم شده است |
در حال حاضر اين نظريه در نهادهاي رسمي کشور، اداره ها، واحدهاي فرهنگي و دانشگاه ها، صدا و سيما و ... حاکم شده است. حال بايد ديد مبناي 2 نظريه اختلاط و اضطرار چيست؟
کساني که قائل به نظريه اضطرار در ارتباط دختر و پسر هستند مي گويند : " آقا جان زن و مرد مثل آتش و پنبه هستند و قرار گرفتن آنها کنار هم خطرناک است " در نهاد دختر و پسر، کشش فوق العاده اي وجود دارد؛ البته برخي تصور مي کنند اين همان غريزه جنسي است در حاليکه با هم متفاوت است .
به هر حال بر اساس اين نظريه آنچه مسلم است اين است عشقي که ميان 2 جنس مخالف به وجود مي آيد، به قدري قوي و انرژي زاست که خانمان سوز مي شود و ديگر، عقل و تقوا نمي تواند آن را کنترل کنند.
اين گروه حضرت يوسف (ع) را هم مثال مي آورند که با وجود همه پاکي و نجابت ، نتوانست در مقابل يک زن مقاومت کند. آنجاست که دست به دعا برمي دارد و مي گويد:
"خدايا اگر مرا نجات ندهي ممکن است پايم بلغزد ".
اين مساله نشان مي دهد که پاکي افراد ، نمي تواند از بروز خطر جلوگيري کند و از طرفي عقلانيت افراد هم جلوي آن را مي گيرد. اينها مي گويند حالا که مي دانيد اينقدر احتمال خطر وجود دارد، بهتر است دختر و پسر هيچ ارتباطي با هم نداشته باشند، مگر آن که مجبور شوند با يکديگر ارتباط بر قرار کنند.
نظريه اختلاط چه مي گويد؟
در برابراين گروه، اختلاطيون مبناي ديگري را بيان مي کنند و مي گويند: " الانسان حريص علي ما منع منه"، يعني انسان حريص است بر آن چيزي که او را منع کنند. آنها بر اين باورند که اگرمي خواهيم جامعه اي سالم داشته باشيم بايد حساسيت دختر و پسر را نسبت به يکديگر کم کنيم.
شهيد مطهري در کتاب فلسفه حجاب بيان خيلي زيبايي از حرص و حريص شدن دارد. او مي گويد:
"حرص در 2 زمان پديد مي آيد، يکي وقتي عامل، تحريک باشد و ديگري وقتي عامل، منع باشد. اگر زمينه تحريک بر طرف شد و بعد منع کرديم، حرص ايجاد نمي شود. "
شهيد مطهري مي گويد:
" اگر تحريک را کم کرديم، حرص ايجاد نمي شود؛ اما اگر گفتيم دختر و پسر مي توانند با هم باشند و باهم مراوده کنند، در واقع عامل تحريک را بتدريج ايجاد کرده ايم. از طرف ديگر آنها را منع مي کنيم که شما فقط حق داريد در حد بيان مسائل درسي، علمي، فرهنگي و سياسي با يکديگر صحبت کنيد و وارد فضاهاي ديگر نشويد، اين امکان ندارد، چون زمينه هاي تحريک فراهم شده است "

اهمیت : ابو سعید خدری از پیامبر (ص) نقل کرده است که فرمود :خداوند بزرگ به موسی بن عمران (ع) فرمود : ای موسی ، اگر آسمان ها و و ساکنان آنها با زمینهای هفت گانه نزد من در یک کفه ای بگذارند و ذکر لا اله الا الله را در کفّه دیگر ، ذکر لا اله الا الله بر همه آنها برتری خواهد داشت.
پاداش: عمروبن جمیع در حدیثی مرفوعه از پیامبر (ص) نقل کرده است که فرمودند: بهای بهشت ذکر لا اله الا الله است.
عبیدالله بن ولید نیز در حدیثی مرفوعه از پیابر (ص) نقل کرده است که فرمودند: هر کس «لا اله الا الله » بگوید ، در بهشت درختی از یاقوت سرخ برای او کاشته می شود که زمین آن از مشک سفید است و شیرین تر از عسل و سفیدتر از برف و خوشبو تر از مشک است .
ابو طفیل از حضرت علی (ع) نقل کرده است که فرمودند: هیچ بنده مسلمانی نیست که بگوید «لا اله الا الله » مگر این که این ذکر بالا می رود و هر سقفی را می شکافد ، و به هر گناهی از گناهانش می گذرد آن را نابود تا به دیگر کارهای نیک او برسد و بایستد.
ابو عمران عجلی در حدیثی مرفوعه از پیامبر خدا(ص) نقل کرده است که فرمود: هیچ مؤمنی ذکر «لا اله الا الله » نمی گوید مگر اینکه گناهانی که در نامه عملش ثبت شده است محو می گردد ، آن ذکر در کنار دیگر کارهای نیک او قرار می گیرد.
توجه:صحت احادیث بر راوی است
منبع : کتاب ثواب الاعمال و العقاب الاعمال-شیخ صدوق
شیطان در مورد فریب آدم سعی کرد بفهمد او به چه چیزی عاشق است.لذا پرسید: این جایگاه را چگونه دیدی؟گفت :جای بسیار خوبی است وای کاش این جا جاودانه بمانیم.ابلیس گفت:آیا می خواهی رمز بقا و جاودانگی را به تو معرفی کنم؟از همین شجره تناول کن تا ماندگار شوی.آدم گفت: راستی چنین است؟ او سوگند یاد کرد که آری چنین است.
شیطان وقتی می خواهد سراغ انسان بیاید اول مطالعه می کند ببیند آیا در میان محبوبهای داخل دل انسان محبوب یا محبوبهایی وجود دارد که با خدا برابری کند؟واگر محبوبی در دل انسان از محبوب خدا بالاتر زد این همان شکارگاه شیطان است .و او از همین جا کار خود را شروع می کند.مخلصین انسانهایی هستند که برای اضلال شیطان عنصری در وجودشان باقی نمانده است.
سری درسهای استاد بهرامپور
« بگو یا صاحب الزمان »

یکی از مبلغان امام زمان(عج) می گوید: در سال 1415 ماه مبارک رمضان که به جهت تبلیغ به اطراف شیراز رفته بودم، افطاری را در منزل خدا کرم زارع بودم و ایشان داستان زیر را نقل کردند.
همسرم به خاطر غده ای که در سر او پیدا شده مدتی بود که به سر درد مبتلا می شد، آن هم سر درد شدید و دکترها از خوب شدن او مایوس بودند. به اهل بیت عصمت و طهارت مخصوصا وجود اقدس حجت بن الحسن، امام زمان ارواحنا له الفداه توسل پیدا کرد.
یک روز خیلی ناراحت و افسرده در منزل نشسته بود که ناگاه صدای درب بلند شد و سیدی نورانی وارد حیاط شدند. این خانم وقتی سید بزرگوار را می بیند از علاقه ای که به سادات دارند می گویند ای آقا! من مبتلا به سر درد هستم که دکترها از خوب شدن من مایوسند، شما از جدتان بخواهید تا مرا شفا دهند، من هم هر چقدر پول بخواهید به شما می دهم.
آقا در حالی که تبسم داشتند فرمودند: ما احتیاج به چیزی نداریم و آمده ام برای شفای شما، و شما خوب می شوید. پس از این هم هر کجا درمانده شدی بگو « یا صاحب الزمان » .
بی اختیار فریاد زد یا صاحب الزمان و بیهوش شد. وقتی به هوش آمد متوجه شدکه سرش بر دامن زنان همسایه است. گفتند: جریان چیست؟ از اول تا آخر داستان را برای آنان نقل کرد، بحمد الله از همان وقت دیگر سر درد او برطرف و نگرانی از این جهت ندارد.
به خدا قسم اگه صداش کنیم، بی جواب نمی ذاره ... صداش کن ... همین الان ... نگو از سر من گذشته ... نگو با کارنامه ای که من دارم آقا حتی دیگه نگاهمم نمی کنه ... فقط بگو « یا صاحب الزمان» ...
... یا صاحب الزمان ...
شب و روز بگو یا صاحب الزمان ... هر کجا که هستی بگو یا صاحب الزمان ...
... اونوقت ببین با دلت چی کار می کنه ...
... التماس دعا ...
----------
نورٌ علی نور
ملاقات بانوان با امام عصر(ع)، ص
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
روايتى ديگر در كافى است كه فضيل بن عثمان مرادى گويد از ابوعبدالله ، امام صادق عليه السلام شنيده است :
رسول خدا (ص ) فرمود: ((چهار خصلت است كه در هر كه باشد در وقت ورود به بارگاه خداوند، پس از آن ديگر او را هلاكتى نيست جز آن كه شايسته هلاكت باشد و آن عبارت است از اين كه بنده همت به كارى نيك بندد كه آن را به انجام رساند. چنانچه آن را به انجام نرساند، خداى برايش (به سبب نيّت نيكش ) حسنه اى بنويسد، و چنانچه آنرا انجام دهد، خداى برايش ده حسنه بنويسد، و چنانچه همت به كارى زشت بندد كه آن را به انجام رساند؛ پس چنانچه آن را به انجام نرساند، چيزى بر او نوشته نشود، و اگر آن را انجام دهد، هفت ساعت بدو مهلت داده شود، فرشته كاتب حسنات كاتب سيّئات را كه بر جانب چپ راست گويد: شتاب مكن كه شايد عمل زشتش را به عملى نيك دنبال كند كه آن را پاك سازد؛ چه خداى عزّوجلّ فرمايد: ان الحسنات يذهبن السيئات ، و يا بخشش طلبد؛ پس اگر گويد استغفر الله الذى لااله الا هو، عالم الغيب و الاكرام و اتوب اليه چيزى بر او نوشته نشود. چنانچه هفت ساعت بگذرد و نه حسنه اى انجام دهد و نه آمرزش طلبد، كاتب حسنات ، كاتب سيّئات را گويد: بنويس گناه را بر اين نگون بخت محروم .))(
در كتاب شريف و گران سنگ كافى ، از ابن وهب نقل است كه مى گويد:
شنيدم كه ابوعبدالله ، امام صادق عليه السلام فرمود: ((چون بنده توبه نصوح كند، خداوند او را دوست بدارد، و در دنيا و آخرت ، (گناهان ) او را بپوشاند.))
پرسيدم : چگونه گناهان او را مى پوشاند؟
فرمود: ((گناهانش را كه دو ملك نوشته اند، از يادشان ببرد، و اعضاى بدنش را وحى فرمايد كه گناهانش را پنهان كنيد، و به مواضعى از زمين (كه در آنها گناه كرده است ) وحى فرمايد كه گناهانى كه در شما مرتكب شده ، كتمان كنيد. پس او به لقاى خداى رود در حالى كه چيزى بر گناهانش گواهى ندهد.))
روايتي از امام باقر
روايتى از امام باقر عليه السلام نقل شده است ، كه آن حضرت فرمود: ((اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفتند: اى رسول خدا از نفاق مى ترسيم .
فرمود: چرا از آن مى ترسيد؟
گفتند: چون نزد تو آييم آخرت را به يادمان آورى و در نتيجه ، ميل و رغبتمان بدان برانگيخته مى شود و دنيا را فراموش مى كنيم و از آن دورى مى جوييم ؛ به طورى كه در حالى كه نزد تو هستيم ، آخرت و بهشت و جهنم را مى بينيم . ولى چون از نزد تو مى رويم و به خانه هاى خود وارد مى شويم و فرزندان خود را مى بوييم و عيال خود را مى بينيم ، آن حالت از بين مى رود؛ مثل اين كه اصلا چنان حالتى نداشته ايم . آيا خوف آن ندارى كه اين حالت ، نفاق باشد؟
حضرت فرمود: هرگز اين نفاق نيست بلكه ، خطوات شيطان است كه شما را به دنيا راغب و مايل مى كند. به خدا سوگند اگر بر آن حالتى كه گفتيد باقى بمانيد (به مقامى مى رسيد كه )، يا ملايكه مصافحه كرده ، روى آب راه مى رويد...))
نوفلى گفت : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : مؤ من خوابى مى بيند و همان گونه خواهد بود كه ديده است . و چه بسا كه خواب مى بيند و واقعيتى ندارد.
امام عليه السلام در جواب فرمود: مؤ من كه خوابيده است رو